|
|
|
|
|
|
|
|
رد حوری
ها اگر بپذیریم که بُنمایه این فارسیای که هست برآمد زبان مردمان بومی یکجانشین و شبانهای آریایی مهاجر است این چارچوب خانه در میان بومیها: دی و بابا دده و کُکا بوده است. این چهارتا در میان هند و اروپایی: مادر و پدر خواهر یا سوس و برادر است. اینجا یک اختلاف میان دو دسته است. یک پاره برایشان آن که فراز کشیده می شود و به آفتاب میرود پسر است که جمشید باشد، د سان. در میان دستهای دیگر آن که بالا کشیده میشود زن است و خورشید است. تمام کلنجار میان آن دوتایی است که به نام خور و برادر ِ زاد از خانه در زدهاند و پارهای از راه همسر و همپای و همراه هماند. در راه برادر یواش یواش خور را از خانه در میکند. مرد بر زن سر می شود. خور همین کلنجار را در حوری و هور شدن هم از سر میگذراند. یک جا آسمانی و پیکر دین است یک جا لکاتهای است لب خیابان. اگرچه در همین لکاته ل کات ل کت تحقیری از نگاه شبان بر زن باغبان است. کت در زبان فارسی همان قنات است و ل مثل د در دکان و دیوار، دیوال، دی وال. همین لکاته با خود پتیاره را دارد. پت یا پاد راه بوده است و هست. پتیاره: یار سر راهی که زن شبان باشد. دی به دین و دل هم نزدیکتر است. دینی که از دی آمده باشد پارهای همراه مار بوده است بند ناف بر خاک دارد. تر است. دی و دا و دایه و داله هنوز هم در جنوب و غرب رایج است. همین جدال را در خانه هم میتوان دید. یکجا هوشه و هوسه است یک جا خانه. اما در همان در است. یک چیز دیگر که هست ببینیم این چهارتن در این چاردیوار جز در "در" کجا به هم میرسند؟ سومی خدا است که بُن به دست نمیدهد از کدام راسته میرسد. این هست که خداهای آریایی بر نامند. اهورا مزدا، هرمزد، الو، رم... کم خدا بر این زمین نیامده است. به نظر میرسد هیچ نامی حتا الله هم نتوانسته است جای یکهی خدا را بگیرد. این هم باشد که آریاییها روزی ماردم بودند و در میانشان زور خیر و شر و مرد و زن برابر بود. اما شبان شدند و گردیدند و زبان و جانشان گشت و برگشتند با دشمنی با مار و مادر و زن. ماری که ساکن اولیهی زمین و همنشین کهن و کهنهکار خدا بود. در داستانهای همین کتاب مقدس هم مار پیش از آدم و زنش در باغ حاضر است. در همین جاهایی که به مادر دی گفته می شود مادر را مار هم می گویند. دی در آغاز تن دین است. دور خوارداشت زن که شیوهی شبانی بود مادر را به کشتن مار و سوس مار و زنده کشی میرساند. تا از کدام دین آمده است. دین هایی که خدایش از سرزمین های خشک و خسیس آمده تیغش براتر است و فرمانهایش خونبارتر. در میان دینهای سامی هم مسیح که برآمد کنار دریا و زندگی تر ماهیگیرهاست ملایمتر است. خدای زندهی موسا هم که با فرعون آن نرمشها را داشت چند سالی که در کویر سینا میگردد خشک و خشن و کینه توزتر میشود چنان که دود از سبز شهرهایی که برآن برآمدند بلند کردند و دودمان مردم ساکن آن زمین را برکندند و چیزی نگذشت که این شهرهای آباد که آبادیش از مردمانش بود ویران شد و قوم بار بر زمین ننهاده باز به هجرت برآمدند به سوی چمها و چمنهای چاقتر. همین خدا که با این اهن و تلپ موسا را گزیده بود تا قوم را به دست او به سرزمین وعدهای برساند وقتی که به بلندایی میرسند که زیرپایشان جهان وعدهای است جان از موسا میگیرد با این بهانه که فلانجا بین کدام راه کدام چاه زنهایت برای بعل بیش از من سوغات بردند. پس زمین وعدهای را خواهی دید اما به آن وارد نخواهی شد.
|
|
|
|
|
This is Sardar Salehi`s non-commercial site |
|