داستان کوتاه

داستان بلند
ـــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون

پریشیده‌های‌پریشان‌حیالی

ـــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ـــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

صبح موالی به خیر
 یازده داستان کوتاه

 

نسخه ي چاپي

مكاشفه‌هاي يوحنا

 

مكاشفه‌‌ي عيسا‌ مسيح‌ كه‌ خدا به‌ او داد تا اموري‌ را كه‌ مي‌بايد زود واقع‌ شود بر غلامان‌ خود ظاهر سازد و به وسيله‌ي‌ فرشته‌ي‌ خود فرستاده‌، آن‌ را ظاهر نمود بر غلام‌ خود يوحنّا  كه‌ گواهي‌ داد به‌ كلام‌ خدا و به‌ شهادت‌ عيسا‌ مسيح‌ در اموري‌ كه‌ ديده‌ بود. خوشا به‌حال‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواند و آناني‌ كه‌ مي‌شنوند كلام‌ اين‌ نبوّت‌ را و آن چه‌ در اين‌ مكتوب‌ است‌ نگاه‌ مي‌دارند چون كه‌ وقت نزديك‌ است‌.

 

تحيات‌ و ستايش‌ خدا

 

 يوحنّا به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسيا هستند. فيض‌ و سلامتي‌ بر شما باد از او كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد و از هفت‌ روح‌ كه‌ پيش‌ تخت‌ وي‌ هستند و از عيسا‌ مسيح‌ كه‌ شاهد امين‌ و نخست‌زاده‌ از مردگان‌ و رئيس‌ پادشاهان‌ جهان‌ است‌. مر او را كه‌ ما را محبت‌ مي‌نمايد و ما را از گناهان‌ ما به‌ خون‌ خود شست‌ و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان‌ و كهنه‌ ساخت‌، او را جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالا´باد. آمين‌.

اينك‌ با ابرها مي‌آيد و هر چشمي‌ او را خواهد ديد و آناني‌ كه‌ او را نيزه‌ زدند و تمامي‌ امّت‌هاي‌ جهان‌ براي‌ وي‌ خواهند ناليد. بلي‌! آمين‌. من‌ هستم‌ الف‌ و يا، اول‌ و آخر، مي‌گويد آن‌ خداوند خدا كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد، قادر عَلَي‌الاِطلاق‌.

 

رؤياي‌ يوحنا

 

من‌ يوحنّا كه‌ برادر شما و شريك‌ در مصيبت‌ و ملكوت‌ و صبر در عيسا‌ مسيح‌ هستم‌، به جهت‌ كلام‌ خدا و شهادت‌ عيسا‌ مسيح‌ در جزيره‌اي‌ مسمّي‌' به‌ پَطْمُس‌ شدم‌. در روز خداوند در روح‌ شدم‌ و از عقب‌ خود آوازي‌ بلند چون‌ صداي‌ صور شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: من‌ الف‌ و يا و اول‌ و آخر هستم‌. آن چه‌ مي‌بيني‌ در كتابي‌ بنويس‌ و آن‌ را به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسيا هستند... بفرست‌.

پس‌ رو برگردانيدم‌ تا آن‌ آوازي‌ را كه‌ با من‌ تكلّم‌ مي‌نمود بنگرم‌؛ و چون‌ رو گردانيدم‌، هفت‌ چراغدان‌ طلا ديدم‌ و در ميان‌ هفت‌ چراغدان‌ شبيه‌ پسرِ انسان‌ را كه‌ رداي‌ بلند در بر داشت‌ و بر سينه‌ وي‌ كمربندي‌ طلا بسته‌ بود و سر و موي‌ او سفيد چون‌ پشم‌، مثل‌ برف‌ سفيد بود و چشمان‌ او مثل‌ شعله‌‌ي آتش‌ و پاهايش‌ مانند برنج‌ صيقلي‌ كه‌ در كوره‌ تابيده‌ شود و آواز او مثل‌ صداي‌ آب‌هاي‌ بسيار و در دست‌ راست‌ خودهفت‌ ستاره‌ داشت‌ و از دهانش‌ شمشيري‌ دودمه‌ تيز بيرون‌ مي‌آمد و چهره‌اش چون‌ آفتاب‌ بود كه‌ در قوّتش‌ مي‌تابد.

چون‌ او را ديدم‌، مثل‌ مرده‌ پيش‌ پاهايش‌ افتادم‌ و دست‌ راست‌ خود را بر من‌ نهاده‌، گفت‌: ترسان‌ مباش‌! من‌ هستم‌ اول‌ و آخر و زنده‌ و مرده‌ شدم‌ و اينك‌ تا ابدالا´باد زنده‌ هستم‌ و كليدهاي‌ موت‌ و عالم‌ اموات‌ نزد من‌ است‌. پس‌ بنويس‌ چيزهايي‌ را كه‌ ديدي‌ و چيزهايي‌ كه‌ هستند و چيزهايي‌ را كه‌ بعد از اين‌ خواهند شد، سرّ هفت‌ ستاره‌اي‌ را كه‌ در دست‌ راست‌ من‌ ديدي‌ و هفت‌ چراغدان‌ طلا را. اما هفت‌ ستاره‌، فرشتگان‌ هفت‌ كليسا هستند و هفت‌ چراغدان‌، هفت‌ كليسا مي‌باشند.

 

تختي‌ در آسمان‌

 

بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ دروازه‌اي‌ در آسمان‌ باز شده‌ است‌ و آن‌ آواز اوّل‌ را كه‌ شنيده‌ بودم‌ كه‌ چون‌ كرّنا با من‌ سخن‌ مي‌گفت‌، ديگرباره‌ مي‌گويد: به‌ اينجا صعود نما تا اموري‌ را كه‌ بعد از اين‌ بايد واقع‌ شود به‌ تو بنمايم‌.  في‌الفور در روح‌ شدم‌ و ديدم‌ كه‌ تختي‌ در آسمان‌ قائم‌ است‌ و بر آن‌ تخت‌ نشيننده‌اي‌ و آن‌ نشيننده‌ در صورت‌ مانند سنگ‌ يشم‌ و عقيق‌ است‌ و قوس‌قزحي‌ در گرد تخت‌ كه‌ به‌ منظر شباهت‌ به‌ زمرّد دارد و گرداگرد تخت‌، بيست‌ و چهار تخت‌ است‌؛ و بر آن‌ تخت‌ها بيست‌ و چهار پير كه‌ جامه‌اي‌ سفيد در بر دارند نشسته‌ ديدم‌ و بر سر ايشان‌ تاج‌هاي‌ زرّين‌. و از تخت‌، برق‌ها و صداها و رعدها برمي‌آيد؛ و هفت‌ چراغ‌ آتشين‌ پيش‌ تخت‌ افروخته‌ كه‌ هفت‌ روح‌ خدا مي‌باشند و در پيش‌ تخت‌، دريايي‌ از شيشه‌ مانند بلور و در ميان‌ تخت‌ و گرداگرد تخت‌ چهار حيوان‌ كه‌ از پيش‌ و پس‌ به‌ چشمان‌ پر هستند. حيوان‌ اوّل‌ مانند شير بود؛ و حيوان‌ دوّم‌ مانند گوساله‌؛ و حيوان‌ سوّم‌ صورتي‌ مانند انسان‌ داشت‌؛ و حيوان‌ چهارم‌ مانند عقاب‌ پرنده‌.

و آن‌ چهار حيوان‌ كه‌ هر يكي‌ از آن‌ها شش‌ بال‌ دارد، گرداگرد و درون‌ به‌ چشمان‌ پر هستند و شبانه‌روز باز نمي‌ايستند از گفتن‌ قدّوس‌ قدّوس‌ قدّوس‌، خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ بود و هست‌ و مي‌آيد و چون‌ آن‌ حيوانات‌ جلال‌ و تكريم‌ و سپاس‌ به‌ آن‌ تخت‌نشيني‌ كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ مي‌خوانند، آن گاه‌ آن‌ بيست‌ و چهارپير مي‌افتند در حضور آن‌ تخت‌نشين‌ و او را كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ عبادت‌ مي‌كنند و تاج‌هاي‌ خود را پيش‌ تخت‌ انداخته‌، مي‌گويند: اي‌ خداوند، مستحقّي‌ كه‌ جلال‌ و اكرام‌ و قوّت‌ را بيابي‌، زيرا كه‌ تو همه‌ موجودات‌ را آفريده‌اي‌ و محض‌ اراده‌‌ي تو بودند و آفريده‌ شدند.

 

كتاب‌ و بره‌

 

و ديدم‌ بر دست‌ راست‌ تخت‌نشين‌، كتابي را كه‌ مكتوب‌ است‌ از درون‌ و بيرون‌ و مختوم‌ به‌ هفت‌ مُهر و فرشته‌اي‌ قوي‌ را ديدم‌ كه‌ به‌ آواز بلند ندا مي‌كند كه‌ كيست‌ مستحّقِ اين كه‌ كتاب‌ را بگشايد و مُهرهايش‌ را بردارد؟ هيچ‌كس‌ در آسمان‌ و در زمين‌ و در زيرزمين‌ نتوانست‌ آن‌ كتاب‌ را باز كند يا بر آن‌ نظر كند و من‌ به شدّت‌ مي‌گريستم‌ زيرا هيچ‌كس‌ كه‌ شايسته‌ گشودن‌ كتاب‌ يا خواندن‌ آن‌ يا نظر كردن‌ بر آن‌ باشد يافت‌ نشد. يكي‌ از آن‌ پيران‌ به‌ من‌ مي‌گويد: گريان‌ مباش‌! اينك‌ آن‌ شيري‌ كه‌ از سبط‌ يهودا و ريشه‌‌ي داود است‌، غالب‌ آمده‌ است‌ تا كتاب‌ و هفت‌ مُهرش‌ را بگشايد.

و ديدم‌ در ميان‌ تخت‌ و چهار حيوان‌ و در وسط‌ پيران‌ برّه‌اي‌ چون‌ ذبح‌شده‌ ايستاده‌ است‌ و هفت‌ شاخ‌ و هفت‌ چشم‌ دارد كه‌ هفت‌ روح‌ خدايند كه‌ به‌ تمامي‌ جهان‌ فرستاده‌ مي‌شوند.  پس‌ آمد و كتاب‌ را از دست‌ راست‌ تخت‌نشين‌ گرفته‌ است‌ و چون‌ كتاب‌ را گرفت‌، آن‌ چهار حيوان‌ و بيست‌ و چهار پير به‌ حضور برّه‌ افتادند و هر يكي‌ از ايشان‌ بربطي‌ و كاسه‌هاي‌ زرّين‌ پر از بخور دارند كه‌ دعاهاي‌ مقدّسين‌ است‌ و سرودي‌ جديد مي‌سرايند و مي‌گويند: مستحقّ گرفتن‌ كتاب‌ و گشودن‌ مُهرهايش‌ هستي‌ زيرا كه‌ ذبح‌ شدي‌ و مردمان‌ را براي‌ خدا به‌ خون‌ خود از هر قبيله‌ و زبان‌ و قوم‌ و امّت‌ خريدي‌ و ايشان‌ را براي‌ خداي‌ ما پادشاهان‌ و كَهَنَه‌ ساختي‌ و بر زمين‌ سلطنت‌ خواهند كرد.

و ديدم‌ و شنيدم‌ صداي‌ فرشتگان‌ بسيار را كه‌ گرداگرد تخت‌ و حيوانات‌ و پيران‌ بودند و عدد ايشان‌ كرورها كرور و هزاران‌ هزار بود؛ كه‌ به‌ آواز بلند مي‌گويند: مستحّق‌ است‌ برّه‌ ذبح‌شده‌ كه‌ قوّت‌ و دولت‌ و حكمت‌ و توانايي‌ و اكرام‌ و جلال‌ و بركت‌ را بيابد و هر مخلوقي‌ را كه‌ در آسمان‌ و بر زمين‌ و زيرزمين‌ و در درياست‌ و آن چه‌ در آن‌ها مي‌باشد، شنيدم‌ كه‌ مي‌گويند: تخت‌نشين‌ و برّه‌ را بركت‌ و تكريم‌ و جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالا´باد. و چهار حيوان‌ گفتند: آمين‌! و آن‌ پيران‌ به‌ روي‌ درافتادند و سجده‌ نمودند.

 

گشودن‌ شش‌ مُهر

 

و ديدم‌ چون‌ برّه‌ يكي‌ از آن‌ هفت‌ مهر را گشود؛ و شنيدم‌ يكي‌ از آن‌ چهار حيوان‌ به‌ صدايي‌ مثل‌ رعد مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ اسبي‌ سفيد كه‌ سوارش‌ كماني‌ دارد و تاجي‌ بدو داده‌ شد و بيرون‌ آمد، غلبه‌كننده‌ تا غلبه‌ نمايد.

چون‌ مهر دوّم‌ را گشود، حيوان‌ دوّم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و اسبي‌ ديگر، آتشگون‌ بيرون‌ آمد و سوارش‌ را توانايي‌ داده‌ شده‌ بود كه‌ سلامتي‌ را از زمين‌ بردارد و تا يكديگر را بكُشند؛ و به‌ وي‌ شمشيري‌ بزرگ‌ داده‌ شد.

چون‌ مهر سوم‌ را گشود، حيوان‌ سوّم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ اينك‌ اسبي‌ سياه‌ كه‌ سوارش‌ ترازويي‌ به دست‌ خود دارد و از ميان‌ چهار حيوان‌ آوازي‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: يك‌ هشت‌ يك‌ گندم‌ به‌ يك‌ دينار و سه‌ هشت‌ يك‌ جو به‌ يك‌ دينار و به‌ روغن‌ و شراب‌ ضرر مرسان.

چون‌ مُهر چهارم‌ را گشود حيوان‌ چهارم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ كه‌ اينك‌ اسبي‌ زرد و كسي‌ بر آن‌ سوار شده‌ كه‌ اسم‌ او موت‌ است‌ و عالم‌ اموات‌ از عقب‌ او مي‌آيد؛ و به‌ آن‌ دو اختيار بر يك‌ ربع‌ زمين‌ داده‌ شد تا به‌ شمشير و قحط‌ و موت‌ و با وحوشِ زمين را‌ بكُشند.

چون‌ مُهر پنجم‌ را گشود، در زير مذبح‌ ديدم‌ نفوس‌ آناني‌ را كه‌ براي‌ كلام‌ خدا و شهادتي‌ كه‌ داشتند كشته‌ شده‌ بودند؛ كه‌ به‌ آواز بلند صدا كرده‌، مي‌گفتند: اي‌ خداوندِ قدّوس‌ و حقّ تا به‌ كي‌ انصاف‌ نمي‌نمايي‌ و انتقام‌ خون‌ ما را از ساكنان‌ زمين‌ نمي‌كشي‌؟ به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ جامه‌اي‌ سفيد داده‌ شد و به‌ ايشان‌ گفته‌ شد كه‌ اندكي‌ ديگر آرامي‌ نمايند تا عدد همقطاران‌ كه‌ مثل‌ ايشان‌ كشته‌ خواهند شد، تمام‌ شود.

و چون‌ مُهر ششم‌ را گشود، ديدم‌ كه‌ زلزله‌اي‌ عظيم‌ واقع‌ شد و آفتاب‌ چون‌ پلاس‌ پشمي‌ سياه‌ گرديد و تمام‌ ماه‌ چون‌ خون‌ گشت‌ و ستارگان‌ آسمان‌ بر زمين‌ فرو ريختند، مانند درخت‌ انجيري‌ كه‌ از باد سخت‌ به‌ حركت‌ آمده‌، ميوه‌هاي‌ نارس‌ خود را مي‌افشاند و آسمان‌ چون‌ طوماري‌ پيچيده‌ شده‌ از جا برده‌ شد و هر كوه‌ و جزيره‌ از مكان‌ خود منتقل‌ گشت‌ و پادشاهانِ زمين‌ و بزرگان‌ و سپه‌سالاران‌ و دولتمندان‌ و جبّاران‌ و هر غلام‌ و آزاد خود را در مغاره‌ها و صخره‌هاي‌ كوه‌ها پنهان‌ كردند و به‌ كوه‌ها و صخره‌ها مي‌گويند كه‌ بر ما بيفتيد و ما را مخفي‌ سازيد از روي‌ آن‌ تخت‌نشين‌ و از غضب‌ برّه‌؛ زيرا روزِ عظيمِ غضب‌ او رسيده‌ است‌ و كيست‌ كه‌ مي‌تواند ايستاد؟

بعد از آن‌ ديدم‌ چهار فرشته‌، بر چهار گوشه‌ي‌ زمين‌ ايستاده‌، چهار باد زمين‌ را باز مي‌دارند تا باد بر زمين‌ و بر دريا و بر هيچ‌ درخت‌ نوزد و فرشته‌ي‌ ديگري‌ ديدم‌ كه‌ از مَطلَع‌ آفتاب‌ بالا مي‌آيد و مُهر خداي‌ زنده‌ را دارد و به‌ آن‌ چهار فرشته‌اي‌ كه‌ بديشان‌ داده‌ شد كه‌ زمين‌ و دريا را ضرر رسانند، به‌ آواز بلند ندا كرده‌،  مي‌گويد: هيچ‌ ضرري‌ به‌ زمين‌ و دريا و درختان‌ مرسانيد تا بندگان‌ خداي‌ خود را بر پيشانيِ ايشان‌ مُهر زنيم‌. و عدد مهرشدگان‌ را شنيدم‌ كه‌ از جميعِ اسباطِ بني‌اسرائيل‌، صد و چهل‌ و چهار هزار مُهر شدند و از سبط‌ يهودا دوازده‌ هزار مهر شدند؛ و از سبط‌ رَؤبِين‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ جاد دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ اَشير دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ نَفْتاليم‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ مَنَسّي‌ دوازده‌ هزار؛  و از سبط‌ شمعون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ لاوي‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يَسّاكار دوازده‌ هزار؛ از سبط‌ زبولون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يوسف‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ بنيامين‌ دوازده‌ هزار مُهر شدند.

 

بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ اينك‌ گروهي‌ عظيم‌ كه‌ هيچ‌كس‌ ايشان‌ را نتواند شمرد، از هر امّت‌ و قبيله‌ و قوم‌ و زبان‌ در پيش‌ تخت‌ و در حضور برّه‌ به‌ جامه‌هاي‌ سفيد آراسته‌ و شاخه‌هاي‌ نخل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، ايستاده‌اند و به‌ آواز بلند ندا كرده‌، مي‌گويند: نجات‌، خداي‌ ما را كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ و برّه‌ را است‌ و جميع‌ فرشتگان‌ در گرد تخت‌ و پيران‌ و چهار حيوان‌ ايستاده‌ بودند و در پيش‌ تخت‌ به‌ روي‌ درافتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: آمين‌! بركت‌ و جلال‌ و حكمت‌ و سپاس‌ و اكرام‌ و قوّت‌ و توانايي‌، خداي‌ ما را باد تا ابدالا´باد. آمين‌.

يكي‌ از پيران‌ متوجّه‌ شده‌، به‌ من‌ گفت‌: اين‌ سفيدپوشان‌ كيانند و از كجا آمده‌اند؟ 

من‌ او را گفتم‌: خداوندا تو مي‌داني‌!

مرا گفت‌: ايشان‌ كساني‌ مي‌باشند كه‌ از عذاب‌ سخت‌ بيرون‌ مي‌آيند و لباس‌ خود را به‌ خون‌ برّه‌ شست‌وشو كرده‌، سفيد نموده‌اند. از اين‌ جهت‌ پيش‌ روي‌ تخت‌ خدايند و شبانه‌روز در هيكل‌ او وي‌ را خدمت‌ مي‌كنند و آن‌ تخت‌نشين‌ خيمه‌ي‌ خود را بر ايشان‌ برپا خواهد داشت‌ و ديگر هرگز گرسنه‌ و تشنه‌ نخواهند شد و آفتاب‌ و هيچ‌ گرما بر ايشان‌نخواهد رسيد. زيرا برّه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ تخت‌ است‌، شبان‌ ايشان‌ خواهد بود و به‌ چشمه‌هاي‌ آب‌ حيات‌، ايشان‌ را راهنمايي‌ خواهد نمود؛ و خدا هر اشكي‌ را از چشمانِ ايشان‌ پاك‌ خواهد كرد.

 

مُهر هفتم‌

 

و چون‌ مُهر هفتم‌ را گشود، خاموشي‌ قريب به‌ نيم‌ ساعت‌ در آسمان‌ واقع‌ شد و ديدم‌ هفت‌ فرشته‌ را كه‌ در حضور خد ايستاده‌اند كه‌ به‌ ايشان‌ هفت‌ كرّنا داده‌ شد. و فرشته‌اي‌ ديگر آمده‌، نزد مذبح‌ بايستاد با مَجمَري‌ طلا و بخور بسيار بدو داده‌ شد تا آن‌ را به‌ دعاهاي‌ جميع‌ مقدّسين‌ بر مذبح‌ طلا كه‌ پيش‌ تخت‌ است‌ بدهد  و دودِ بخور از دست‌ فرشته‌ با دعاهاي‌ مقدّسين‌ در حضور خدا بالا رفت‌. پس‌ آن‌ فرشته‌ مجمر را گرفته‌، از آتش‌ مذبح‌ آن‌ را پر كرد و به‌سوي‌ زمين‌ انداخت‌ و صداها و رعدها و برق‌ها و زلزله‌ حادث‌ گرديد.

هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ كرّنا را داشتند خود را مستعدِّ نواختن‌ نمودند و چون‌ اوّلي‌ بنواخت‌ تگرگ‌ و آتش‌ با خون‌ آميخته‌ شده‌، واقع‌ گرديد و به‌سوي‌ زمين‌ ريخته‌ شد و ثلث‌ درختان‌ سوخته‌ و هر گياهِ سبز سوخته‌ شد و فرشته‌ دوّم‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ مثال‌ كوهي‌ بزرگ‌، به‌ آتش‌ افروخته‌ شده‌، به‌ دريا افكنده‌ شد وثلث‌ دريا خون‌ گرديد، و ثلث‌ مخلوقات‌ دريايي‌ كه‌ جان‌ داشتند، بمردند و ثلث‌ كشتي‌ها تباه‌ گرديد و چون‌ فرشته‌ سوم‌ نواخت‌، ناگاه‌ ستاره‌اي‌ عظيم‌، چون‌ چراغي‌ افروخته‌ شده‌ از آسمان‌ فرود آمد و بر ثلث‌ نهرها و چشمه‌هاي‌ آب‌ افتاد و اسم‌ آن‌ ستاره‌ را اَفْسَنْتين‌ مي‌خوانند؛ و ثلث‌ آب‌ها به‌ اَفْسَنْتين‌ مبدّل‌ گشت‌ و مردمان‌ بسيار از آب‌هايي كه‌ تلخ‌ شده‌ بود مردند و فرشته‌ي‌ چهارم‌ بنواخت‌ و به‌ ثلث‌ آفتاب‌ و ثلث‌ ماه‌ و ثلث‌ ستارگان‌ صدمه‌ رسيد تا ثلث‌ آن‌ها تاريك‌ گرديد و ثلث‌ روز و ثلث‌ شب‌ همچنين‌ بي‌نور شد و عقابي‌ را ديدم‌ و شنيدم‌ كه‌ در وسط‌ آسمان‌ مي‌پرد و به‌ آواز بلند مي‌گويد: واي‌ واي‌ واي‌ بر ساكنان‌ زمين‌، به سبب‌ صداهاي‌ ديگر كرّناي‌ آن‌ سه‌ فرشته‌اي‌ كه‌ مي‌بايد بنوازند و چون‌ فرشته‌ي‌ پنجم‌ نواخت‌، ستاره‌اي‌ را ديدم‌ كه‌ بر زمين‌ افتاده‌ بود و كليد چاه‌ هاويه‌ بدو داده‌ شد و چاهِ هاويه‌ را گشاد و دودي‌ چون‌ دود تنوري‌ عظيم‌ از چاه‌ بالا آمد و آفتاب‌ و هوا از دود چاه‌ تاريك‌ گشت‌ و از ميان‌ دود، ملخ‌ها به‌ زمين‌ برآمدند و به‌ آن‌ها قوّتي‌ چون‌ قوّت‌ عقرب‌هاي‌ زمين‌ داده‌ شد و بديشان‌ گفته‌ شد كه‌ ضرر نرسانند نه‌ به‌ گياه‌ زمين‌ و نه‌ به‌ هيچ‌ سبزي‌ و نه‌ به‌ درختي‌ بلكه‌ به‌ آن‌ مردماني‌ كه‌ مُهر خدا را بر پيشاني‌ خود ندارند و به‌ آن‌ها داده‌ شد كه‌ ايشان‌ را نكشند بلكه‌ تا مدّت‌ پنج‌ ماه‌ معذّب‌ بدارند و اذيّت‌ آن‌ها مثل‌ اذّيت‌ عقرب‌ بود، وقتي‌ كه‌ كسي‌ را نيش‌ زند. در آن‌ ايام‌، مردم‌ طلبِ موت‌خواهند كرد و آن‌ را نخواهند يافت‌ و تمنّاي‌ موت‌ خواهند داشت‌، اما موت‌ از ايشان‌ خواهد گريخت‌. صورت‌ ملخ‌ها چون‌ اسب‌هاي‌ آراسته‌ شده‌ براي‌ جنگ‌ بود و بر سر ايشان‌ مثل‌ تاج‌هاي‌ شبيه‌ طلا و چهره‌هاي‌ ايشان‌ شبيه‌ صورت‌ انسان‌ بود و مويي‌ داشتند چون‌ موي‌ زنان‌ و دندآن‌هايشان‌ مانند دندآن‌هاي‌ شيران‌ بود و جوشن‌ها داشتند چون‌ جوشن‌هاي‌ آهنين‌ و صداي‌ بال‌هاي‌ ايشان‌ مثل‌ صداي‌ ارابه‌هاي‌ اسب‌هاي‌ بسيار كه‌ به‌ جنگ‌ همي‌ تازند و دُم‌ها چون‌ عقرب‌ها با نيش‌ها داشتند و در دُم‌ آن‌ها قدرت‌ بود كه‌ تا مدّت‌ پنج‌ ماه‌ مردم‌ را اذّيت‌ نمايند و بر خود پادشاهي‌ داشتند كه‌ مَلَك‌الهاويه‌ است‌ كه‌ در عبراني‌ به‌ اَبَّدون‌ مسمّي‌' است‌ و در يوناني‌ او را اَپُلّيون‌ خوانند. يك‌ واي‌ گذشته‌ است‌. اينك‌ دو واي‌ ديگر بعد از اين‌ مي‌آيد.

و فرشته‌ ششم‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ آوازي‌ از ميان‌ چهار شاخ‌ مذبح‌ طلايي‌ كه‌ در حضور خداست‌ شنيدم‌ كه‌ به‌ آن‌ فرشته‌ ششم‌ كه‌ صاحب‌ كرّنا بود مي‌گويد: آن‌ چهار فرشته‌ را كه‌ بر نهر عظيم‌ فرات‌ بسته‌اند خلاص‌ كن‌. پس‌ آن‌ چهار فرشته‌ كه‌ براي‌ ساعت‌ و روز و ماه‌ و سال‌ معيّن‌ مهيّا شده‌اند تا اينكه‌ ثلث‌ مردم‌ را بكُشند، خلاصي‌ يافتند. و عددِ جنودِ سواران‌، دويست‌ هزار هزار بود كه‌ عدد ايشان‌ را شنيدم‌.

و به‌ اين‌طور اسبان‌ و سوارانِ ايشان‌ را در رؤيا ديدم‌ كه‌ جوشن‌هاي‌ آتشين‌ و آسمانجوني‌ و كبريتي‌ دارند و سرهاي‌ اسبان‌ چون‌ سر شيران‌است‌ و از دهانشان‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ بيرون‌ مي‌آيد. از اين‌ سه‌ بلا يعني‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ كه‌ از دهانشان‌ برمي‌آيد، ثلث‌ مردم‌ هلاك‌ شدند. زيرا كه‌ قدرت‌ اسبان‌ در دهان‌ و دُم‌ ايشان‌ است‌، زيرا كه‌ دُم‌هاي‌ آن‌ها چون‌ مارهاست‌ كه‌ سرها دارد و به‌ آن‌ها اذّيت‌ مي‌كنند و ساير مردم‌ كه‌ به‌ اين‌ بلايا كشته‌ نگشتند از اعمال‌ دست‌هاي‌ خود توبه‌ نكردند تا آن كه‌ عبادت‌ ديوها و بت‌هاي‌ طلا و نقره‌ و برنج‌ و سنگ‌ و چوب‌ را كه‌ طاقت‌ ديدن‌ و شنيدن‌ و خراميدن‌ ندارند، ترك‌ كنند؛ و از قتل‌ها و جادوگري‌ها و زنا و دزدي‌هاي‌ خود توبه‌ نكردند.

 

فرشته‌‌ي زورآور و كتابچه‌

 

و ديدم‌ فرشته‌ زورآور ديگري‌ را كه‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود كه‌ ابري‌ دربر دارد و قوس‌قزحي‌ بر سرش‌ و چهره‌اش‌ مثل‌ آفتاب‌ و پاهايش‌ مثل‌ ستون‌هاي‌ آتش‌ و در دست‌ خود كتابچه‌اي‌ گشوده‌ دارد و پاي‌ راست‌ خود را بر دريا و پاي‌ چپ‌ خود را بر زمين‌ نهاد؛ و به‌ آواز بلند، چون‌ غرّش‌ شير صدا كرد؛ و چون‌ صدا كرد، هفت‌ رعد به‌ صداهاي‌ خود سخن‌ گفتند.

چون‌ هفت‌ رعد سخن‌ گفتند، حاضر شدم‌ كه‌ بنويسم‌. آن گاه‌ آوازي‌ از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: آنچه‌ هفت‌ رعد گفتند مُهر كن‌ و آن‌ها را منويس‌.

و آن‌ فرشته‌اي‌ كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ ديدم‌، دست‌ راست‌ خود را به‌سوي‌ آسمان‌ بلند كرده‌، قسم‌ خورد به‌ او كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ و زمين‌ و آنچه‌را كه‌ در آن‌ است‌ و دريا و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ آفريد كه‌ بعد از اين‌ زماني‌ نخواهد بود، بلكه‌ در ايّام‌ صداي‌ فرشته‌ هفتم‌، چون‌ كرّنا را مي‌بايد بنوازد، سرّ خدا به‌ اتمام‌ خواهد رسيد، چنانكه‌ بندگان‌ خود انبيا را بشارت‌ داد و آن‌ آوازي‌ كه‌ از آسمان‌ شنيده‌ بودم‌، بار ديگر شنيدم‌ كه‌ مرا خطاب‌ كرده‌، مي‌گويد: برو و كتابچه‌ي‌ گشاده‌ را از دست‌ فرشته‌اي‌ كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ است‌ بگير.

پس‌ به‌ نزد فرشته‌ رفته‌، به‌ وي‌ گفتم‌ كه‌ كتابچه‌ را به‌ من‌ بدهد.

او مرا گفت بگير و بخور كه‌ اندرونت‌ را تلخ‌ خواهد نمود، لكن‌ در دهانت‌ چون‌ عسل‌ شيرين خواهد بود. 

پس‌ كتابچه‌ را از دست‌ فرشته‌ گرفته‌، خوردم‌ كه‌ در دهانم‌ مثل عسل‌ شيرين‌ بود، ولي‌ چون‌ خورده‌ بودم‌، درونم‌ تلخ‌ گرديد و مرا گفت‌ كه‌ مي‌بايد تو اقوام‌ و امّت‌ها و زبآن‌ها و پادشاهان‌ بسيار را نبوّت‌ كني‌.

 

دو شاهد خدا

 

و ني‌اي‌ مثل‌ عصا به‌ من‌ داده‌ شد و مرا گفت‌: برخيز و قدس‌ خدا و مذبح‌ و آناني‌ را كه‌ در آن‌ عبادت‌ مي‌كنند پيمايش‌ نما. و صحنِ خارجِ قدس‌ را بيرون‌ انداز و آن‌ را مپيما زيرا كه‌ به‌ امّت‌ها داده‌ شده‌ است‌ و شهر مقدّس‌ را چهل‌ و دو ماه‌ پايمال‌ خواهند نمود و به‌ دو شاهد خود خواهم‌ داد كه‌ پلاس‌ در بر كرده‌، مدّت‌ هزار و دويست‌ و شصت‌ روز نبوّت‌ نمايند.

اينانند دو درخت‌ زيتون‌ و دو چراغدان‌ كه‌ در حضور خداوند زمين‌ ايستاده‌اند و اگر كسي‌بخواهد بديشان‌ اذيّت‌ رساند، آتشي‌ از دهانشان‌ به در شده‌، دشمنان‌ ايشان‌ را فرو مي‌گيرد؛ و هر كه‌ قصد اذيّت‌ ايشان‌ دارد، بدينگونه‌ بايد كشته‌ شود. اين‌ها قدرت‌ به‌ بستن‌ آسمان‌ دارند تا در ايّام‌ نبوّتِ ايشان‌ باران‌ نبارد و قدرت‌ بر آبها دارند كه‌ آن‌ها را به‌ خون‌ تبديل‌ نمايند و جهان‌ را هر گاه‌ بخواهند به‌ انواع‌ بلايا مبتلا سازند و چون‌ شهادت‌ خود را به‌ اتمام‌ رسانند آن‌ وحش‌ كه‌ از هاويه‌ برمي‌آيد، با ايشان‌ جنگ‌ كرده‌، غلبه‌ خواهد يافت‌ و ايشان‌ را خواهد كُشت‌ و بدن‌هاي‌ ايشان‌ در شارعِ عامِّ شهر عظيم‌ كه‌ به‌ معنيِ روحاني‌، به‌ سدوم‌ و مصر مسمّي‌' است‌، جايي‌ كه‌ خداوند ايشان‌ نيز مصلوب‌ گشت‌، خواهد ماند  و گروهي‌ از اقوام‌ و قبايل‌ و زبآن‌ها و امّت‌ها، بدن‌هاي‌ ايشان‌ را سه‌ روز و نيم‌ نظاره‌ مي‌كنند و اجازت‌ نمي‌دهند كه‌ بدن‌هاي‌ ايشان‌ را به‌ قبر سپارند. ساكنان‌ زمين‌ بر ايشان‌ خوشي‌ و شادي‌ مي‌كنند و نزد يكديگر هدايا خواهند فرستاد، از آنرو كه‌ اين‌ دو نبي‌ ساكنان‌ زمين‌ را معذّب‌ ساختند. و بعد از سه‌ روز و نيم‌، روح‌ حيات‌ از خدا بديشان‌ درآمد كه‌ بر پاهاي‌ خود ايستادند و بينندگانِ ايشان‌ را خوفي‌ عظيم‌ فرو گرفت و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدند كه‌ بديشان‌ مي‌گويد: به‌ اينجا صعود نماييد. پس‌ در ابر، به‌ آسمان‌ بالا شدند و دشمنانشان‌ ايشان‌ را ديدند و در همان‌ ساعت‌، زلزله‌اي‌ عظيم‌ حادث‌ گشت‌ كه‌ ده‌ يك‌ از شهر منهدم‌ گرديد و هفت‌ هزار نفر از زلزله‌ هلاك‌ شدند و باقي‌ماندگان‌ ترسان‌گشته‌، خداي‌ آسمان‌ را تمجيد كردند. وايِ دوّم‌ درگذشته‌ است‌. اينك‌ وايِ سوم‌ بزودي‌ مي‌آيد.

 

كرناي‌ هفتم‌

 

و فرشته‌اي‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ صداهاي‌ بلند در آسمان‌ واقع‌ شد كه‌ مي‌گفتند: سلطنت‌ جهان‌ از آنِ خداوند ما و مسيح‌ او شد و تا ابدالا´باد حكمراني‌ خواهد كرد و آن‌ بيست‌ و چهار پير كه‌ در حضور خدا بر تختهاي‌ خود نشسته‌اند، به‌ روي‌ درافتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: تو را شكر مي‌كنيم‌ اي‌ خداوند، خدايِ قادر مطلق‌ كه‌ هستي‌ و بودي‌، زيرا كه‌ قوّت‌ عظيم‌ خود را به دست‌ گرفته‌، به‌ سلطنت‌ پرداختي‌ و امّت‌ها خشمناك‌ شدند و غضب‌ تو ظاهر گرديد و وقت‌ مردگان‌ رسيد تا بر ايشان‌ داوري‌ شود و تا بندگان‌ خود يعني‌ انبيا و مقدّسان‌ و ترسندگان‌ نام‌ خود را چه‌ كوچك‌ و چه‌ بزرگ‌ اجرت‌ دهي‌ و مُفسدان‌ زمين‌ را فاسد گرداني‌.

و قدس‌ خدا در آسمان‌ مفتوح‌ گشت‌ و تابوت‌ عهدنامه‌ي‌ او در قدس‌ او ظاهر شد و برق‌ها و صداها و رعدها و زلزله‌ و تگرگِ عظيمي‌ حادث‌ شد.

 

زن‌ و اژدها

 

و علامتي‌ عظيم‌ در آسمان‌ ظاهر شد: زني‌ كه‌ آفتاب‌ را دربر دارد و ماه‌ زير پاهايش‌ و بر سرش‌ تاجي‌ از دوازده‌ ستاره‌ است‌ و آبستن‌ بوده‌، از دردِ زه‌ و عذاب‌ زاييدن‌ فريادبرمي‌آورد و علامتي‌ ديگر در آسمان‌ پديد آمد كه‌ اينك‌ اژدهاي‌ بزرگِ آتشگون‌ كه‌ او را هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ بود و بر سرهايش‌ هفت‌ افسر؛ و دُمش‌ ثلث‌ ستارگان‌ آسمان‌ را كشيده‌، آن‌ها را بر زمين‌ ريخت‌ و پيش‌ آن‌ زن‌ كه‌ مي‌زاييد بايستاد تا چون‌ بزايد فرزند او را ببلعد. پس‌ پسر نرينه‌اي‌ را زاييد كه‌ همه‌ امّت‌هاي‌ زمين‌ را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ خواهد كرد؛ و فرزندش‌ به‌ نزد خدا و تخت‌ او ربوده‌ شد. و زن‌ به‌ بيابان‌ فرار كرد كه‌ در آنجا مكاني‌ براي‌ وي‌ از خدا مهيّا شده‌ است‌ تا او را مدت‌ هزار و دويست‌ و شصت‌ روز بپرورند.

و در آسمان‌ جنگ‌ شد: ميكائيل‌ و فرشتگانش‌ با اژدها جنگ‌ كردند و اژدها و فرشتگانش‌ جنگ‌ كردند، ولي‌ غلبه‌ نيافتند بلكه‌ جاي‌ ايشان‌ ديگر در آسمان‌ يافت‌ نشد. و اژدهاي‌ بزرگ‌ انداخته‌ شد، يعني‌ آن‌ مار قديمي‌ كه‌ به‌ ابليس‌ و شيطان‌ مسمّي‌' است‌ كه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ را مي‌فريبد. او بر زمين‌ انداخته‌ شد و فرشتگانش‌ با وي‌ انداخته‌ شدند و آوازي‌ بلند در آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: اكنون‌ نجات‌ و قوّت‌ و سلطنتِ خداي‌ ما و قدرت‌ مسيح‌ او ظاهر شد زيرا كه‌ آن‌ مدّعيِ برادران‌ ما كه‌ شبانه‌روز در حضور خداي‌ ما بر ايشان‌ دعوي‌ مي‌كند، به‌ زير افكنده‌ شد و ايشان‌ بوساطت‌ خون‌ برّه‌ و كلام‌ شهادت‌ خود بر او غالب‌ آمدند و جان‌ خود را دوست‌ نداشتند.  از اين‌ جهت‌ اي‌ آسمآن‌ها و ساكنان‌ آن‌ها شاد باشيد؛ واي‌ بر زمين‌ و دريا زيرا كه‌ ابليس‌ به‌ نزد شما فرود شده‌ است‌ با خشم‌ عظيم‌، چون‌ مي‌داندكه‌ زماني‌ قليل‌ دارد.

و چون‌ اژدها ديد كه‌ بر زمين‌ افكنده‌ شد، بر آن‌ زن‌ كه‌ فرزند نرينه‌ را زاييده‌ بود، جفا كرد. و دو بال‌ عقاب‌ بزرگ‌ به‌ زن‌ داده‌ شد تا به‌ بيابان‌ به‌ مكان‌ خود پرواز كند، جايي‌ كه‌ او را از نظر آن‌ مار، زماني‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ پرورش‌ مي‌كنند. و مار از دهان‌ خود در عقب‌ زن‌، آبي‌ چون‌ رودي‌ ريخت‌ تا سيل‌ او را فرو گيرد و زمين‌ زن‌ را حمايت‌ كرد و زمين‌ دهان‌ خود را گشاده‌، آن‌ رود را كه‌ اژدها از دهان‌ خود ريخت‌ فرو برد و اژدها بر زن‌ غضب‌ نموده‌، رفت‌ تا با باقي‌ماندگانِ ذريّت‌ او كه‌ احكام‌ خدا را حفظ‌ مي‌كنند و شهادتِ عيسا‌ را نگاه‌ مي‌دارند جنگ‌ كند.

 

وحشي‌ از دريا

 

ديدم‌ وحشي‌ از دريا بالا مي‌آيد كه‌ ده‌ شاخ‌ و هفت‌ سر دارد و بر شاخهايش‌ ده‌ افسر، و بر سرهايش‌ نامهاي‌ كفر است‌. و آن‌ وحش‌ را كه‌ ديدم‌، مانند پلنگ‌ بود و پايهايش‌ مثل‌ پاي‌ خرس‌ و دهانش‌ مثل‌ دهان‌ شير. و اژدها قوّت‌ خويش‌ و تخت‌ خود و قوّت‌ عظيمي‌ به‌ وي‌ داد و يكي‌ از سرهايش‌ را ديدم‌ كه‌ تا به‌ موت‌ كشته‌ شد و از آن‌ زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌ و تماميِ جهان‌ در پي‌ اين‌ وحش‌ در حيرت‌ افتادند و آن‌ اژدها را كه‌ قدرت‌ به‌ وحش‌ داده‌ بود، پرستش‌ كردند و وحش‌ را سجده‌ كرده‌، گفتند كه‌ كيست‌ مثل‌ وحش‌ و كيست‌ كه‌ با وي‌ مي‌تواند جنگ‌ كند؟

و به‌ وي‌ دهاني‌ داده‌ شد كه‌ به‌ كبر و كفر تكلّم‌ مي‌كند؛ و قدرتي‌ به‌ او عطا شد كه‌ مدت‌ چهل‌ و دو ماه‌ عمل‌ كند. پس‌ دهان‌ خود را به‌ كفرهاي‌ بر خدا گشود تا بر اسم‌ او و خيمه‌ي‌ او و سكنه‌ي‌ آسمان‌ كفر گويد. و به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ با مقدّسين‌ جنگ‌ كند و بر ايشان‌ غلبه‌ يابد؛ و تسلّط‌ بر هر قبيله‌ و قوم‌ و زبان‌ و امّت‌، بدو عطا شد. و جميع‌ ساكنان‌ جهان‌، جز آناني‌ كه‌ نام‌هاي‌ ايشان‌ در دفتر حيات‌ برّه‌اي‌ كه‌ از بناي‌ عالم‌ ذبح‌ شده‌ بود مكتوب‌ است‌، او را خواهند پرستيد. اگر كسي‌ گوش‌ دارد بشنود. اگر كسي‌ اسير نمايد به‌ اسيري‌ رود، و اگر كسي‌ به‌ شمشير قتل‌ كند، مي‌بايد او به‌ شمشير كشته‌ گردد. در اينجاست‌ صبر و ايمان‌ مقدّسين‌.

 

وحشي‌ ديگر از زمين‌

 

و ديدم‌ وحش‌ ديگري‌ را كه‌ از زمين‌ بالا مي‌آيد و دو شاخ‌ مثل‌ شاخ‌هاي‌ برّه‌ داشت‌ و مانند اژدها تكلّم‌ مي‌نمود؛ و با تمام‌ قدرتِ وحشِ نخست‌، در حضور وي‌ عمل‌ مي‌كند و زمين‌ و سكنه‌ آن‌ را بر اين‌ وامي‌دارد كه‌ وحش‌ نخست‌ را كه‌ از زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌، بپرستند. و معجزاتِ عظيمه‌ به عمل‌ مي‌آورد تا آتش‌ را نيز از آسمان‌ در حضور مردم‌ به‌ زمين‌ فرود آوَرَد و ساكنان‌ زمين‌ را گمراه‌ مي‌كند، به‌ آن‌ معجزاتي‌ كه‌ به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ آن‌ها را در حضور وحش‌ بنمايد. و به‌ ساكنان‌ زمين‌ مي‌گويد كه‌ صورتي‌ را از آن‌ وحش‌ كه‌ بعد از خوردنِ زخمِ شمشير زيست‌ نمود، بسازند. و به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ آن‌ صورتِ وحش‌ را روح‌ بخشد تا كه‌ صورت‌ وحش‌ سخن‌گويد و چنان‌ كند كه‌ هر كه‌ صورت‌ وحش‌ را پرستش‌ نكند، كشته‌ گـردد و همـه‌ را از كبيـر و صغيـر و دولتمنـد و فقيـر و غـلام‌ و آزاد بـر ايـن‌ وامـي‌دارد كه‌ بر دسـت‌ راسـت‌ يـا بـر پيشانـيِ خـود نشانـي‌ گذارند و اين كه‌ هيچ‌كس‌ خريد و فروش‌ نتواند كرد جز كسي‌ كه‌ نشان‌ يعني‌ اسم‌ يا عددِ اسـم‌ وحش‌ را داشته‌ باشد. در اين جا حكمت‌ است‌. پـس‌ هـر كه‌ فهـم‌ دارد، عدد وحش‌ را بشمارد، زيرا كه‌ عدد انسان‌ است‌ و عددش‌ ششصد و شصت‌ و شش‌ است‌.

 

بره‌ بر كوه‌ صهيون

و ديدم‌ كه‌ اينك‌ برّه‌، بر كوه‌ صهيون ايستاده‌ است‌ و با وي‌ صد و چهل‌ و چهار هزار نفر كه‌ اسم‌ او و اسم‌ پدر او را بر پيشاني‌ خود مرقوم‌ مي‌دارند. و آوازي‌ از آسمان‌ شنيدم‌، مثل‌ آواز آبهاي‌ بسيار و مانند آواز رعدِ عظيم‌؛ و آن‌ آوازي‌ كه‌ شنيدم‌، مانند آواز بربط‌نوازان‌ بود كه‌ بربطهاي‌ خود را بنوازند و در حضور تخت‌ و چهار حيوان‌ و پيران‌، سرودي‌ جديد مي‌سرايند و هيچ‌كس‌ نتوانست‌ آن‌ سرود را بياموزد، جز آن‌ صد و چهل‌ و چهار هزار كه‌ از جهان‌ خريده‌ شده‌ بودند. اينانند آناني‌ كه‌ با زنان‌ آلوده‌ نشدند، زيرا كه‌ باكره‌ هستند؛ و آنانند كه‌ برّه‌ را هر كجا مي‌رود متابعت‌ مي‌كنند و از ميان‌ مردم‌ خريده‌ شده‌اند تا نوبر براي‌ خدا و برّه‌ باشند و در دهانِ ايشان‌ دروغي‌ يافت‌ نشد، زيرا كه‌ بي‌عيب‌ هستند.
سه‌ فرشته‌ و فرشته‌اي‌ ديگر را ديدم‌ كه‌ در وسط‌ آسمان‌ پرواز مي‌كند و انجيل‌ جاوداني‌ را دارد تا ساكنان‌ زمين‌ را از هر امّت‌ و قبيله‌ و زبان‌ و قوم‌ بشارت‌ دهد، و به‌ آواز بلند مي‌گويد: از خدا بترسيد و او را تمجيد نماييد، زيرا كه‌ زمان‌ داوريِ او رسيده‌ است‌. پس‌ او را كه‌ آسمان‌ و زمين‌ و دريا و چشمه‌هاي‌ آب‌ را آفريد، پرستش‌ كنيد.

و فرشته‌اي‌ ديگر از عقب‌ او آمده‌، گفت‌: منهدم‌ شد بابل‌ عظيم‌ كه‌ از خَمر غضبِ زناي‌ خود، جميع‌ امّت‌ها را نوشانيد.

و فرشته‌ سوم‌ از عقب‌ اين‌ دو آمده‌، به‌ آواز بلند مي‌گويد: اگر كسي‌ وحش‌ و صورت‌ او را پرستش‌ كند و نشان‌ او را بر پيشاني‌ يا دست‌ خود پذيرد، او نيز از خمرِ غضبِ خدا كه‌ در پياله‌ خشم‌ وي‌ بي غشّ آميخته‌ شده‌ است‌، خواهد نوشيد، و در نزد فرشتگانِ مقدّس‌ و در حضور برّه‌، به‌ آتش‌ و كبريت‌، معذّب‌ خواهد شد و دود عذابِ ايشان‌ تا ابدالا´باد بالا مي‌رود. پس‌ آناني‌ كه‌ وحش‌ و صورت‌ او را پرستش‌ مي‌كنند و هر كه‌ نشان‌ اسم‌ او را پذيرد، شبانه‌روز آرامي‌ ندارند. در اينجاست‌ صبرِ مقدّسين‌ كه‌ احكام‌ خدا و ايمان‌ عيسا‌ را حفظ‌ مي‌نمايند.

و آوازي‌ را از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بنويس‌ كه‌ از كنون‌ خوشحالند مردگاني كه‌ در خداوند مي‌ميرند.

و روح‌ مي‌گويد: بلي‌، تا از زحمات‌ خود آرامي‌ يابند و اعمال‌ ايشان‌ از عقب‌ ايشان‌ مي‌رسد.

 

درو كردن‌ زمين‌

و ديدم‌ كه‌ اينك‌ ابري‌ سفيد پديد آمد و بر ابر، كسي‌ مثل‌ پسر انسان‌ نشسته‌ كه‌ تاجي‌ از طلا دارد و در دستش‌ داسي‌ تيز است‌ و فرشته‌اي‌ ديگر از قدس‌ بيرون‌ آمده‌، به‌ آواز بلند آن‌ ابرنشين‌ را ندا مي‌كند كه‌ داس‌ خود را پيش‌ بياور و درو كن‌، زيرا هنگام‌ حصاد رسيده‌ و حاصل‌ زمين‌ خشك‌ شده‌ است‌. و ابرنشين‌ داس‌ خود را بر زمين‌ آورد و زمين‌ درويده‌ شد.

و فرشته‌اي‌ ديگر از قدسي‌ كه‌ در آسمان‌ است‌، بيرون‌ آمد و او نيز داسي‌ تيز داشت‌ و فرشته‌اي‌ ديگر كه‌ بر آتش‌ مسلّط‌ است‌، از مذبح‌ بيرون‌ شده‌، به‌ آواز بلند ندا در داده‌، صاحب‌ داسِ تيز را گفت‌: داس‌ تيز خود را پيش‌ آور و خوشه‌هاي‌ مَوِ زمين‌ را بچين‌، زيرا انگورهايش‌ رسيده‌ است‌. پس‌ آن‌ فرشته‌ داسِ خود را بر زمين‌ آورد و مَوْهاي‌ زمين‌ را چيده‌، آن‌ را در چَرْخُشتِ عظيمِ غضبِ خدا ريخت‌. و چَرخُشت‌ را بيرون‌ شهر به‌ پا بيفشردند و خون‌ از چرخشت‌ تا به‌ دهن‌ اسبان‌ به‌ مسافت‌ هزار و ششصد تير پرتاب‌ جاري‌ شد.

 

هفت‌ فرشته‌ و هفت‌ بلا

 

و علامتِ ديگرِ عظيم‌ و عجيبي‌ در آسمان‌ ديدم‌، يعني‌ هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ بلايي‌ دارند كه‌ آخرين‌ هستند، زيرا كه‌ به‌ آن‌ها غضبِ الهي‌ به‌ انجام‌ رسيده‌ است‌. و ديدم‌ مثال‌ دريايي‌ از شيشه‌ مخلوط‌ به‌ آتش‌ و كساني‌ را كه‌ بر وحش‌ و صورت‌ او و عددِ اسمِ او غلبه‌مي‌يابند، بر درياي‌ شيشه‌ ايستاده‌ و بربطهاي‌ خدا را به دست‌ گرفته‌، سرود موسا‌ بنده‌ خدا و سرود برّه‌ را مي‌خوانند و مي‌گويند: عظيم‌ و عجيب‌ است‌ اعمال‌ تو اي‌ خداوند خداي‌ قادر مطلق‌! عدل‌ و حقّ است‌ راههاي‌ تو اي‌ پادشاه‌ امّت‌ها!  كيست‌ كه‌ از تو نترسد، خداوندا كيست‌ كه‌ نام‌ تو را تمجيد ننمايد؟ زيرا كه‌ تو تنها قدّوس‌ هستي‌ و جميع‌ امّت‌ها آمده‌، در حضور تو پرستش‌ خواهند كرد زيرا كه‌ احكام‌ تو ظاهر گرديده‌ است‌!

و بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ قدسِ خيمه‌ شهادت‌ در آسمان‌ گشوده‌ شد و هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ بلا داشتند كتاني‌ پاك‌ و روشن‌ دربر كرده‌ و كمر ايشان‌ به‌ كمربند زرّين‌ بسته‌،بيرون‌ آمدند و يكي‌ از آن‌ چهار حيوان‌، به‌ آن‌ هفت‌ فرشته‌، هفت‌ پياله‌ زرّين‌ داد، پر از غضب‌ خدا كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌. و قدس‌ از جلال‌ خدا و قوّت‌ او پُر دود گرديد. و تا هفت‌ بلاي‌ آن‌ هفت‌ فرشته‌ به‌ انجام‌ نرسيد، هيچ‌كس‌ نتوانست‌ به‌ قدس‌ درآيد.

 

هفت‌ پياله‌ي‌ غضب‌ خدا

 

و آوازي‌ بلند شنيدم‌ كه‌ از ميان‌ قدس‌ به آن‌ هفت‌ فرشته‌ مي‌گويد كه‌ برويد، هفت‌ پياله‌‌ي غضبِ خدا را بر زمين‌ بريزيد.

و اولي‌ رفته‌، پياله‌‌ي خود را بر زمين‌ ريخت‌ و دمّل‌ زشت‌ و بد بر مردماني‌ كه‌ نشان‌ وحش‌ دارند و صورت‌ او را مي‌پرستند، بيرون‌ آمد.

دومين‌ پياله‌ي خود را به‌ دريا ريخت‌ كه‌ آن‌ به‌ خون‌ مثل‌ خون‌ مرده‌ مبدّل‌ گشت‌ و هر نَفْسِ زنده‌از چيزهايي‌ كه‌ در دريا بود بمرد.

سومين‌ پياله‌ خود را در نهرها و چشمه‌هاي‌ آب‌ ريخت‌ و خون‌ شد و فرشته‌ آبها را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: عادلي‌ تو كه‌ هستي‌ و بودي‌، اي‌ قدّوس‌، زيرا كه‌ چنين‌ حكم‌ كردي‌، چون كه‌ خون‌ مقدّسين‌ و انبيا را ريختند و بديشان‌ خون‌ دادي‌ كه‌ بنوشند زيرا كه‌ مستحقّند. و شنيدم‌ كه‌ مذبح‌ مي‌گويد: اي‌ خداوند، خداي‌ قادر مطلق‌، داوريهاي‌ تو حقّ و عدل‌ است‌.

چهارمين‌، پياله‌ي‌ خود را بر آفتاب‌ ريخت‌؛ و به‌ آن‌ داده‌ شد كه‌ مردم‌ را به‌ آتش‌ بسوزاند. و مردم‌ به‌ حرارت‌ شديد سوخته‌ شدند و به‌ اسم‌ آن‌ خدا كه‌ بر اين‌ بلايا قدرت‌ دارد، كفر گفتند و توبه‌ نكردند تا او را تمجيد نمايند. پنجمين‌، پياله‌ي‌ خود را بر تخت‌ وحش‌ ريخت‌ و مملكت‌ او تاريك‌ گشت‌ و زبآن‌هاي‌ خود را از درد مي‌گزيدند، و به‌ خداي‌ آسمان‌ به‌سبب‌ دردها و دمّل‌هاي‌ خود كفر مي‌گفتند و از اعمال‌ خود توبه‌ نكردند.

و ششمين‌، پياله‌ خود را بر نهرِ عظيمِ فرات‌ ريخت‌ و آبش‌ خشكيد تا راه‌ پادشاهاني‌ كه‌ از مشرقِ آفتاب‌ مي‌آيند، مهيّا شود. و ديدم‌ كه‌ از دهان‌ اژدها و از دهان‌ وحش‌ و از دهان‌ نبي‌ كاذب‌، سه‌ روحِ خبيث‌ چون‌ وَزَغ‌ها بيرون‌ مي‌آيند. زيرا كه‌ آن‌ها ارواح‌ ديوها هستند كه‌ معجزات‌ ظاهر مي‌سازند و بر پادشاهان‌ تمام‌ رُبع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا ايشان‌ را براي‌ جنگِ آن‌ روز عظيمِ خداي‌ قادر مطلق‌ فراهم‌ آورند. اينك‌ چون‌ دزد مي‌آيم‌! خوشا به حال‌ كسي‌ كه‌ بيدار شده‌، رختِ خود را نگاه‌ دارد، مبادا عريان‌ راه‌ رود و رسوايي‌ او را ببينند.

و ايشان‌ را به‌ موضعي‌ كه‌ آن‌ را در عبراني‌ حارمَجِدّون‌ مي‌خوانند، فراهم‌ آوردند.

و هفتمين‌، پياله‌ خود را بر هوا ريخت‌ و آوازي‌ بلند از ميان‌ قدسِ آسمان‌ از تخت‌ به در آمده‌، گفت‌ كه‌ تمام‌ شد! و برقها و صداها و رعدها حادث‌ گرديد و زلزله‌اي‌ عظيم‌ شد آن‌ چنانكه‌ از حين‌ آفرينش‌ انسان‌ بر زمين‌ زلزله‌اي‌ به‌ اين‌ شدّت‌ و عظمت‌ نشده‌ بود. شهرِ بزرگ‌ به‌ سه‌ قِسم‌ منقسم‌ گشت‌ و بُلدان‌ امّت‌ها خراب‌ شد و بابل‌ بزرگ‌ در حضور خدا به ياد آمد تا پياله‌ خَمر غضب‌آلودِ خشمِ خود را بدو دهد و هر جزيره‌ گريخت‌ و كوهها ناياب‌ گشت‌، و تگرگِ بزرگ‌ كه‌ گويا به‌ وزن‌ يك‌ من‌ بود از آسمان‌ بر مردم‌ باريد و مردم‌ به‌سبب‌ صدمه‌ تگرگ‌ خدا را كفر گفتند زيرا كه‌ صدمه‌اش‌ بي‌نهايت‌ سخت‌ بود.

 

زن‌ سوار بر وحش‌

 

و يكي‌ از آن‌ هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت پياله‌ را داشتند، آمد و به‌ من‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌: بيا تا قضاي‌ آن‌ فاحشه‌ بزرگ‌ را كه‌ بر آبهاي‌ بسيار نشسته‌ است‌ به‌ تو نشان‌ دهم‌، كه‌ پادشاهان‌ جهان‌ با او زنا كردند و ساكنان‌ زمين‌، از خَمر زناي‌ او مست‌ شدند. پس‌ مرا در روح‌ به‌ بيابان‌ برد و زني‌ را ديدم‌ بر وحش‌ قرمزي‌ سوار شده‌ كه‌ از نامهاي‌ كفر پر بود و هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌داشت‌. و آن‌ زن‌، به‌ ارغواني‌ و قرمز ملبّس‌ بود و به‌ طلا و جواهر و مرواريد مزيّن‌ و پياله‌اي‌ زرّين‌ به‌ دست‌ خود پر از خبائث‌ و نجاسات‌ زناي‌ خود داشت‌ و بر پيشاني‌اش‌ اين‌ اسم‌ مرقوم‌ بود: سِرّ بابل‌ عظيم‌ و مادر فواحش‌ و خبائث‌ دنيا. و آن‌ زن‌ را ديدم‌، مست‌ از خون‌ مقدّسين‌ و از خون‌ شهداي‌ عيسا‌ و از ديدن‌ او بي‌نهايت‌ تعجّب‌ نمودم‌. و فرشته‌ مرا گفت‌: چرا متعجّب‌ شدي‌؟ من‌ سِرّ زن‌ و آن‌ وحش‌ را كه‌ هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ دارد كه‌ حامل‌ اوست‌، به‌ تو بيان‌ مي‌نمايم‌. آن‌ وحش‌ كه‌ ديدي‌، بود و نيست‌ و از هاويه‌ خواهد برآمد و به‌ هلاكت‌ خواهد رفت‌؛ و ساكنان‌ زمين‌، جز آناني‌ كه‌ نام‌هاي‌ ايشان‌ از بناي‌ عالم‌ در دفتر حيات‌ مرقوم‌ است‌، در حيرت‌ خواهند افتاد از ديدن‌ آن‌ وحش‌ كه‌ بود و نيست‌ و ظاهر خواهد شد. اين‌جاست‌ ذهني‌ كه‌ حكمت‌ دارد. اين‌ هفت‌ سر، هفت‌ كوه‌ مي‌باشد كه‌ زن‌ بر آن‌ها نشسته‌ است‌؛ و هفت‌ پادشاه‌ هستند كه‌ پنج‌ افتاده‌اند و يكي‌ هست‌ و ديگري‌ هنوز نيامده‌ است‌ و چون‌ آيد مي‌بايد اندكي‌ بماند و آن‌ وحش‌ كه‌ بود و نيست‌ هشتمين‌ است‌ و از آن‌ هفت‌ است‌ و به‌ هلاكت‌ مي‌رود و آن‌ ده‌ شاخ‌ كه‌ ديدي‌، ده‌ پادشاه‌ هستند كه‌ هنوز سلطنت‌ نيافته‌اند بلكه‌ يك‌ ساعت‌ با وحش‌ چون‌ پادشاهان‌ قدرت‌ مي‌يابند. اين‌ها يك‌ رأي‌ دارند و قوّت‌ و قدرت‌ خود را به‌ وحش‌ مي‌دهند. ايشان‌ با برّه‌ جنگ‌ خواهند نمود و برّه‌ بر ايشان‌ غالب‌ خواهد آمد، زيرا كه‌ او ربّالارباب‌ و پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ و آناني‌ نيزكه‌ با وي‌ هستند كه‌ خوانده‌شده‌ و برگزيده‌ و امين‌اند.

و مرا مي‌گويد: آبهايي‌ كه‌ ديدي‌، آنجايي‌ كه‌ فاحشه‌ نشسته‌ است‌، قومها و جماعتها و امّت‌ها و زبآن‌ها مي‌باشد و اما ده‌ شاخ‌ كه‌ ديدي‌ و وحش‌، اينها فاحشه‌ را دشمن‌ خواهند داشت‌ و او را بينوا و عريان‌ خواهند نمود و گوشتش‌ را خواهند خورد و او را به‌ آتش‌ خواهند سوزانيد، زيرا خدا در دل‌ ايشان‌ نهاده‌ است‌ كه‌ اراده‌ او را به جا آرند و يك‌ رأي‌ شده‌، سلطنت‌ خود را به‌ وحش‌ بدهند تا كلام‌ خدا تمام‌ شود. و زني‌ كه‌ ديدي‌، آن‌ شهر عظيم‌ است‌ كه‌ بر پادشاهان‌ جهان‌ سلطنت‌ مي‌كند.

 

انهدام‌ بابل‌ عظيم‌

 

بعد از آن‌ ديدم‌ فرشته‌اي‌ ديگر از آسمان‌ نازل‌ شد كه‌ قدرت‌ عظيم‌ داشت‌ و زمين‌ به‌ جلال‌ او منوّر شد و به‌ آواز زورآور ندا كرده‌، گفت‌: منهدم‌ شد، منهدم‌ شد بابِلِ عظيم‌! و او مسكن‌ ديوها و ملاذ هر روح‌ خبيث‌ و ملاذ هر مرغ‌ ناپاك‌ و مكروه‌ گرديده‌ است‌! زيرا كه‌ از خَمر غضب‌آلود زناي‌ او همه‌ امّت‌ها نوشيده‌اند و پادشاهان‌ جهان‌ با وي‌ زنا كرده‌اند و تجّار جهان‌ از كثرت‌ عياشي‌ او دولتمند گرديده‌اند!

و صدايي‌ ديگر از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌ از ميان‌ او بيرون‌ آييد، مبادا در گناهانش شريك‌ شده‌، از بلاهايش‌ بهره‌مند شويد. زيرا گناهانش‌ تا به‌ فلك‌ رسيده‌ و خدا ظلم‌هايش‌ را به‌ ياد آورده‌ است‌. بدو ردّ كنيد آن چه‌ را كه‌ او داده‌ است‌ و به حسب‌ كارهايش‌ دو چندان‌ بدو جزا دهيد و در پياله‌اي‌ كه‌ او آميخته‌ است‌، او را دو چندان‌ بياميزيد. به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ خويشتن‌ را تمجيد كرد و عياشي‌ نمود، به‌ آنقدر عذاب‌ و ماتم‌ بدو دهيد، زيرا كه‌ در دل‌ خود مي‌گويد: به‌ مقام‌ ملكه‌ نشسته‌ام‌ و بيوه‌ نيستم‌ و ماتم‌ هرگز نخواهم‌ ديد. لهذا بلاياي‌ او از مرگ‌ و ماتم‌ و قحط‌ در يك‌ روز خواهد آمد و به‌ آتش‌ سوخته‌ خواهد شد، زيرا كه‌ زورآور است‌، خداوند خدايي‌ كه‌ بر او داوري‌ مي‌كند. آنگاه‌ پادشاهان‌ دنيا كه‌ با او زنا و عياشي‌ نمودند، چون‌ دودِ سوختنِ او را بينند، گريه‌ و ماتم‌ خواهند كرد و از خوف‌ عذابش‌ دور ايستاده‌، خواهند گفت‌: واي‌ واي‌، اي‌ شهر عظيم‌، اي‌ بابل‌، بَلده‌ زورآور زيرا كه‌ در يك‌ ساعت‌ عقوبت‌ تو آمد!

و تجّار جهان‌ براي‌ او گريه‌ و ماتم‌ خواهند نمود، زيرا كه‌ از اين‌ پس‌ بضاعت‌ ايشان‌ را كسي‌ نمي‌خرد. بضاعتِ طلا و نقره‌ و جواهر و مرواريد و كتان‌ نازك‌ و ارغواني‌ و ابريشم‌ و قرمز و عودِ قُماري‌ و هر ظرف‌ عاج‌ و ظروف‌ چوب‌ گرانبها و مس‌ و آهن‌ و مرمر، و دارچيني‌ و حماما و خوشبوي‌ها و مُرّ و كندر و شراب‌ و روغن‌ و آرد مَيدِه‌ و گندم‌ و رمه‌ها و گله‌ها و اسبان‌ و ارابه‌ها و اجساد و نفوس‌ مردم‌. و حاصل‌ شهوتِ نفس‌ تو از تو گُم‌ شد و هر چيز فربه‌ و روشن‌ از تو نابود گرديد و ديگر آن‌ها را نخواهي‌ يافت‌. و تاجران‌ اين‌ چيزها كه‌ از وي‌ دولتمندشده‌اند، از ترسِ عذابش‌ دور ايستاده‌، گريان‌ و ماتم‌كنان‌ خواهند گفت‌: واي‌، واي‌، اي‌ شهر عظيم‌ كه‌ به‌ كتان‌ و ارغواني‌ و قرمز ملبّس‌ مي‌بودي‌ و به‌ طلا و جواهر و مرواريد مزيّن‌، زيرا در يك‌ ساعت‌ اينقدر دولتِ عظيم‌ خراب‌ شد و هر ناخدا و كلّ جماعتي‌ كه‌ بر كشتيها مي‌باشند و ملاّحان‌ و هر كه‌ شغل‌ دريا مي‌كند دور ايستاده‌، چون‌ دودِ سوختن‌ آن‌ را ديدند، فريادكنان‌ گفتند: كدام‌ شهر است‌ مثل‌ اين‌ شهرِ بزرگ‌! و خاك‌ بر سر خود ريخته‌، گريان‌ و ماتم‌كنان‌ فرياد برآورده‌، مي‌گفتند: واي‌، واي‌ بر آن‌ شهر عظيـم‌ كه‌ از آن‌ هـر كه‌ در دريا صاحب‌ كشتي‌ بود، از نفايس‌ او دولتمند گرديد كه‌ در يك‌ ساعت‌ ويـران‌ گشت‌. پس‌ اي‌ آسمان‌ و مقدّسان‌ و رسولان‌ و انبيا شادي‌ كنيد زيرا خدا انتقام‌ شما را از او كشيده‌ است‌.

و يك‌ فرشته‌ زورآور سنگي‌ چون‌ سنگ‌ آسياي‌ بزرگ‌ گرفته‌، به‌ دريا انداخت‌ و گفت‌: چنين‌ به‌ يك‌ صدمه‌، شهر بابِل‌ بزرگ‌ منهدم‌ خواهد گرديد و ديگر هرگز يافت‌ نخواهد شد و صوت‌ بربط‌زنان‌ و مغنّيان‌ و ني‌زنان‌ و كرّنانوازان‌ بعد از اين‌ در تو شنيده‌ نخواهد شد و هيچ‌ صنعتگر از هر صناعتي‌ در تو ديگر پيدا نخواهد شد و باز صداي‌ آسيا در تو شنيده‌ نخواهد گرديد، و نور چراغ‌ در تو ديگر نخواهد تابيد و آواز عروس‌ و داماد باز در تو شنيده‌ نخواهد گشت‌ زيرا كه‌ تجّار تو اكابر جهان‌بودند و از جادوگري‌ تو جميع‌ امّت‌ها گمراه‌ شدند. و در آن‌، خون‌ انبيا و مقدّسين‌ و تمامِ مقتولان‌ روي‌ زمين‌ يافت‌ شد.

 

هللوياه‌  

 

و بعد از آن‌ شنيدم‌ چون‌ آوازي‌ بلند از گروهي‌ كثير در آسمان‌ كه‌ مي‌گفتند: هَلِّلوياه‌! نجات‌ و جلال‌ و اكرام‌ و قوّت‌ از آنِ خداي‌ ما است‌، زيرا كه‌ احكام‌ او راست‌ و عدل‌ است‌، چون كه‌ داوري‌ نمود بر فاحشه‌ بزرگ‌ كه‌ جهان‌ را به‌ زناي‌ خود فاسد مي‌گردانيد و انتقام‌ خون‌ بندگان‌ خود را از دست‌ او كشيد.

و بار ديگر گفتند: هَلِّلوياه‌، و دودش‌ تا ابدالا´باد بالا مي‌رود! و آن‌ بيست‌ و چهار پير و چهار حيوان‌ به‌ روي‌ درافتاده‌، خدايي‌ را كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ سجده‌ نمودند و گفتند: آمين‌، هَلِّلوياه‌!

و آوازي‌ از تخت‌ بيرون‌ آمده‌، گفت‌: حمد نماييد خداي‌ ما را اي‌ تمامي‌ بندگان‌ او و ترسندگان‌ او چه‌ كبير و چه‌ صغير!

و شنيدم‌ چون‌ آواز جمعي‌ كثير و چون‌ آواز آبهاي‌ فراوان‌ و چون‌ آواز رعدهاي‌ شديد كه‌ مي‌گفتند: هَلِّلوياه‌، زيرا خداوند خداي‌ ما قادر مطلق‌، سلطنت‌ گرفته‌ است‌! شادي‌ و وجد نماييم‌ و او را تمجيد كنيم‌ زيرا كه‌ نكاح‌ برّه‌ رسيده‌ است‌ و عروس‌ او خود را حاضر ساخته‌ است‌. و به‌ او داده‌ شد كه‌ به‌ كتانِ پاك‌ و روشن‌ خود را بپوشاند، زيرا كه‌ آن‌ كتان‌ عدالتهاي‌ مقدّسين‌ است‌.

و مرا گفت‌: بنويس‌: خوشابحال‌ آناني‌ كه‌ به‌ بزم‌ نكاح‌ برّه‌ دعوت‌ شده‌اند. و نيز مرا گفت‌ كه‌ اين‌ است‌ كلام‌ راست‌ خدا.

و نزد پاهايش‌ افتادم‌ تا او را سجده‌ كنم‌. او به‌ من‌ گفت‌: زنهار چنين‌ نكني‌ زيرا كه‌ من‌ با تو همخدمت‌ هستم‌ و با برادرانت‌ كه‌ شهادتِ عيسا‌ را دارند. خدا را سجده‌ كن‌ زيرا كه‌ شهادت‌ عيسا‌ روح‌ نبوّت‌ است‌.

 

كلمه‌ي‌ خدا

 

و ديدم‌ آسمان‌ را گشوده‌ و ناگاه‌ اسبي‌ سفيد كه‌ سوارش‌ امين‌ و حقّ نام‌ دارد و به‌ عدل‌ داوري‌ و جنگ‌ مي‌نمايد و چشمانش‌ چون‌ شعله‌ آتش‌ و بر سرش‌ افسرهاي‌ بسيار و اسمي‌ مرقوم‌ دارد كه‌ جز خودش‌ هيچ‌كس‌ آن‌ را نمي‌داند. و جامه‌اي‌ خون‌آلود دربر دارد و نام‌ او را كلمه‌ خدا مي‌خوانند و لشكرهايي‌ كه‌ در آسمانند، بر اسبهاي‌ سفيد و به‌ كتان‌ سفيد و پاك‌ ملبّس‌ از عقب‌ او مي‌آمدند و از دهانش‌ شمشيري‌ تيز بيرون‌ مي‌آيد تا به‌ آن‌ امّت‌ها را بزند و آن‌ها را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ خواهد نمود؛ و او چرخُشت‌ خَمر غضب‌ و خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را زير پاي‌ خود مي‌افشُرَد. و بر لباس‌ و ران‌ او نامي‌ مرقوم‌ است‌ يعني‌ پادشاه‌ پادشاهان‌ و ربّالارباب‌.

و ديدم‌ فرشته‌اي‌ را در آفتاب‌ ايستاده‌ كه‌ به‌ آواز بلند تمامي‌ مرغاني‌ را كه‌ در آسمان‌ پرواز مي‌كنند، ندا كرده‌، مي‌گويد: بياييد و به جهت‌ ضيافتِ عظيمِ خدا فراهم‌ شويد. تا بخوريدگوشت‌ پادشاهان‌ و گوشت‌ سپه‌سالاران‌ و گوشت‌ جبّاران‌ و گوشت‌ اسبها و سواران‌ آن‌ها و گوشتِ همگان‌ را، چه‌ آزاد و چه‌ غلام‌، چه‌ صغير و چه‌ كبير.

و ديدم‌ وحش‌ و پادشاهان‌ زمين‌ و لشكرهاي‌ ايشان‌ را كه‌ جمع‌ شده‌ بودند تا با اسب‌سوار و لشكر او جنگ‌ كنند و وحش‌ گرفتار شد و نبيِ كاذب‌ با وي‌ كه‌ پيش‌ او معجزات‌ ظاهر مي‌كرد تا به‌ آن‌ها آناني‌ را كه‌ نشان‌ وحش‌ را دارند و صورت‌ او را مي‌پرستند، گمراه‌ كند. اين‌ هر دو، زنده‌ به‌ درياچه‌ آتش‌ افروخته‌ شده‌ به‌ كبريت‌ انداخته‌ شدند و باقيان‌ به‌ شمشيري‌ كه‌ از دهان‌ اسب‌سوار بيرون‌ مي‌آمد كشته‌ شدند و تمامي‌ مرغان‌ از گوشت‌ ايشان‌ سير گرديدند.

 

هزار سال‌

 

و ديدم‌ فرشته‌اي‌ را كه‌ از آسمان‌ نازل مي‌شود و كليد هاويه‌ را دارد و زنجيري‌ بزرگ‌ بر دست‌ وي‌ است‌ و اژدها يعني‌ مار قديم‌ را كه‌ ابليس‌ و شيطان‌ مي‌باشد، گرفتار كرده‌، او را تا مدت‌ هزار سال‌ در بند نهاد و او را به‌ هاويه‌ انداخت‌ و در را بر او بسته‌، مهر كرد تا امّت‌ها را ديگر گمراه‌ نكند تا مدت‌ هزار سال‌ به‌ انجام‌ رسد؛ و بعد از آن‌ مي‌بايد اندكي‌ خلاصي‌ يابد و تخت‌ها ديدم‌ كه بر آن‌ها نشستند و به‌ ايشان‌ حكومت‌ داده‌ شد و ديدم‌ نفوس‌ آناني‌ را كه‌ به جهت‌ شهادت‌ عيسا‌ و كلام‌ خدا سر بريده‌ شدند و آناني‌ را كه‌ وحش‌ و صورتش‌ را پرستش‌ نكردند و نشان‌ او را بر پيشاني‌ و دست‌ خود نپذيرفتند كه‌ زنده‌ شدند و با مسيح‌ هزار سال‌ سلطنت‌ كردند و ساير مردگان‌ زنده‌ نشدند تا هزار سال‌ به‌ اتمام‌ رسيد. اين‌ است‌ قيامت‌ اول‌.  خوشحال‌ و مقدّس‌ است‌ كسي‌ كه‌ از قيامت‌ اول‌ قسمتي‌ دارد. بر اينها موت‌ ثاني‌ تسلّط‌ ندارد بلكه‌ كاهنان‌ خدا و مسيح‌ خواهند بود و هزار سال‌ با او سلطنت‌ خواهند كرد.

 

محكوميت‌ شيطان‌

 

 و چون‌ هزار سال‌ به‌ انجام‌ رسد، شيطان‌ از زندان‌ خود خلاصي‌ خواهد يافت‌ تا بيرون‌ رود و امّت‌هايي‌ را كه‌ در چهار زاويه‌ جهانند، يعني‌ جوج‌ و ماجوج‌ را گمراه‌ كند و ايشان‌ را به جهت‌ جنگ‌ فراهم‌ آورد كه‌ عدد ايشان‌ چون‌ ريگ‌ درياست‌ و بر عرصه‌ جهان‌ برآمده‌، لشكرگاه‌ مقدّسين‌ و شهر محبوب‌ را محاصره‌ كردند. پس‌ آتش‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ فرو ريخته‌، ايشان‌ را بلعيد و ابليس‌ كه‌ ايشان‌ را گمراه‌ مي‌كند، به‌ درياچه‌ي‌ آتش‌ و كبريت‌ انداخته‌ شد، جايي‌ كه‌ وحش‌ و نبي‌ كاذب‌ هستند؛ و ايشان‌ تا ابدالا´باد شبانه‌روز عذاب‌ خواهند كشيد.

و ديدم‌ تختي‌ بزرگِ سفيد و كسي‌ را بر آن‌ نشسته‌ كه‌ از روي‌ وي‌ آسمان‌ و زمين‌ گريخت‌ و براي‌ آن‌ها جايي‌ يافت‌ نشد و مردگان‌ را خُرد و بزرگ‌ ديدم‌ كه‌ پيش‌ تخت‌ ايستاده‌ بودند؛ و دفترها را گشودند. پس‌ دفتري‌ ديگر گشوده‌ شد كه‌ دفتر حيات‌ است‌ و بر مردگان‌ داوري‌ شد، به حسب‌ اعمال‌ ايشان‌ از آنچه‌ در دفترها مكتوب‌ است‌  و دريا مردگاني‌ را كه‌ در آن‌ بودند باز داد؛ وموت‌ و عالم‌ اموات‌ مردگاني‌ را كه‌ در آن‌ها بودند باز دادند و هر يكي‌ به حسب‌ اعمالش‌ حكم‌ يافت‌.و موت‌ و عالم‌ اموات‌ به‌ درياچه‌ي‌ آتش‌ انداخته‌ شد. اين‌ است‌ موتِ ثاني‌، يعني‌ درياچه‌ آتش‌.  و هر كه‌ در دفتر حيات‌ مكتوب‌ يافت‌ نشد، به‌ درياچه‌ آتش‌ افكنده‌ گرديد.

 

اورشليم‌ جديد

 

و ديدم‌ آسماني‌ جديد و زميني‌ جديد، چون كه‌ آسمان‌ اول‌ و زمين‌ اول‌ درگذشت‌ و دريا ديگر نمي‌باشد و شهر مقدّس‌ اورشليم‌ جديد را ديدم‌ كه‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود، حاضر شده‌ چون‌ عروسي‌ كه‌ براي‌ شوهر خود آراسته‌ است‌ و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: اينك‌ خيمه‌ي‌ خدا با آدميان‌ است‌ و با ايشان‌ ساكن‌ خواهد بود و ايشان‌ قوم‌هاي‌ او خواهند بود و خودِ خدا با ايشان‌ خداي‌ ايشان‌ خواهد بود. و خدا هر اشكي‌ را از چشمان‌ ايشان‌ پاك‌ خواهد كرد و بعد از آن‌ موت‌ نخواهد بود و ماتم‌ و ناله‌ و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه‌ چيزهاي‌ اول‌ درگذشت‌.

و آن‌ تخت‌نشين‌ گفت‌: الحال‌ همه‌ چيز را نو مي‌سازم‌. و گفت‌: بنويس‌، زيرا كه‌ اين‌ كلام‌ امين‌ و راست‌ است‌.

باز مرا گفت‌: تمام‌ شد! من‌ الف‌ و يا و ابتدا و انتها هستم.  من‌ به‌ هر كه‌ تشنه‌ باشد، از چشمه‌ آب‌ حيات‌، مفت‌ خواهم‌ داد و هر كه‌ غالب‌ آيد، وارث‌ همه‌ چيز خواهد شد و او را خدا خواهم‌ بود و او مرا پسر خواهد بود. لكن‌ ترسندگان‌ وبي‌ايمانان‌ و خبيثان‌ و قاتلان‌ و زانيان‌ و جادوگران‌ و بت‌پرستان‌ و جميع‌ دروغگويان‌، نصيب‌ ايشان‌ در درياچه‌ افروخته‌شده‌ به‌ آتش‌ و كبريت‌ خواهد بود. اين‌ است‌ موت‌ ثاني‌.

و يكي‌ از آن‌ هفت‌ فرشته‌ كه‌ هفت‌ پياله‌ پُر از هفت‌ بلاي‌ آخرين‌ را دارند، آمد و مرا مخاطب‌ ساخته‌، گفتت: بيا تا عروس‌ منكوحه‌ي‌ برّه‌ را به‌ تو نشان‌ دهم‌. آن گاه‌ مرا در روح‌ به‌ كوهي‌ بزرگِ بلند برد و شهر مقدّس‌ اورشليم‌ را به‌ من‌ نمود كه‌ از آسمان‌ از جانب‌ خدا نازل‌ مي‌شود و جلال‌ خدا را دارد و نورش‌ مانند جواهر گرانبها، چون‌ يشم‌ بلورين‌ و ديواري‌ بزرگ‌ و بلند دارد و دوازده‌ دروازه‌ دارد و بر سر دروازه‌ها دوازده‌ فرشته‌ و اسم‌ها بر ايشان‌ مرقوم‌ است‌ كه‌ نامهاي‌ دوازده‌ سبط‌ بني‌اسرائيل‌ باشد. از مشرق‌ سه‌ دروازه‌ و از شمال‌ سه‌ دروازه‌ و از جنوب‌ سه‌ دروازه‌ و از مغرب‌ سه‌ دروازه‌. و ديوار شهر دوازده‌ اساس‌ دارد و بر آن‌ها دوازده‌ اسم‌ دوازده‌ رسول‌ برّه‌ است‌.

و آن‌ كس‌ كه‌ با من‌ تكلّم‌ مي‌كرد، ني‌ طلا داشت‌ تا شهر و دروازه‌هايش‌ و ديوارش‌ را بپيمايد و شهر مربّع‌ است‌ كه‌ طول‌ و عرضش‌ مساوي‌ است‌ و شهر را به‌ آن‌ ني‌ پيموده‌، دوازده‌ هزار تير پرتاب‌ يافت‌ و طول‌ و عرض‌ وبلندي‌اش‌ برابر است‌ و ديوارش‌ را صد و چهل‌ و چهار ذراع‌ پيمود، موافق‌ ذراع‌ انسان‌، يعني‌ فرشته‌. و بناي‌ ديوار آن‌ از يشم‌ بود و شهر از زر خالص‌ چون‌ شيشه‌ مصفّي‌' بود و بنيادِ ديوارِ شهر به‌ هر نوع‌ جواهر گرانبها مزيّن‌ بود كه‌ بنياد اول‌ يشم ‌و دوم‌ ياقوت‌ كبود و سوم‌ عقيق‌ سفيد و چهارم‌ زمرّد و پنجم‌ جزع‌ عقيقي‌ و ششم‌ عقيق‌ و هفتم‌ زَبَرجَد و هشتم‌ زمرّد سِلقي‌ و نهم‌ طوپاز و دهم‌ عقيق‌ اَخضَر و يازدهم‌ آسمانجوني‌ و دوازدهم‌ ياقوت‌ بود و دوازده‌ دروازه‌، دوازده‌ مرواريد بود، هر دروازه‌ از يك‌ مرواريد و شارعِ عامِّ شهر از زر خالص‌ چون‌ شيشه‌ شفّاف‌ و در آن‌ هيچ‌ قدس‌ نديدم‌ زيرا خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ و برّه‌ قدس‌ آن‌ است‌ و شهر احتياج‌ ندارد كه‌ آفتاب‌ يا ماه‌ آن‌ را روشنايي‌ دهد زيرا كه‌ جلال‌ خدا آن‌ را منوّر مي‌سازد و چراغش‌ برّه‌ است‌ و امّت‌ها در نورش‌ سالك‌ خواهند بود و پادشاهان‌ جهان‌، جلال‌ و اكرام‌ خود را به‌ آن‌ خواهند درآورد و دروازه‌هايش‌ در روز بسته‌ نخواهد بود زيرا كه‌ شب‌ در آن جا نخواهد بود و جلال‌ و عزّت‌ امّت‌ها را به‌ آن‌ داخل‌ خواهند ساخت‌ و چيزي‌ ناپاك‌ يا كسي‌ كه‌ مرتكب‌ عمل‌ زشت‌ يا دروغ‌ شود هرگز داخل‌ آن‌ نخواهد شد، مگر آناني‌ كه‌ در دفتر حيات‌ برّه‌ مكتوبند.

 

نهر آب‌ حيات‌

 

و نهري‌ از آب‌ حيات‌ به‌ من‌ نشان‌ داد كه درخشنده‌ بود مانند بلّور و از تخت‌ خدا و برّه‌ جاري‌ مي‌شود و در وسط‌ شارعِ عامِّ آن‌ و بر هر دو كناره‌ نهر، درخت‌ حيات‌ را كه‌ دوازده‌ ميوه‌ مي‌آوَرَد يعني‌ هر ماه‌ ميوه‌ خود را مي‌دهد؛ و برگهاي‌ آن‌ درخت‌ براي‌ شفاي‌ امّت‌ها مي‌باشد. و ديگر هيچ‌ لعنت‌ نخواهد بود و تخت‌خدا و برّه‌ در آن‌ خواهد بود و بندگانش‌ او را عبادت‌ خواهند نمود. و چهره‌ او را خواهند ديد و اسم‌ وي‌ بر پيشانيِ ايشان‌ خواهد بود و ديگر شب‌ نخواهد بود و احتياج‌ به‌ چراغ‌ و نور آفتاب‌ ندارند، زيرا خداوند خدا بر ايشان‌ روشنايي‌ مي‌بخشد و تا ابدالا´باد سلطنت‌ خواهند كرد. مرا گفت‌: اين‌ كلامْ امين‌ و راست‌ است‌ و خداوند خداي‌ ارواحِ انبيا، فرشته‌ خود را فرستاد تا به‌ بندگان‌ خود آنچه‌ را كه‌ زود مي‌بايد واقع‌ شود، نشان‌ دهد.

و اينك‌ به‌ زودي‌ مي‌آيم‌. خوشا به حال‌ كسي‌ كه‌ كلام‌ نبوّت‌ اين‌ كتاب‌ را نگاه‌ دارد.

و من‌، يوحنّا، اين‌ امور را شنيدم‌ و ديدم‌ و چون‌ شنيدم‌ و ديدم‌، افتادم‌ تا پيش‌ پاهاي‌ آن‌ فرشته‌اي‌ كه‌ اين‌ امور را به‌ من‌ نشان‌ داد سجده‌ كنم‌. او مرا گفت‌: زنهار نكني‌، زيرا كه‌ همخدمت‌ با تو هستم‌ و با انبيا يعني‌ برادرانت‌ و با آناني‌ كه‌ كلام‌ اين‌ كتاب‌ را نگاه‌ دارند. خدا را سجده‌ كن‌. و مرا گفت‌: كلام‌ نبوّت‌ اين‌ كتاب‌ را مُهر مكن‌ زيرا كه‌ وقت‌ نزديك‌ است‌. هر كه‌ ظالم‌ است‌، باز ظلم‌ كند و هر كه‌ خبيث‌ است‌، باز خبيث‌ بماند و هر كه‌ عادل‌ است‌، باز عدالت‌ كند و هر كه‌ مقدّس‌ است‌، باز مقدّس‌ بشود.

و اينك‌ به‌ زودي‌ مي‌آيم‌ و اجرت‌ من‌ با من‌ است‌ تا هر كسي‌ را به حسب‌ اعمالش‌ جزا دهم‌.  من‌ الف‌ و ياء و ابتدا و انتها و اول‌ و آخر هستم‌.
  
خوشا به حال‌ آناني‌ كه‌ رخت‌هاي‌ خود را مي‌شويند تا بر درخت‌ حيات‌ اقتدار يابند و به‌دروازه‌هاي‌ شهر درآيند، زيرا كه‌ سگان‌ و جادوگران‌ و زانيان‌ و قاتلان‌ و بت‌پرستان‌ و هر كه‌ دروغ‌ را دوست‌ دارد و به عمل‌ آورد بيرون‌ مي‌باشند. من‌ عيسا‌ فرشته‌ي‌ خود را فرستادم‌ تا شما را در كليساها بدين‌ امور شهادت‌ دهم‌. من‌ ريشه‌ و نسل‌ داود و ستاره‌ درخشنده‌ صبح‌ هستم‌.

و روح‌ و عروس‌ مي‌گويند: بيا! و هر كه‌ مي‌شنود بگويد: بيا! و هر كه‌ تشنه‌ باشد، بيايد و هر كه‌ خواهش‌ دارد، از آب‌ حيات‌ بي‌قيمت‌ بگيرد. زيرا هر كس‌ را كه‌ كلام‌ نبوّت‌ اين‌ كتاب‌را بشنود، شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ اگر كسي‌ بر آن‌ها بيفزايد، خدا بلاياي‌ مكتوب‌ در اين‌ كتاب‌ را بر وي‌ خواهد افزود و هر گاه‌ كسي‌ از كلام‌ اين‌ نبوّت‌ چيزي‌ كم‌ كند خدا نصيب‌ او را از درخت‌ حيات‌ و از شهر مقدّس‌ و از چيزهايي‌ كه‌ در اين‌ كتاب‌ نوشته‌ است‌ منقطع‌ خواهد كرد. او كه‌ بر اين‌ امور شاهد است‌، مي‌گويد: بلي‌، به‌ زودي‌ مي‌آيم‌ !آمين‌. بيا، اي‌ خداوند عيسا!  فيض‌ خداوند ما عيسا‌ مسيح‌ با همه‌ شما باد. آمين‌.

 

 

 

بوسه در تاریکی


کوشیار پارسی

 


حسن مصلحیانی

وحید گل بهاری
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
چند کار از
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی هرمزگان
موسیقی قشقایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
باغ در باغ: پاک نیا
اثر: نشریه ی ادبی
مداد: حسین نوش آذر

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

یادداشت

 
 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site