داستان کوتاه

داستان بلند
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون
پریشیده‌های پریشان‌خیالی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
باغ در باغ: خلیل پاک نیا
اثر: نشریه ی ادبی

مداد: حسین نوش آذر
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ


ماه سو
حسن مصلحیانی

وحید گل بهاری
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
چند کار از رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی

ليست وبلاگ‌های اکسير

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت

کارهایی از دوستان

عکس هایی از تنگ ارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

صفحه اول

داستان خوانی

عکس

صدا و تصویر

پیوند

کارهای از دوستان

ارتباط


نسخه چاپی

کتاب اشعیای نبی

 

رؤياي‌ اشعيا ابن‌ آموص‌ كه‌ آن‌ را درباره‌يهودا و اورشليم‌، در روزهاي‌ عزّيا و يوتام‌ و آحاز و حزقيا، پادشاهان‌ يهودا ديد.


اي‌ آسمان‌ بشنو و اي‌ زمين‌ گوش‌ بگير زيرا خداوند  سخن‌ مي‌گويد. پسران‌ پروردم‌ و برافراشتم‌ امّا ايشان‌ بر من‌ عصيان‌ ورزيدند. گاو مالك‌ خويش‌ را و الاغ‌ آخور صاحب‌ خود را مي‌شناسد امّا اسرائيل‌ نمي‌شناسند و قوم‌ من‌ فهم‌ ندارند.

واي‌ بر امّت‌ خطاكار و قومي‌ كه‌ زير بار گناه‌ مي‌باشند و بر ذريّت‌ شريران‌ و پسران‌ مفسد. خداوند  را ترك‌ كردند و قدّوس‌ اسرائيل‌ را اهانت‌ نمودند و به سوي‌ عقب‌ منحرف‌ شدند. چرا ديگر ضرب‌ يابيد و زياده‌ فتنه‌ نماييد؟ تمامي‌ سر بيمار است‌ و تمامي‌ دل‌ مريض‌. از كف‌ پا تا به‌ سر در آن‌ تندرستي‌ نيست‌ بلكه‌ جراحت‌ و كوفتگي‌ و زخم‌ متعفّن‌ است كه‌ نه‌ بخيه‌ شده‌ و نه‌ بسته‌ گشته‌ و نه‌ با روغن‌ التيام‌ شده‌ است‌.  ولايت‌ شما ويران‌ و شهرهاي‌ شما به‌ آتش‌ سوخته‌ شده‌ است‌. غريبان‌، زمين‌ شما را در نظر شما مي‌خورند و آن‌ مثل‌ واژگوني‌ بيگانه‌گان‌ خراب‌ گرديده‌ است‌ و دختر صهيون‌ مثل‌ سايه‌بان‌ در تاكستان‌ و مانند كپر در بوستان‌ خيار و مثل‌ شهر محاصره‌ شده‌ متروك‌ است‌. اگر يهوه‌ صبايوت‌ بقيّه‌ی اندكي‌ براي‌ ما وانمي‌گذاشت‌، مثل‌ سدوم‌ مي‌شديم‌ و مانند عموره‌ مي‌گشتيم‌.

اي‌ حاكمان‌ سدوم‌ كلام‌  خداوند  را بشنويد و اي‌ قوم‌ عموره‌ شريعت‌ خداي‌ ما را گوش‌ بگيريد. خداوند  مي‌گويد از كثرت‌ قرباني‌هاي‌ شما مرا چه‌ فايده‌ است‌؟ از قرباني‌هاي‌ سوختني‌ قوچ‌ها و پيه‌ پرواري‌ها سير شده‌ام‌ و به‌ خون‌ گاوان‌ و بره‌ها و بزها رغبت‌ ندارم‌. وقتي‌ كه‌ مي‌آييد تا به‌ حضور من‌ حاضر شويد كيست‌ كه‌ اين‌ را از دست‌ شما طلبيده‌ است‌ كه‌ دربار مرا پايمال‌ كنيد؟ هداياي‌ باطل‌ ديگر مياوريد. بخور نزد من‌ مكروه‌ است‌ و غرّه‌ ماه‌ و سَبَّت‌ و دعوت‌ جماعت‌ نيز. گناه‌ را با محفل‌ مقدّس‌ نمي‌توانم‌ تحمّل‌ نمايم‌. غرّه‌ها و عيدهاي‌ شما را جان‌ من‌ نفرت‌ دارد؛ آن‌ها براي‌ من‌ بار سنگين‌ است‌ كه‌ از تحمّل‌ نمودنش‌ خسته‌ شده‌ام‌. هنگامي‌ كه‌ دست‌هاي‌ خود را دراز مي‌كنيد چشمان‌ خود را از شما خواهم‌ پوشانيد و چون‌ دعاي‌ بسيار مي‌كنيد اجابت‌ نخواهم‌ نمود زيرا كه‌ دست‌هاي‌ شما پر از خون‌ است‌. خويشتن‌ را شسته‌، طاهر نماييد و بدي‌ اعمال‌ خويش‌ را از نظر من‌ دور كرده‌، از شرارت‌ دست‌ برداريد. نيكوكاري‌ را بياموزيد و انصاف‌ را بطلبيد. مظلومان‌ را رهايي‌ دهيد، يتيمان‌ را دادرسي‌ كنيد و بيوه‌ زنان‌ را حمايت‌ نماييد. خداوند  مي‌گويد: «بياييد تا با همديگر محاجه‌ نماييم‌. اگر گناهان‌ شما مثل‌ ارغوان‌ باشد مانند برف‌ سفيد خواهد شد و اگر مثل‌ قرمز سرخ‌ باشد مانند پشم‌ خواهد شد. اگر خواهش‌ داشته‌، اطاعت‌ نماييد، نيكويي‌ زمين‌ را خواهيد خوردامّا اگر ابا نموده‌، تمرّد كنيد، شمشير شما را خواهد خورد»، زيرا كه‌ دهان‌  خداوند چنين‌ مي‌گويد.

 

شهر امين‌ چه‌گونه‌ زانيه‌ شده‌ است‌. آنكه‌ از انصاف‌ مملّو مي‌بود و عدالت‌ در وي‌ سكونت‌ مي‌داشت‌، امّا حال‌ قاتلان‌. نقره‌ تو به‌ دُرد مبدّل‌ شده‌ و شراب‌ تو از آب‌ ممزوج‌ گشته‌ است‌.  سروران‌ تو متمرّد شده‌ و رفيق‌ دزدان‌ گرديده‌، هريك‌ از ايشان‌ رشوه‌ را دوست‌ مي‌دارند و در پي‌ هدايا مي‌روند. يتيمان‌ را دادرسي‌ نمي‌نمايند و دعوي‌ بيوه‌ زنان‌ نزد ايشان‌ نمي‌رسد. بنابر اين‌، خداوند يهوه‌ صبايوت‌ قدير اسرائيل‌ مي‌گويد: هان‌ من‌ از خصمان‌ خود استراحت‌ خواهم‌ يافت‌ و از دشمنان‌ خويش‌ انتقام‌ خواهم‌ كشيد و دست‌ خود را بر تو برگردانيده‌، دُرْد تو را بالكلّ پاك‌ خواهم‌ كرد و تمامي‌ ريم‌ات‌ را دور خواهم‌ ساخت‌ و داوران‌ تو را مثل‌ اوّل‌ و مشيران‌ تو را مثل‌ ابتدا خواهم‌ برگردانيد و بعد از آن‌ به‌ شهر عدالت‌ و قريه‌ امين‌ مسمّي‌' خواهي‌ شد. صهيون‌ به‌ انصاف‌ فديه‌ داده‌ خواهد شد و انابت‌ كننده‌گانش‌ به‌ عدالت‌ و هلاكت‌ عاصيان‌ و گناه‌كاران‌ با هم‌ خواهد شد و آناني‌ كه‌  خداوند را ترك‌ نمايند نابود خواهند گرديد. زيرا ايشان‌ از درختان‌ بلوطي‌ كه‌ شما خواسته‌ بوديد خجل‌ خواهند شد و از باغاتي‌ كه‌ شما برگزيده‌بوديد رسوا خواهند گرديد. زيرا شما مثل‌ بلوطي‌ كه‌ برگش‌ پژمرده‌ و مانند باغي‌ كه‌ آب‌ نداشته‌ باشد خواهيد شد و مرد زورآور پُرزه‌ كتان‌ و عملش‌ شعله‌ خواهد شد و هردوي‌ آن‌ها با هم‌ سوخته‌ خواهند گرديد و خاموش‌ كننده‌اي‌ نخواهد بود.

 

درباره‌ی يهودا و اورشليم‌

 

و در ايّام‌ آخر واقع‌ خواهد شد كه‌ كوه‌ خانه‌ خداوند  برقلّه‌ كوه‌ها ثابت‌ خواهد شد و فوق‌ تلّها برافراشته‌ خواهد گرديد و جميع‌ امّت‌ها به‌سوي‌ آن‌ روان‌ خواهند شد و قوم‌هاي‌ بسيار عزيمت‌ كرده‌، خواهند گفت‌: «بياييد تا به‌ كوه‌  خداوند  و به‌ خانه‌ خداي‌ يعقوب‌ برآييم‌ تا طريق‌هاي‌ خويش‌ را به‌ ما تعليم‌ دهد و به‌ راه‌هاي‌ وي‌ سلوك‌ نماييم‌.» زيرا كه‌ شريعت‌ از صهيون‌ و كلام‌ خداوند از اورشليم‌ صادر خواهد شد و او امّت‌ها را داوري‌ خواهد نمود و قوم‌هاي‌ بسياري‌ را تنبيه‌ خواهد كرد و ايشان‌ شمشيرهاي‌ خود را براي‌ گاوآهن‌ و نيزه‌هاي‌ خويش‌ را براي‌ ارّه‌ها خواهند شكست‌ و امّتي‌ بر امّتي‌ شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ‌ را نخواهند آموخت‌.

ــ اي‌ خاندان‌ يعقوب‌ بياييد تا در نور  خداوند  سلوك‌ نماييم‌.

 

روز خداوند

 

زيرا قوم‌ خود يعني‌ خاندان‌ يعقوب‌ را ترك‌ كرده‌اي‌، چون‌كه‌ از رسوم‌ مشرقي‌ مملّو و مانند فلسطينيان‌ فالگير شده‌اندو با پسران‌ غربا دست‌ زده‌اند و زمين‌ ايشان‌ از نقره‌ و طلا پر شده‌ و خزاين‌ ايشان‌ را انتهايي‌ نيست‌ و زمين‌ ايشان‌ از اسبان‌ پر است‌ و ارابه‌هاي‌ ايشان‌ را انتهايي‌ نيست‌؛ و زمين‌ ايشان‌ از بت‌ها پر است‌؛ صنعت‌ دست‌هاي‌ خويش‌ را كه‌ به‌ انگشت‌هاي‌ خود ساخته‌اند سجده‌ مي‌نمايند. و مردم‌ خم‌ شده‌ و مردان‌ پست‌ مي‌شوند. لهذا ايشان‌ را نخواهي‌ آمرزيد. از ترس‌  خداوند  و از كبرياي‌ جلال‌ وي‌ به‌ صخره‌ داخل‌ شده‌، خويشتن‌ را در خاك‌ پنهان‌ كن‌. چشمان‌ بلند انسان‌ پست‌ و تكبّر مردان‌ خم‌ خواهد شد و در آن‌ روز  خداوند  به‌ تنهايي‌ متعال‌ خواهد بود. زيرا كه‌ براي‌ يهوه‌ صبايوت‌ روزي‌ است‌ كه‌ بر هرچيزِ بلند و عالي‌ خواهد آمد و بر هرچيز مرتفع‌، و آن‌ها پست‌ خواهد شد؛ و بر همه‌ی‌ سروهاي‌ آزاد بلند و رفيع‌ لبنان‌ و بر تمامي‌ بلوط‌هاي‌ باشان‌؛ و بر همه‌ كوه‌هاي‌ عالي‌ و بر جميع‌ تلّ‌هاي‌ بلند؛ و بر هربرج‌ مرتفع‌ و بر هر حصار منيع‌؛ و برهمه‌ كشتي‌هاي‌ ترشيش‌ و برهمه‌ مصنوعات‌ مرغوب‌؛ و كبرياي‌ انسان‌ خم‌ می‌شود و تكبّر مردان‌ پست‌ خواهد شد و در آن‌ روز  خداوند  به‌ تنهايي‌ متعال‌ خواهد بود، و بت‌ها بالكلّ تلف‌ خواهند شد و ايشان‌ به‌ مغاره‌هاي‌ صخره‌ها و حفره‌هاي‌ خاك‌ داخل‌ خواهند شد، به‌ سبب‌ ترس‌  خداوند و كبرياي‌ جلال‌ وي‌ هنگامي‌ كه‌ او برخيزد تا زمين‌ را متزلزل‌ سازد. در آن‌ روز مردمان‌، بت‌هاي‌ نقره‌ و بت‌هاي‌ طلاي‌ خود را كه‌ براي‌ عبادت‌ خويش‌ ساخته‌اند نزد موش‌كوران‌ و خفّاش‌ها خواهند انداخت‌ تا به‌ مغاره‌هاي‌ صخره‌ها و شكافهاي‌ سنگ‌ خارا داخل‌ شوند، به‌ سبب‌ ترس‌  خداوند و كبرياي‌ جلال‌ وي‌ هنگامي‌ كه‌ او برخيزد تا زمين‌ را متزلزل‌ سازد. شما از انساني‌ كه‌ نفس‌ او در بيني‌اش‌ مي‌باشد، دست‌ بركشيد زيرا كه‌ او به‌ چه‌ چيز محسوب‌ مي‌شود؟

 

زيرا اينك‌ خداوند يهوه‌ صبايوت‌ پايه‌ و ركن‌ را از اورشليم‌ و يهودا، يعني‌ تمامي‌ پايه‌‌ی نان‌ و تمامي‌ پايه‌ی‌ آب‌ را دور خواهد كرد و شجاعان‌ و مردان‌ جنگي‌ و داوران‌ و انبيا و فالگيران‌ و مشايخ‌ را و سرداران‌ پنجاهه‌ و شريفان‌ و مشيران‌ و صنعت‌گران‌ ماهر و ساحران‌ حاذق‌ را و اطفال‌ را بر ايشان‌ حاكم‌ خواهم‌ ساخت‌ و كودكان‌ بر ايشان‌ حكمراني‌ خواهند نمود. و قوم‌ مظلوم‌ خواهند شد، هركس‌ از دست‌ ديگري‌ و هرشخص‌ از همسايه‌ی‌ خويش‌ و اطفال‌ بر پيران‌ و پَستان‌ بر شريفان‌ تمرّد خواهند نمود. چون‌ شخصي‌ به‌ برادر خويش‌ در خانه‌ پدرش‌ متمسّك‌ شده‌، بگويد: «تو را رُخوُت‌ هست‌؟ پس‌ حاكم‌ ما شو و اين‌ خرابي‌ در زير دست‌ تو باشد» در آن‌ روز او آواز خود را بلند كرده‌، خواهد گفت‌: «من‌ علاج‌ كننده‌ نتوانم‌ شد زيرا در خانه‌ من‌ نه‌ نان‌ و نه‌ لباس‌ است‌ پس‌ مرا حاكم‌ قوم‌ مسازيد. زيرا اورشليم‌ خراب‌ شده‌ و يهودا منهدم‌ گشته‌ است‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ زبان‌ و افعال‌ ايشان‌ به‌ ضدّ  خداوند  مي‌باشد تا چشمان‌ جلال‌ او را به‌ ننگ‌ آورند. سيماي‌ روي‌هاي‌ ايشان‌ به‌ ضدّ ايشان‌ شاهد است‌ و مثل‌ سدوم‌ گناهان‌ خود رافاش‌ كرده‌، آن‌ها را مخفي‌ نمي‌دارند. واي‌ بر جآن‌هاي‌ ايشان‌ زيرا كه‌ به‌ جهت‌ خويشتن‌ شرارت‌ را بعمل‌ آورده‌اند. عادلان‌ را بگوييد كه‌ ايشان‌ را سعادتمندي‌ خواهد بود زيرا از ثمره‌ اعمال‌ خويش‌ خواهند خورد. واي‌ بر شريران‌ كه‌ ايشان‌ را بدي‌ خواهد بود چون‌كه‌ مكافات‌ دست‌ ايشان‌ به‌ ايشان‌ كرده‌ خواهد شد.

و امّا قوم‌ من‌، كودكان‌ بر ايشان‌ ظلم‌ مي‌كنند و زنان‌ بر ايشان‌ حكمراني‌ مي‌نمايند. اي‌ قوم‌ من‌، راهنمايان‌ شما گمراه‌ كنندگان‌اند و طريق‌ راه‌هاي‌ شما را خراب‌ مي‌كنند .خداوند  براي‌ مُحاجّه‌ برخاسته‌ و به‌ جهت‌ داوري‌ قومها ايستاده‌ است‌. خداوند با مشايخ‌ قوم‌ خود و سروران‌ ايشان‌ به‌ محاكمه‌ درخواهد آمد، زيرا شما هستيد كه‌ تاكستآن‌ها را خورده‌ايد و غارت‌ فقيران‌ در خانه‌هاي‌ شما است‌. خداوند يهوه‌ صبايوت‌ مي‌گويد: «شما را چه‌ شده‌ است‌ كه‌ قوم‌ مرا مي‌كوبيد و روي‌هاي‌ فقيران‌ را خرد مي‌نماييد؟  خداوند  مي‌گويد: «از اين‌ جهت‌ كه‌ دختران‌ صهيون‌ متكبّرند و با گردن‌ افراشته‌ و غمزات‌ چشم‌ راه‌ مي‌روند و به‌ ناز مي‌خرامند و به‌ پاهاي‌ خويش‌ خلخال‌ها را به‌ صدا مي‌آورند.»  بنابراين‌  خداوند  فرق‌ سر دختران‌ صهيون‌ را كَل‌ خواهد ساخت‌ و  خداوند عورت‌ ايشان‌ را برهنه‌ خواهد نمود و در آن‌ روز خداوند زينت‌ خلخال‌ها و پيشاني‌ بندها و هلال‌ها را دور خواهد كرد و گوشواره‌ها و دستبندها و روبندها را،  و دستارها و زنجيرها و كمربندها و عطردآن‌ها وتعويذها را، و انگشترها و حلقه‌هاي‌ بيني‌ را، و رخت‌های‌ نفيسه‌ و رداها و شال‌ها و كيسه‌ها را، و آينه‌ها و كتان‌ نازك‌ و عمامه‌ها و بُرقِعه‌‌ها را و واقع‌ مي‌شود كه‌ به‌ عوض‌ عطريّات‌، عفونت‌ خواهد شد و به‌ عوض‌ كمربند، ريسمان‌ و به‌ عوض‌ موي‌هاي‌ بافته‌، كَلي‌ و به‌ عوض‌ سينه‌بند، زنّار پلاس‌ و به‌ عوض‌ زيبايي‌، سوختگي‌ خواهد بود. مردانت‌ به‌ شمشير و شجاعانت‌ در جنگ‌ خواهند افتاد. و دروازه‌هاي‌ وي‌ ناله‌ و ماتم‌ خواهند كرد، و او خراب‌ شده‌، بر زمين‌ خواهد نشست‌.

 

و در آن‌ روز هفت‌ زن‌ به‌ يك‌ مرد متمسّك شده‌، خواهند گفت‌: «نان‌ خود را خواهيم‌ خورد و رخت‌ خود را خواهيم‌ پوشيد، فقط‌ نام‌ تو بر ما خوانده‌ شود و عار ما را برداردر آن‌ روز شاخه‌  خداوند زيبا و جليل‌ و ميوه‌ زمين‌ به‌ جهت‌ ناجيان‌ اسرائيل‌ فخر و زينت‌ خواهد بود. و واقع‌ مي‌شود كه‌ هركه‌ در صهيون‌ باقي‌ ماند و هر كه‌ در اورشليم‌ ترك‌ شود مقدّس‌ خوانده‌ خواهد شد يعني‌ هركه‌ در اورشليم‌ در دفتر حيات‌ مكتوب‌ باشد. هنگامي‌ كه‌ خداوند چرك‌ دختران صهيون‌ را بشويد و خون‌ اورشليم‌ را به‌ روح‌ انصاف‌ و روح‌ سوختگي‌ را از ميانش‌ رفع‌ نمايد، خداوند  بر جميع‌ مساكن‌ كوه‌ صهيون‌ و بر محفل‌هايش‌ ابر و دود در روز و درخشندگي‌ آتشِ مشتعل‌ در شب‌ خواهد آفريد زيرا كه‌ بر تمامي‌ جلال‌ آن‌ پوششي‌ خواهد بود و در وقت‌ روز سايه‌باني‌ به‌ جهت‌ سايه‌ از گرما و به‌ جهت‌ ملجاء و پناهگاه‌ از توفان‌ و باران‌ خواهد بود.

 

سرود محبوب

 

سرود محبوب‌ خود را دربارة‌ تاكستانش براي‌ محبوب‌ خود بسرايم‌.
محبوب‌ من‌ تاكستاني‌ در تلّي‌ بسيار بارور داشت‌ و آن‌ را كنده‌ از سنگ‌ها پاك‌ كرده‌ و مو بهترين‌ در آن‌ غرس‌ نمود و برجي‌ در ميانش‌ بنا كرد و چرخشتي‌ نيز در آن‌ كَند. پس‌ منتظر مي‌بود تا انگور بياورد؛ امّا انگور بد آورد. پس‌ الآن‌ اي‌ ساكنان اورشليم‌ و مردان‌ يهودا، در ميان‌ من‌ و تاكستان‌ من‌ حكم‌ كنيد. براي‌ تاكستان‌ من‌ ديگر چه‌ توان‌ كرد كه‌ در آن‌ نكردم‌؟ پس‌ چون‌ منتظر بودم‌ كه‌ انگور بياورد، چرا انگور بد آورد؟ لهذا الآن‌ شما را اعلام‌ مي‌نمايم‌ كه‌ من‌ به‌ تاكستان‌ خود چه‌ خواهم‌ كرد. حصارش‌ را برمي‌دارم‌ و چراگاه‌ خواهد شد؛ و ديوارش‌ را منهدم‌ مي‌سازم‌ و پايمال‌ خواهد گرديد. آن‌ را خراب‌ مي‌كنم‌ كه‌ نه‌ پازش‌ و نه‌ كنده‌ خواهد شد و خار و خس‌ در آن‌ خواهد روييد و ابرها را امر مي‌فرمايم‌ كه‌ بر آن‌ باران‌ نباراند. زيرا كه‌ تاكستان‌ يهوه‌ صبايوت‌ خاندان‌ اسرائيل‌ است‌ و مردان‌ يهودا نهال‌ شادماني‌ او مي‌باشند و براي‌ انصاف‌ انتظار كشيد و اينك‌ تعدّي‌ و براي‌ عدالت‌ و اينك‌ فرياد شد.

 

داوري‌

 

واي‌ بر آناني‌ كه‌ خانه‌ را به‌ خانه‌ ملحق‌ و مزرعه‌ را به‌ مزرعه‌ ملصق‌ سازند تا مكاني‌ باقي‌ نماند. و شما در ميان‌ زمين‌ به‌ تنهايي‌ ساكن‌ مي‌شويد. يهوه‌ صبايوت‌ در گوش‌ من‌ گفت‌: «به‌ درستي‌ كه‌ خانه‌هاي‌ بسيار خراب‌ خواهد شد و خانه‌هاي‌ بزرگ‌ و خوش‌نما غيرمسكون‌ خواهدگرديد. زيرا كه‌ ده‌ جفت‌ گاو زمين‌ يك‌ بَت‌ خواهد آورد و يك‌ حومر تخم‌ يك‌ ايفه‌ خواهد داد.»

واي‌ بر آناني‌ كه‌ صبح‌ زود برمي‌خيزند تا در پي‌ مسكرات‌ بروند و شب‌ دير مي‌نشينند تا شرابْ ايشان‌ را گرم‌ نمايد و در بزم‌هاي‌ ايشان‌ عود و بربط‌ و دفّ و ناي‌ و شراب‌ مي‌باشد. اما به‌ فعل‌  خداوند  نظر نمي‌كنند و به‌ عمل‌ دست‌هاي‌ وي‌ نمي‌نگرند. بنابراين‌ قوم‌ من‌ به‌ سبب‌ عدم‌ معرفت‌ اسير شده‌اند و شريفان ايشان‌ گرسنه‌ و عوام‌ ايشان‌ از تشنگي‌ خشك‌ گرديده‌. از اين‌ سبب‌ هاويه‌ حرص‌ خود را زياد كرده‌ و دهان‌ خويش‌ را بي‌حّد باز نموده‌ است‌ و جلال‌ و جمهور و شوكت‌ ايشان‌ و هر كه‌ در ايشان‌ شادمان‌ باشد در آن‌ فرو مي‌رود.

مردم‌ خم‌ خواهند شد. مردان‌ ذليل‌ خواهند گرديد و چشمان‌ متكبّران‌ پست‌ خواهد شد و يهوه‌ صبايوت‌ به‌ انصاف‌ متعال‌ خواهد بود و خداي‌ قدّوس‌ به‌ عدالت‌ تقديس‌ كرده‌ خواهد شد. آنگاه‌ بره‌هاي غربا در مرتع‌هاي‌ ايشان‌ خواهند چريد و غريبان ويرانه‌هاي‌ پرواري‌هاي‌ ايشان‌ را خواهند خورد.

واي‌ برآناني‌ كه‌ عصيان‌ را به‌ ريسمآن‌هاي‌ بطالت‌ و گناه‌ را گويا به‌ طناب‌ ارابه‌ مي‌كشند و مي‌گويند باشد كه‌ او تعجيل‌ نموده‌، كار خود را بشتاباند تا آن‌ را ببينيم‌. مقصود قدّوس‌ اسرائيل‌ نزديك‌ شده‌ است. بيايد تا آن‌ را بدانيم‌.

واي‌ بر آناني‌ كه‌ بدي‌ را نيكويي‌ و نيكويي‌ را بدي‌ مي‌نامند، كه‌ ظلمت‌ را به‌ جاي‌ نور و نور را به‌ جاي‌ ظلمت‌ مي‌گذارند و تلخي‌ را به‌ جاي‌ شيريني‌ و شيريني‌ را به‌ جاي‌ تلخي‌ مي‌نهند.

واي‌ برآناني‌ كه‌ در نظر خود حكيمند، و پيش‌ روي‌ خود فهيم ‌مي‌نمايند.

واي‌ بر آناني‌ كه‌ براي‌ نوشيدن‌ شراب‌ زورآورند و به‌ جهت‌ ممزوج‌ ساختن‌ مسكرات‌ مردان‌ قوّي‌ مي‌باشند كه‌ شريران‌ را براي‌ رشوه‌ عادل‌ مي‌شمارند و عدالت‌ عادلان‌ را از ايشان‌ برمي‌دارند. بنابراين‌ به‌ نهجي‌ كه‌ شراره‌ی‌ آتش‌ كاه‌ را مي‌خورد و علف‌ خشك‌ در شعله‌ مي‌افتد، همچنان‌ ريشه‌ی‌ ايشان‌ عفونت‌ خواهد شد و شكوفه‌ی‌ ايشان‌ مثل‌ غبار برافشانده‌ خواهد گرديد. چون كه‌ شريعت‌ يهوه‌ صبايوت‌ را ترك‌ كرده‌، كلام‌ قدّوس‌ اسرائيل‌ را خوار شمرده‌اند. بنابراين‌ خشم‌  خداوند  بر قوم‌ خود مشتعل‌ شده‌ و دست‌ خود را بر ايشان‌ دراز كرده‌، ايشان‌ را مبتلا ساخته‌ است‌. كوه‌ها بلرزيدند و لاش‌هاي‌ ايشان‌ در ميان‌ كوچه‌ها مثل‌ فضلات‌ گرديده‌اند. با وجود اين‌ همه‌، غضب‌ او برنگرديد و دست‌ وي‌ تا كنون‌ دراز است‌. عَلَمي‌ به‌ جهت‌ امّت‌هاي‌ بعيد برپا خواهد كرد و از اقصاي‌ زمين‌ براي‌ ايشان‌ صفير خواهد زد. و ايشان‌ تعجيل‌ نموده‌، به زودي‌ خواهند آمد و درميان‌ ايشان‌ احدي‌ خسته‌ و لغزش‌ خورنده‌ نخواهد بود و احدي‌ نه‌ پينکي‌ خواهد زد و نه‌ خواهد خوابيد. كمربند كمر احدي‌ از ايشان‌ باز نشده‌، دوّال‌ نعلين‌ احدي‌ گسيخته‌ نخواهد شد. كه‌ تيرهاي‌ ايشان‌، تيز و تمامي‌ كمآن‌هاي‌ ايشان‌، زده‌ شده‌ است‌. سُم‌هاي‌ اسبان‌ ايشان‌ مثل‌ سنگ‌ خارا و چرخ‌هاي‌ ايشان‌ مثل‌ گردباد شمرده‌ خواهد شد.غرّش‌ ايشان‌ مثل‌ شير ماده‌ و مانند شيران‌ ژيان‌ غرّش‌ خواهند كرد و ايشان‌ نعره‌ خواهند زد و صيد را گرفته‌، به سلامتي‌ خواهند برد و رهاننده‌اي ‌نخواهد بود. در آن‌ روز بر ايشان‌ مثل‌ شورش‌ دريا شورش‌ خواهند كرد و اگر كسي‌ به‌ زمين‌ بنگرد، اينك‌ تاريكي‌ و تنگي‌ است‌ و نور در افلاك‌ آن‌ به‌ ظلمت‌ مبدّل‌ شده‌ است‌.

 

دیدار خدا و سرافین

 

در سالي‌ كه‌ عزّيّا پادشاه‌ مرد،  خداوند را ديدم‌ كه‌ بر كرسي‌ بلند و عالي‌ نشسته‌ بود و هيكل‌ از دامن‌هاي‌ وي‌ پر بود. و سرافين‌ بالاي‌ آن‌ ايستاده‌ بودند كه‌ هر يك‌ از آن‌ها شش‌ بال‌ داشت‌ که با دو از آن‌ها روي‌ خود را مي‌پوشانيد و با دو پاهاي‌ خود را مي‌پوشانيد و با دو پرواز مي‌نمود. يكي‌ ديگري‌ را صدا زده‌، مي‌گفت‌: «قدّوس‌ قدّوس‌ قدّوس‌ يهوه‌ صبايوت‌، تمامي‌ زمين‌ از جلال‌ او مملّو است‌.» و اساس‌ آستانه‌ از آواز او كه‌ صدا مي‌زد مي‌لرزيد و خانه‌ از دود پر شد. پس‌ گفتم‌ :«واي‌ بر من‌ كه‌ هلاك‌ شده‌ام‌ زيرا كه‌ مرد ناپاك‌ لب‌ هستم‌ و در ميان‌ قوم‌ ناپاك‌ لب‌ ساكنم‌ و چشمانم‌ يهوه‌ صبايوت‌ پادشاه‌ را ديده‌ است‌

آن‌گاه‌ يكي‌ از سرافين‌ نزد من‌ پريد و در دست‌ خود اخگري‌ كه‌ با انبر از روي‌ مذبح‌ گرفته‌ بود، داشت‌. و آن‌ را بر دهانم‌ گذارده‌، گفت‌ كه‌ «اينك‌ اين‌ لب‌هايت‌ را لمس‌ كرده‌ است‌ و عصيانت‌ رفع‌ شده‌ و گناهت‌ كفّاره‌ گشته‌ است‌.»

آنگاه‌ آواز  خداوند  را شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: «كه‌ را بفرستم‌ و كيست‌ كه‌ براي‌ ما برود؟»

گفتم‌: «لبيّك‌ مرا بفرست‌.»

گفت‌: «برو و به‌ اين‌ قوم‌ بگو البّته‌ خواهيد شنيد، امّا نخواهيد فهميد و هرآينه‌ خواهيد نگريست‌ امّا درك‌ نخواهيد كرد. دل‌ اين‌ قوم‌ را فربه‌ ساز و گوش‌هاي‌ ايشان‌ را سنگين‌ نما و چشمان‌ ايشان‌ را ببند، مبادا با چشم‌های‌ خود ببينند و با گوش‌هاي‌ خود بشنوند و با دل‌ خود بفهمند و بازگشت‌ نموده‌، شفا يابند

پس‌ من‌ گفتم‌: «اي‌ خداوند تا به‌ كي‌؟»

گفت‌: «تا وقتي‌ كه‌ شهرها ويران‌ گشته‌، غير مسكون‌ باشد و خانه‌ها بدون‌ آدمي‌ و زمين‌ خراب‌ و ويران‌ شود. و  خداوند  مردمان‌ را دور كند و در ميان‌ زمين‌ خرابي‌هاي‌ بسيار شود. امّا باز عشري‌ در آن‌ خواهد بود و آن‌ نيز بار ديگر تلف‌ خواهد گرديد. مثل‌ درخت‌ بلوط‌ و چنار كه‌ چون‌ قطع‌ مي‌شود، كُنده‌ آن‌ها باقي‌ مي‌ماند، همچنان‌ ذريّت‌ مقدّس‌ كُنده‌ آن‌ خواهد بود

 

و در ايّام‌ آحاز بن‌ يوتام‌ بن‌ عزّيا پادشاه‌يهودا، واقع‌ شد كه‌ رصين‌، پادشاه‌ آرام‌ و فقح‌بن‌ رمليّا، پادشاه‌ اسرائيل‌، بر اورشليم‌ برآمدند تا با آن‌ جنگ‌ نمايند، امّا نتوانستند آن‌ را فتح‌ نمايند. و به‌ خاندان‌ داود خبر داده‌، گفتند كه‌ اَرام‌ در افرايم‌ اردو زده‌اند، و دل‌ او و دل‌ مردمانش‌ بلرزيد به‌ طوري‌ كه‌ درختان‌ جنگل‌ از باد مي‌لرزد. آنگاه‌  خداوند  به‌ اشعيا گفت‌: «تو با پسر خود شآرياشوب‌ به‌ انتهاي‌ قنات‌ بركه‌ فوقاني‌ به‌ راه‌ مزرعه‌ گازر به‌ استقبال‌ آحاز بيرون‌ شو. و وي‌ را بگو: باحذر و آرام‌ باش‌ مترس‌ و دلت‌ ضعيف‌ نشود از اين‌ دو دُمِ مشعلِ دودافشان‌، يعني‌ از شدّت‌ خشم‌ رصين‌و اَرام‌ و پسر رمليا. زيرا كه‌ ارام‌ با افرايم‌ و پسر رمليا براي‌ ضرر تو مشورت‌كرده‌، مي‌گويند: بر يهودا برآييم‌ و آن‌ را محاصره‌ كرده‌، به‌ جهت‌ خويشتن‌ تسخير نماييم‌ و پسر طبئيل‌ را در آن‌ به‌ پادشاهي‌ نصب‌ كنيم‌.»  خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌گويد كه‌ «اين‌ به جا آورده‌ نمي‌شود و واقع‌ نخواهد گرديد. زيرا كه‌ سر اَرام‌، دمشق‌ و سر دمشق‌، رصين‌ است‌ و بعد از شصت‌ و پنج‌ سال‌ افرايم‌ شكسته‌ مي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ ديگر قومي‌ نخواهد بود و سر افرايم‌ سامره‌ و سر سامره‌ پسر رمليا است‌ و اگر باور نكنيد هرآينه‌ ثابت‌ نخواهيد ماند

خداوند  بار ديگر آحاز را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «آيتي‌ به‌ جهت‌ خود از يهوه‌ خدايت‌ بطلب‌. آن‌ را يا از عمق‌ها بطلب‌ يا از اعلي‌' عليّين‌ بالا.»

آحاز گفت‌: «نمي‌طلبم‌ و خداوند را امتحان‌ نخواهم‌ نمود گفت: اي‌ خاندان‌ داود بشنويد! آيا شما را چيزي‌ سهل‌ است‌ كه‌ مردمان‌ را بيزار كنيد بلكه‌ مي‌خواهيد خداي‌ مرا نيز بيزار كنيد. بنابراين‌ خود  خداوند  به‌ شما آيتي‌ خواهد داد: اينك‌ باكره‌ حامله‌ شده‌، پسري‌ خواهد زاييد و نام‌ او را عمّانوئيل‌ خواهد خواند. كره‌ و عسل‌ خواهد خورد تا آنكه‌ ترك‌ كردن‌ بدي‌ و اختيار كردن‌ خوبي‌ را بداند. زيرا قبل‌ از آنكه‌ پسر، ترك‌ نمودن‌ بدي‌ و اختيار كردن‌ خوبي‌ را بداند، زميني‌ كه‌ شما از هر دو پادشاه‌ آن‌ مي‌ترسيد، متروك‌ خواهد شد. خداوند  بر تو و بر قومت‌ و بر خاندان‌ پدرت‌ ايّامي‌ را خواهد آورد كه‌ از ايّامي‌ كه‌ افرايم‌ از يهودا جدا شد تا حال‌ نيامده‌ باشد يعني‌ پادشاه‌ آشور را.»

و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌  خداوند  براي‌ مگس‌هايي‌ كه‌ به‌كناره‌هاي‌ نهرهاي‌ مصرند و زنبورهايي‌ كه‌ در زمين‌ آشورند صفير خواهد زد و تمامي‌ آن‌ها برآمده‌، در وادي‌هاي‌ ويران‌ و شكاف‌هاي‌ صخره‌ و بر همه‌ی‌ بوته‌هاي‌ خاردار و بر همه‌ی‌ مرتع‌ها فرود خواهند آمد و در آن‌ روز خداوند به‌ واسطه‌ استره‌اي‌ كه‌ از ماوراي‌ نهر اجير مي‌شود يعني‌ به‌ واسطه‌ پادشاه‌ آشور، موي‌ سر و موي‌ پاها را خواهد تراشيد و ريش‌ هم‌ سترده‌ خواهد شد و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ شخصي‌ يك‌ گاو جوان‌ و دو گوسفند زنده‌ نگاه‌ خواهد داشت‌ و از فراواني‌ شيري‌ كه‌ مي‌دهند كره‌ خواهد خورد زيرا هركه‌ درميان‌  زمين‌ باقي‌ ماند خوراكش‌ كره‌ و عسل‌ خواهد بود و در آن‌ روز هر مكاني‌ كه‌ هزار مو به‌ جهت‌ هزار پاره‌ نقره‌ داده‌ مي‌شد، پر از خار و خس‌ خواهد بود. با تيرها و كمآن‌ها مردم‌ به‌ آن‌جا خواهند آمد زيرا كه‌ تمامي‌ زمين‌ پر از خار و خس‌ خواهد شد و جميع‌ كوه‌هايي‌ كه‌ با بيل‌ كنده‌ مي‌شد از ترس‌ خار و خس‌ به‌ آن‌جا نخواهند آمد بلكه‌ گاوان‌ را به‌ آنجا خواهند فرستاد و گوسفندان‌ آن‌ را پايمال‌ خواهند كرد.

 

لوحی برای مهیر شلال حاش‌بز

 

خداوند  مرا گفت‌: «لوحي‌ بزرگ‌ به‌ جهت خود بگير و بر آن‌ با قلم‌ انسان‌ براي‌ مهير شلال‌ حاش‌ بز بنويس‌. و من‌ شهود امين‌ يعني‌ اوريّاي‌ كاهن‌ و زكريّا ابن‌ يَبَركيا را به‌ جهت‌ خود براي‌ شهادت‌ مي‌گيرم‌

پس‌ من‌ به‌ نبيّه‌ نزديكي‌ كردم‌ و او حامله‌ شده‌، پسري‌ زاييد. آن‌گاه‌  خداوند  به‌ من‌ گفت‌: «او را مَهير شَلال‌ حاش‌ بَز بنام‌، زيرا قبل‌ از آنكه‌ طفل‌بتواند اي‌ پدرم‌ و اي‌ مادرم‌ بگويد، اموال‌ دمشق‌ و غنيمت‌ سامره‌ را پيش‌ پادشاه‌ آشور به‌ يغما خواهند برد

و  خداوند  بار ديگر مرا باز خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «چون‌كه‌ اين‌ قوم‌ آب‌هاي‌ شيلوه‌ را كه‌ به‌ ملايمت‌ جاري‌ مي‌شود خوار شمرده‌، از رصين‌ و پسر رمليا مسرور شده‌اند، بنابراين‌ اينك‌ خداوند آب‌هاي‌ زورآور بسيار نهر يعني‌ پادشاه‌ آشور و تمامي‌ حشمت‌ او را بر ايشان‌ برخواهد آورد و او از جميع‌ جوي‌هاي‌ خود برخواهد آمد و از تمامي‌ كناره‌هاي‌ خويش‌ سرشار خواهد شد  و بر يهودا تجاوز نموده‌، سيلان‌ كرده‌، عبور خواهد نمود تا آن‌كه‌ به‌ گردن‌ها برسد و بال‌هاي‌ خود را پهن‌ كرده‌، طول‌ و عرض‌ ولايتت‌ را اي‌ عمّانوئيل‌ پر خواهد ساخت‌

از ترس‌ خداوند به‌ هيجان‌ آييد اي‌ قوم‌ها و شكست‌ خواهيد يافت‌ و گوش‌ گيريد اي‌ اقصاي‌ زمين‌ و كمر خود را ببنديد و شكست‌ خواهيد يافت‌. كمر خود را ببنديد و شكست‌ خواهيد يافت‌. با هم‌ مشورت‌ كنيد و باطل‌ خواهد شد و سخن‌ گوييد و به‌جا آورده‌ نخواهد شد زيرا خدا با ما است‌.  چونكه‌  خداوند  با دست‌ قوّي‌ به‌ من‌ چنين‌ گفت‌ و مرا تعليم‌ داد كه‌ به‌ راه‌ اين‌ قوم‌ سلوك‌ ننمايم‌ و گفت‌: «هرآنچه‌ را كه‌ اين‌ قوم‌ فتنه‌ مي‌نامند، شما آن‌ را فتنه‌ نناميد و از ترس‌ ايشان‌ ترسان‌ و خائف‌ مباشيد. يهوه‌ صبايوت‌ را تقديس‌ نماييد و او ترس‌ و خوف‌ شما باشد. و او براي‌ شما مكان‌ مقدّس‌ خواهد بود امّا براي‌ هردو خاندان‌ اسرائيل‌ سنگ‌ مصادم‌ و صخره‌‌ی لغزش‌‌دهنده‌ و براي‌ ساكنان‌ اورشليم‌ دام‌ و تله‌. بسياري‌ از ايشان‌ لغزش‌ خورده‌، خواهند افتاد و شكسته‌ شده‌ و به دام‌ افتاده‌، گرفتار خواهند گرديد

 

جیک‌جیک جن

 

شهادت‌ را به‌ هم‌ بپيچ‌ و شريعت‌ را در شاگردانم‌ مختوم‌ ساز. من‌ براي‌  خداوند  كه‌ روي‌ خود را از خاندان‌ يعقوب‌ مخفي‌ مي‌سازد انتظار كشيده‌، اميدوار او خواهم‌ بود. اينك‌ من‌ و پسراني‌ كه خداوند به‌ من‌ داده‌ است‌، از جانب‌ يهوه‌ صبايوت‌ كه‌ در كوه‌ صهيون‌ ساكن‌ است‌ به‌ جهت‌ اسرائيل‌ آيات‌ و علامات‌ هستيم‌. چون‌ ايشان‌ به‌ شما گويند كه‌ از اصحاب‌ اجنّه‌ و جادوگراني‌ كه‌ جيك‌ جيك‌ و زمزم‌ مي‌كنند سؤال‌ كنيد، گوييد آيا قوم‌ از خداي‌ خود سؤال‌ ننمايند و آيا از مرده‌گان‌ به‌ جهت‌ زندگان‌ سؤال‌ بايد نمود؟» به‌ شريعت‌ و شهادت‌ توجّه‌ نماييد واگر موافق‌ اين‌ كلام‌ سخن‌ نگويند، پس‌ براي‌ ايشان‌ روشنايي‌ نخواهد بود و با عُسرت‌ و گرسنگي‌ در آن‌ خواهند گشت‌ و هنگامي‌ كه‌ گرسنه‌ شوند خويشتن‌ را مشوّش‌ خواهند ساخت‌ و پادشاه‌ و خداي‌ خود را لعنت‌ كرده‌ به‌ بالا خواهند نگريست‌ و به‌ زمين‌ نظر خواهند انداخت‌ و اينك‌ تنگي‌ و تاريكي‌ و ظلمتِ پريشاني‌ خواهد بود و به‌ تاريكي‌ غليظ‌ رانده‌ خواهند شد. ليكن‌ براي‌ او كه‌ در تنگي‌ مي‌بود، تاريكي‌نخواهد شد. در زمان‌ پيشين‌ زمين‌ زبولون‌ و زمين‌ نفتالي‌ را ذليل‌ ساخت‌، امّا در زمان‌ آخر آن‌ را به‌ راه‌ دريا به‌ آن‌ طرف‌ اردنّ در جليل‌ امّت‌هامحترم‌ خواهد گردانيد. قومي‌ كه‌ در تاريكي‌ سالك‌ مي‌بودند، نور عظيمي‌ خواهند ديد و بر ساكنان‌ زمين‌ سايه‌ موت‌ نور ساطع‌ خواهد شد.  تو قوم‌ را بسيار ساخته‌، شادي‌ ايشان‌ را زياد گردانيدي‌. به‌ حضور تو شادي‌ خواهند كرد مثل‌ شادماني‌ وقت‌ درو و مانند كساني‌ كه‌ در تقسيم‌ نمودن‌ غنيمت‌ وجد مي‌نمايند. زيرا كه‌ يوغ‌ بار او را و عصاي‌ گردنش‌ يعني‌ عصاي‌ جفا كننده‌‌ی وي‌ را شكستي‌ چنانكه‌ در روز مديان‌ كردي‌.  زيرا همه‌ اسلحه‌ مسلحّان‌ در غوغا است‌ و رُخُوت (رخت‌ها)‌ ايشان‌ به‌ خون‌ آغشته‌ است‌، امّا براي‌ سوختن‌ و هيزم‌ آتش‌ خواهند بود. زيرا كه‌ براي‌ ما ولدي‌ زاييده‌ و پسري‌ به‌ ما بخشيده‌ شد و سلطنت‌ بر دوش‌ او خواهد بود و اسم‌ او عجيب‌ و مشير و خداي‌ قدير و پدر سرمدي‌ و سرور سلامتي‌ خوانده‌ خواهد شد. ترقّي‌ سلطنت‌ و سلامتي‌ او را بر كرسي‌ داود و بر مملكت‌ وي‌ انتها نخواهد بود تا آن‌ را به‌ انصاف‌ و عدالت‌ از الآن‌ تا ابدالآباد ثابت‌ و استوار نمايد. غيرت‌ يهوه‌ صبايوت‌ اين‌ را به‌جا خواهد آورد.

 

غضب‌ خدا بر اسرائيل‌

 

خداوند كلامي‌ نزد يعقوب‌ فرستاد و آن‌ بر اسرائيل‌ واقع‌ گرديد. و تمامي‌ قوم‌ خواهند دانست‌ يعني‌ افرايم‌ و ساكنان‌ سامره‌ كه‌ از غرور و تكبّر دل‌ خود مي‌گويند: «خشتها افتاده‌ است‌ امّا با سنگهاي‌ تراشيده‌ بنا خواهيم‌ نمود؛ چوبهاي‌ افراغ‌ در هم‌ شكست‌ امّا سرو آزاد به جاي‌ آن‌ها مي‌گذاريم‌.» بنابراين‌  خداوند  دشمنان‌ رصين‌ را به ضدّ او خواهد برافراشت‌ و خصمان‌ او راخواهد برانگيخت‌. اَراميان‌ را از مشرق‌ و فلسطينيان‌ را از مغرب‌ و ايشان‌ اسرائيل‌ را با دهان‌ گشوده‌ خواهند خورد. امّا با اين‌ همه‌، خشم‌ او برگردانيده‌ نشده‌ و دست‌ او هنوز دراز است‌ و اين‌ قوم‌ به سوي‌ زننده‌ی‌ خودشان‌ بازگشت‌ ننموده‌ و يهوه‌ صبايوت‌ را نطلبيده‌اند. بنابراين‌  خداوند سر و دم‌ و نخل‌ و ني‌ را از اسرائيل‌ در يك‌ روز خواهد بريد. مرد پير و مرد شريف‌ سر است‌ و نبي‌اي‌ كه‌ تعليم‌ دروغ‌ مي‌دهد، دُم‌ مي‌باشد. زيرا كه‌ هاديان‌ اين‌ قوم‌ ايشان‌ را گمراه‌ مي‌كنند و پيروان‌ ايشان‌ بلعيده‌ مي‌شوند. از اين‌ سبب‌ خداوند از جوانان‌ ايشان‌ مسرور نخواهد شد و بر يتيمان‌ و بيوه‌ زنان‌ ايشان‌ ترحّم‌ نخواهد نمود. چونكه‌ جميع‌ ايشان‌ منافق‌ و شريرند و هر دهاني‌ به‌ حماقت‌ متكلّم‌ مي‌شود با اين‌همه‌ غضب‌ او برگردانيده‌ نشده‌ و دست‌ او هنوز دراز است‌. زيرا كه‌ شرارت‌ مثل‌ آتش‌ مي‌سوزاند و خار و خس‌ را مي‌خورد، و در بوته‌هاي‌ جنگل‌ افروخته‌ شده‌، دود غليظ‌ پيچان‌ مي‌شود. از غضب‌ يهوه‌ صبايوت‌ زمين‌ سوخته‌ شده‌ است‌ و قوم‌، هيزمِ آتش‌ گشته‌اند و كسي‌ بر برادر خود شفقت‌ ندارد. از جانب‌ راست‌ مي‌ربايند و گرسنه‌ مي‌مانند و از طرف‌ چپ‌ مي‌خورند و سير نمي‌شوند و هركس‌ گوشت‌ بازوي‌ خود را مي‌خورد. منسّي‌ افرايم‌ را و افرايم‌ منسّي‌ را و هر دوي‌ ايشان‌ بضّد يهودا متحّد مي‌شوند. با اينهمه‌ غضب‌ او برگردانيده‌ نشده‌ و دست‌ او هنوز دراز است‌.

 

واي‌ بر آناني‌ كه‌ احكام‌ غير عادله‌ را جاري‌ مي‌سازند و كاتباني‌ كه‌ ظلم‌ رامرقوم‌ مي‌دارند، تا مسكينان‌ را از داوري‌ منحرف‌ سازند و حقّ فقيران‌ قوم‌ مرا بربايند تا آن‌كه‌ بيوه‌ زنان‌ غارت‌ ايشان‌ بشوند و يتيمان‌ را تاراج‌ نمايند. پس‌ در روز بازخواست‌ در حيني‌ كه‌ خرابي‌ از دور مي‌آيد، چه‌ خواهيد كرد و به سوي‌ كه‌ براي‌ معاونت‌ خواهيد گريخت‌ و جلال‌ خود را كجا خواهيد انداخت‌؟ غير از آنكه‌ زير اسيران‌ خم‌ شوند و زير كشتگان‌ بيفتند. با اين‌همه‌ غضب‌ او برگردانيده‌ نشده‌ و دست‌ او هنوز دراز است‌.

 

داوري‌ بر آشور

 

واي‌ بر آشور كه‌ عصاي‌ غضب‌ من‌ است‌ و عصايي‌ كه‌ در دست‌ ايشان‌ است‌ خشم‌ من‌ مي‌باشد. او را بر امّت‌ منافق‌ مي‌فرستم‌ و نزد قوم‌ مغضوب‌ خود مأمور مي‌دارم‌ تا غنيمتي‌ بربايند و غارتي‌ ببرند و ايشان‌ را مثل‌ گِل‌ كوچه‌ها پايمال‌ سازند. امّا او چنين‌ گمان‌ نمي‌كند و دلش‌ بدينگونه‌ قياس‌ نمي‌نمايد، بلكه‌ مراد دلش‌ اين‌ است‌ كه‌ امّت‌هاي‌ بسيار را هلاك‌ و منقطع‌ بسازد. زيرا مي‌گويد آيا سرداران‌ من‌ جميعاً پادشاه‌ نيستند؟ آيا كَلنو مثل‌ كركميش‌ نيست‌ و آيا حمات‌ مثل‌ ارفاد ني‌، و آيا سامره‌ مانند دمشق‌ نمي‌باشد، چنانكه‌ دست‌ من‌ بر ممالك‌ بتها استيلا يافت‌؟ و بت‌هاي‌ تراشيده‌ آن‌ها از بتهاي‌ اورشليم‌ و سامره‌ بيشتر بودند؟ پس‌ آيا به‌ نهجي‌ كه‌ به‌ سامره‌ و بت‌هايش‌ عمل‌ نمودم‌ به‌ اورشليم‌ و بت‌هايش‌ چنين‌ عمل‌ نخواهم‌ نمود؟

 و واقع‌ خواهد شد بعد از آن‌كه‌ خداوند تمامي‌ كار خود را با كوه‌ صهيون‌ و اورشليم‌ به‌ انجام‌ رسانيده‌ باشد كه‌ من‌ از ثمره‌ی‌ دل‌ مغرورپادشاه‌ آشور و از فخر چشمان‌ متكبّر وي‌ انتقام‌ خواهم‌ كشيد. زيرا مي‌گويد: «به‌ قوّت‌ دست‌ خود و به‌ حكمت‌ خويش‌ چونكه‌ فهيم‌ هستم‌ اين‌ را كردم‌ و حدود قومها را منتقل‌ ساختم‌ و خزاين‌ ايشان‌ را غارت‌ نمودم‌ و مثل‌ جبّار سروران‌ ايشان‌ را به‌ زير انداختم‌. و دست‌ من‌ دولت‌ قوم‌ها را مثل‌ آشيآن‌هاي‌ گرفته‌ است‌ و به‌ طوري‌ كه‌ تخم‌هاي‌ متروك‌ را جمع‌ كنند، من‌ تمامي‌ زمين‌ را جمع‌ كردم‌ و كسي‌ نبود كه‌ بال‌ را بجنباند يا دهان‌ خود را بگشايد يا جك‌ جك‌ بنمايد

آيا تبر بر كسي‌ كه‌ به‌ آن‌ مي‌شكند فخر خواهد نمود يا ارّه‌ بر كسي‌ كه‌ آن‌ را مي‌كشد افتخار خواهد كرد، كه‌ گويا عصا بلند كننده‌‌ی خود را بجنباند يا چوب‌ دست‌ آنچه‌ را كه‌ چوب‌ نباشد بلند نمايد؟ بنابراين‌ خداوند يهوه‌ صبايوت‌ بر فربهان‌ او لاغري‌ خواهد فرستاد و زير جلال‌ او سوختني‌ مثل‌ سوختن‌ آتش‌ افروخته‌ خواهد شد و نور اسرائيل‌ نار و قدّوس‌ وي‌ شعله‌ خواهد شد، و در يك روز خار و خس‌اش‌ را سوزانيده‌، خواهد خورد و شوكت‌ جنگل‌ و بستان‌ او هم‌ روح‌ و هم‌ بدن‌ را تباه‌ خواهد ساخت‌ و مثل‌ گداختن‌ مريض‌ خواهد شد. و بقيّه‌ درختان‌ و جنگلش‌ قليل‌ العدد خواهد بود كه‌ طفلي‌ آن‌ها را ثبت‌ تواند كرد.

 

بقيه‌ی‌ اسرائيل‌

 

و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ بقيّه‌ی‌ اسرائيل‌ و ناجيان‌ خاندان‌ يعقوب‌ بار ديگر بر زننده‌ خودشان‌ اعتماد نخواهند نمود، بلكه‌ بر خداوند  كه‌ قدّوس‌ اسرائيل‌ است‌ به‌ اخلاص‌اعتماد خواهند نمود. و بقيّه‌اي‌ يعني‌ بقيّه‌ی‌ يعقوب‌ به سوي‌ خداي‌ قادر مطلق‌ بازگشت‌ خواهند كرد. زيرا هرچند قوم‌ تو اسرائيل‌ مثل‌ ريگ‌ دريا باشند، فقط‌ از ايشان‌ بقّيتي‌ بازگشت‌ خواهند نمود. هلاكتي‌ كه‌ مقدّر است‌ به‌ عدالت‌ مجرا خواهد شد، زيرا خداوند يهوه‌ صبايوت‌ هلاكت‌ و تقديري‌ در ميان‌ تمام‌ زمين‌ به‌ عمل‌ خواهد آورد. بنابراين‌ خداوند يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد: «اي‌ قوم‌ من‌ كه‌ در صهيون‌ ساكنيد از آشور مترسيد، اگر چه‌ شما را به‌ چوب‌ بزند و عصاي‌ خود را مثل‌ مصريان‌ بر شما بلند نمايد.  زيرا بعد از زمان‌ بسيار كمي‌ غضب‌ تمام‌ خواهد شد و خشم‌ من‌ براي‌ هلاكت‌ ايشان‌ خواهد بود.» و يهوه‌ صبايوت‌ تازيآن‌هاي‌ بر وي‌ خواهد برانگيخت‌ چنان كه‌ در كشتار مدّيان‌ بر صخره‌ غراب‌. عصاي‌ او بر دريا خواهد بود و آن‌ را بلند خواهد كرد به‌ طوري‌ كه‌ بر مصريان‌ كرده‌ بود. در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ بار او از دوش‌ تو و يوغ‌ او از گردن‌ تو رفع‌ خواهد شد و يوغ‌ از فربهي‌ گسسته‌ خواهد شد. او به‌ عيّات‌ رسيد و از مجرون‌ گذشت‌ و در مكماش‌ اسباب‌ خود را گذاشت‌. از معبر عبور كردند و در جبع‌ منزل‌ گزيدند، اهل‌ رامه‌ هراسان‌ شدند و اهل‌ جبعه‌ شاؤل‌ فرار كردند. اي‌ دختر جليم‌ به‌ آواز خود فرياد برآور! اي‌ ليشه‌ و اي‌ عناتوت‌ فقير گوش‌ ده‌! مدمينه‌ فراري‌ شدند و ساكنان‌ جيبيم‌ گريختند. همين‌ امروز در نوب‌ توقّف‌ مي‌كند و دست‌ خود را بر جبل‌ دختر صهيون‌ و كوه‌ اورشليم‌ دراز مي‌سازد. اينك‌ خداوند يهوه‌ صبايوت‌ شاخه‌ها را با خوف‌ قطع‌خواهد نمود و بلند قدّان‌ بريده‌ خواهند شد و مرتفعان‌ پست‌ خواهند گرديد، و بوته‌هاي‌ جنگل‌ به‌ آهن‌ بريده‌ خواهد شد و لبنان‌ به‌ دست‌ جبّاران‌ خواهد افتاد.

 

ردی از آن دنیا

 

 نهالي‌ از تنه‌ يَسَّي‌ بيرون‌ آمده‌، شاخه‌اي‌ از ريشه‌هايش‌ خواهد شكفت‌ و روح‌  خداوند  بر او قرار خواهد گرفت‌، يعني‌ روح‌ حكمت‌ و فهم‌ و روح‌ مشورت‌ و قوّت‌ و روح‌ معرفت‌ و ترس‌  خداوند. خوشي‌ او در ترس‌  خداوند خواهد بود و موافق‌ رؤيت‌ چشم‌ خود داوري‌ نخواهد كرد و بر وفق‌ سمع‌ گوش‌هاي‌ خويش‌ تنبيه‌ نخواهد نمود. بلكه‌ مسكينان‌ را به‌ عدالت‌ داوري‌ خواهد كرد و به‌ جهت‌ مظلومانِ زمين‌ به راستي‌ حكم‌ خواهد نمود و جهان‌ را به‌عصاي‌ دهان‌ خويش‌ زده‌، شريران‌ را به‌ نفخه‌ی‌ لب‌هاي‌ خود خواهد كُشت‌ و كمربند كمرش‌ عدالت‌ خواهد بود و كمربند ميان‌اش‌ امانت‌. و گرگ‌ با بره‌ سكونت‌ خواهد داشت‌ و پلنگ‌ با بزغاله‌ خواهد خوابيد و گوساله‌ و شير و پرواري‌ با هم‌، و طفل‌ كوچك‌ آن‌ها را خواهد راند. گاو با خرس‌ خواهد چريد و بچه‌هاي‌ آن‌ها با هم‌ خواهند خوابيد و شير مثل‌ گاو كاه‌ خواهد خورد و طفل‌ شيرخواره‌ بر سوراخ‌ مار بازي‌ خواهد كرد و طفلِ از شير باز داشته‌ شده‌ دست‌ خود را بر خانه‌ افعي‌ خواهد گذاشت‌ و در تمامي‌ كوه ‌مقدّس‌ من‌ ضرر و فسادي‌ نخواهند كرد زيرا كه‌ جهان‌ از معرفت‌  خداوند  پر خواهد بود مثل‌ آب‌هايي‌ كه‌ دريا را مي‌پوشاند. و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ ريشه‌ يَسَّي‌ به‌ جهت‌ عَلَمِ قوم‌ها برپا خواهد شد و امّت‌ها آن‌ را خواهند طلبيد و سلامتي‌ او با جلال‌ خواهد بود. و در آن‌ روز واقع‌ خواهد گشت‌ كه‌ خداوند بار ديگر دست‌ خود را دراز كند تا بقيّه‌‌ی قوم‌ خويش‌ را كه‌ از آشور و مصر و فتروس‌ و حبش‌ و عيلام‌ و شنعار و حَمات‌ و از جزيره‌هاي‌ دريا باقي‌ مانده‌ باشند باز آورد. و به‌ جهت‌ امّت‌ها عَلَمي‌ برافراشته‌، رانده‌شده‌گان‌ اسرائيل‌ را جمع‌ خواهد كرد و پراكنده‌گان‌ يهودا را از چهار طرف‌ جهان‌ فراهم‌ خواهد آورد و حَسَد افرايم‌ رفع‌ خواهد شد و دشمنان‌ يهودا منقطع‌ خواهند گرديد. افرايم‌ بر يهودا حسد نخواهد بُرد و يهودا افرايم‌ را دشمني‌ نخواهد نمود و به‌ جانب‌ مغرب‌ بر دوش‌ فلسطينيان‌ پريده‌، بني‌ مشرق‌ را با هم‌ غارت‌ خواهند نمود. و دست‌ خود را بر اَدُوم‌ و مُوْآب‌ دراز كرده‌، بني‌ عمّون‌ ايشان‌ را اطاعت‌ خواهند كرد و  خداوند  زبانه‌ی‌ درياي‌ مصر را تباه‌ ساخته‌، دست‌ خود را با بادِ سوزان‌ بر نهر دراز خواهد كرد و آن‌ را با هفت‌ نهرش‌ خواهد زد و مردم‌ را با كفش‌ به‌ آن‌ عبور خواهد داد و به‌ جهت‌ بقيّه‌ قوم‌ او كه‌ از آشور باقي‌ مانده‌ باشند، شاه‌راهي‌ خواهد بود، چنان‌كه‌ به‌ جهت‌ اسرائيل‌ در روز بر آمدن‌ ايشان‌ از زمين‌ مصر بود.

 

و در آن‌ روز خواهي‌ گفت‌ كه‌ «اي‌ خداوند  تو را حمد مي‌گويم‌ زيرا به‌ من‌ غضبناك‌ بودي‌، امّا غضبت‌ برگردانيده‌ شده‌، مرا تسلّي‌ مي‌دهي‌. اينك‌ خدا نجات‌ من‌ است‌ بر او توكّل‌ نموده‌، نخواهم‌ ترسيد. زيرا ياه‌ يَهُوَه‌ قوّت‌ و تسبيح‌ من‌ است‌ و نجات‌ من‌ گرديده‌ است‌.»  بنابراين‌ با شادماني‌ از چشمه‌هاي‌ نجات‌ آب‌ خواهيد كشيد. و در آن‌ روز خواهيد گفت‌: خداوند  را حمد گوييد و نام‌ او را بخوانيد و اعمال‌ او را در ميان‌ قوم‌ها اعلام‌ كنيد و ذكر نماييد كه‌ اسم‌ او متعال‌ مي‌باشد. براي‌  خداوند  بسراييد زيرا كارهاي‌ عظيم‌ كرده‌ است‌ و اين‌ در تمامي‌ زمين‌ معروف‌ است‌

 اي‌ ساكنه‌ صهيون‌ صدا را برافراشته‌، بسراي‌ زيرا قدّوس‌ اسرائيل‌ در ميان‌ تو عظيم‌ است‌.»

 

وحي‌ درباره‌ی‌ بابل

 

عَلَمي‌ بر كوه‌ خشك‌ برپا كنيد و آواز به‌ ايشان‌ بلند نماييد، با دست‌ اشاره‌ كنيد تا به‌ درهاي‌ نجبا داخل‌ شوند. من‌ مقدّسان‌ خود را مأمور داشتم‌ و شجاعان‌ خويش‌ يعني‌ آناني‌ را كه‌ در كبرياي‌ من‌ وجد مي‌نمايند به‌ جهت‌ غضبم‌ دعوت‌ نمودم‌. آواز گروهي‌ در كوه‌ها مثل‌ آواز خلق‌ كثير. آواز غوغاي‌ ممالك‌ امّت‌ها كه‌ جمع‌ شده‌ باشند. يهوه‌ صبايوت‌ لشكر را براي‌ جنگ‌سان‌ مي‌بيند. ايشان‌ از زمين‌ بعيد و از كرانه‌هاي‌ آسمان‌ مي‌آيند. يعني‌  خداوند  با اسلحه‌ غضب‌ خود تا تماميِ جهان‌ را ويران‌ كند. وِلوِلَه‌ كنيد زيرا كه‌ روز  خداوند  نزديك‌ است‌، مثل‌ هلاكتي‌ از جانب‌ قادر مطلق‌ مي‌آيد. از اين‌ جهت‌ همه‌ دستها سست‌ مي‌شود و دلهاي‌ همه‌ مردم‌ گداخته‌ مي‌گردد. و ايشان‌ متحيّر شده‌، اَلَم‌ها و دردهاي‌ زه‌ بر ايشان‌ عارض‌ مي‌شود، مثل‌ زني‌ كه‌ مي‌زايد درد مي‌كشند. بر يكديگر نظر حيرت‌ مي‌اندازند و روي‌هاي‌ ايشان‌ روي‌هاي‌ شعله‌ور مي‌باشد. اينك‌ روز  خداوند  با غضب‌ و شدّت‌ خشم‌ و ستمكيشي‌ مي‌آيد، تا جهان‌ را ويران‌ سازد و گناهكاران‌ را از ميانش‌ هلاك‌ نمايد. زيرا كه‌ ستارگان‌ آسمان‌ و برج‌هايش‌ روشنايي‌ خود را نخواهند داد و آفتاب‌ در وقت‌ طلوع‌ خود تاريك‌ خواهد شد و ماه‌ روشنايي‌ خود را نخواهد تابانيد. من‌ ربع‌ مسكون‌ را به‌ سبب‌ گناه‌ و شريران‌ را به‌ سبب‌ عصيان‌ ايشان‌ سزا خواهم‌ داد، غرور متكبّران‌ را تباه‌ خواهم‌ ساخت‌ و تكبّر جبّاران‌ را به‌ زير خواهم‌ انداخت‌ و مردم‌ را از زر خالص‌ و انسان‌ را از طلاي‌ اُوفير كميابتر خواهم‌ گردانيد. بنابراين‌ آسمان‌ را متزلزل‌ خواهم‌ ساخت‌ و زمين‌ از جاي‌ خود متحرّك‌ خواهد شد. در حين‌ غضب‌ يهوه‌ صبايوت‌ و در روز شدّت‌ خشم‌ او.

مثل‌ آهوي‌ رانده‌ شده‌ و مانند گله‌اي‌ كه‌ كسي‌ آن‌ را جمع‌ نكند خواهند بود و هركس‌ به‌ سوي‌ قوم‌ خود توجّه‌ خواهد نمود و هر شخص‌ به‌ زمين‌ خويش‌ فرار خواهد كرد. و هركه‌ يافت‌ شود با نيزه‌ زده‌ خواهد شد و هركه‌ گرفته‌ شود باشمشير خواهد افتاد. اطفال‌ ايشان‌ نيز در نظر ايشان‌ به‌ زمين‌ انداخته‌ شوند و خانه‌هاي‌ ايشان‌ غارت‌ شود و زنان‌ ايشان‌ بي‌عصمت‌ گردند. اينك‌ من‌ ماديان‌ را بر ايشان‌ خواهم‌ برانگيخت‌ كه‌ نقره‌ را به‌ حساب‌ نمي‌آورند و طلا را دوست‌ نمي‌دارند. و كمآن‌هاي‌ ايشان‌ جوانان‌ را خرد خواهد كرد. و بر ثمره‌ رَحِم‌ ترحّم‌ نخواهند نمود و چشمان‌ ايشان‌ بر اطفال‌ شفقت‌ نخواهد كرد  و بابِل‌ كه‌ جلال‌ ممالك‌ و زينت‌ فخر كلدانيان‌ است‌، مثل‌ واژگون‌ ساختن‌ سدوم‌ و عموره‌ را خواهد شد و تا به‌ ابد آباد نخواهد شد و نسلاً بعد نسل‌ مسكون‌ نخواهد گرديد. و اَعراب‌ در آن‌جا خيمه‌ نخواهند زد و شبانان‌ گله‌ها را در آنجا نخواهند خوابانيد بلكه‌ وحوش‌ صحرا در آنجا خواهند خوابيد و خانه‌هاي‌ ايشان‌ از بوم‌ها پر خواهد شد. شترمرغ‌ در آنجا ساكن‌ خواهد شد و غولان‌ در آنجا رقص‌ خواهند كرد، و شغالها در قصرهاي‌ ايشان‌ و گرگها در كوشك‌هاي‌ خوش‌نما صدا خواهند زد و زمانش‌ نزديك‌ است‌ كه‌ برسد و روزهايش‌ طول‌ نخواهد كشيد.

 

 زيرا  خداوند  بر يعقوب‌ ترحّم‌ فرموده‌، اسرائيل‌ را بار ديگر خواهد برگزيد و ايشان‌ را در زمين‌شان‌ آرامي‌ خواهد داد و غربا با ايشان‌ ملحق‌ شده‌، با خاندان‌ يعقوب‌ ملصق‌ خواهند گرديد و قوم‌ها ايشان‌ را برداشته‌، به‌ مكان‌ خودشان‌ خواهند آورد و خاندان‌ اسرائيل‌ ايشان‌ را در زمين‌  خداوند  براي‌ بندگي‌ و كنيزي‌، مملوك‌ خود خواهند ساخت‌. و اسيركنندگان‌ خود را اسير كرده‌، بر ستمكاران‌ خويش‌حكمراني‌ خواهند نمود. و در روزي‌ كه‌  خداوند  تو را از اَلَم‌ و اضطرابت‌ و بندگي‌ سخت‌ كه‌ بر تو مي‌نهادند خلاصي‌ بخشد، واقع‌ خواهد شد كه‌ اين‌ مثل‌ را بر پادشاه‌ بابل‌ زده‌، خواهي‌ گفت‌: چه‌گونه‌ آن‌ ستمكار تمام‌ شد و آن‌ جور پيشه‌ چه‌گونه ‌ فاني‌ گرديد! خداوند  عصاي‌ شريران‌ و چوگان‌ حاكمان‌ را شكست‌. آنكه‌ قوم‌ها را به‌ خشم‌ با صدمه‌ متوالي‌ مي‌زد و بر امّت‌ها به‌ غضب‌ با جفاي‌ بي حّد حكمراني‌ مي‌نمود، تمامي‌ زمين‌ آرام‌ شده‌ و ساكت‌ گرديده‌اند و به‌ آواز بلند ترنّم‌ مي‌نمايند.صنوبرها نيز و سروهاي‌ آزاد لبنان‌ درباره‌ی‌ تو شادمان‌ شده‌، مي‌گويند: «از زماني‌ كه‌ تو خوابيده‌اي‌ قطع‌ كننده‌اي‌ بر ما برنيامده‌ است.»

هاويه‌ از زير براي‌ تو متحرّك‌ است‌ تا چون‌ بيايي‌ تو را استقبال‌ نمايد، و مردگان‌ يعني‌ جميع‌ بزرگان‌ زمين‌ را براي‌ تو بيدار مي‌سازد، و جميع‌ پادشاهان‌ امّت‌ها را از كرسي‌هاي‌ ايشان‌ برمي‌دارد. جميع‌ اين‌ها تو را خطاب‌ كرده‌، مي‌گويند: «آيا تو نيز مثل‌ ما ضعيف‌ شده‌اي‌ و مانند ما گرديده‌اي‌؟» جلال‌ تو و صداي‌ بربط‌هاي‌ تو به‌ هاويه‌ فرود شده‌ است‌. كِرم‌ها زير تو گسترانيده‌ شده‌ و مورها تو را مي‌پوشانند. اي‌ زهره‌ دختر صبح‌ چه‌گونه ‌ از آسمان‌ افتاده‌اي‌؟ اي‌ كه‌ امّت‌ها را ذليل‌ مي‌ساختي‌ چه‌گونه ‌ به‌ زمين‌ افكنده‌ شده‌اي‌؟ و تو در دل‌ خود مي‌گفتي‌: «به‌ آسمان‌ صعود نموده‌، كرسي‌ خود را بالاي‌ ستارگان‌ خدا خواهم‌ افراشت‌، و بر كوه‌ اجتماع‌ در اطراف‌ شمال‌ جلوس‌ خواهم‌نمود. بالاي‌ بلندي‌هاي‌ ابرها صعود كرده‌، مثل‌ حضرت‌ اعلي‌ خواهم‌ شد.» لكن‌ به‌ هاويه‌ به‌ اسفل‌هاي‌ حُفره‌ فرود خواهي‌ شد. آناني‌ كه‌ تو را بينند بر تو چشم‌ دوخته‌ و در تو تأمّل‌ نموده‌، خواهند گفت‌: «آيا اين‌ آن‌ مرد است‌ كه‌ جهان‌ را متزلزل‌ و ممالك‌ را مرتعش‌ مي‌ساخت‌؟ كه‌ ربع‌ مسكون‌ را ويران‌ مي‌نمود و شهرهايش‌ را منهدم‌ مي‌ساخت‌ و اسيران‌ خود را به‌ خانه‌هاي‌ ايشان‌ رها نمي‌كرد؟»

همه‌ پادشاهان‌ امّت‌ها جميعاً هر يك‌ در خانه‌ خود با جلال‌ مي‌خوابند. امّا تو از قبر خود بيرون‌ افكنده‌ مي‌شوي‌ و مثل‌ شاخه‌ مكروه‌ و مانند لباس‌ كشتگاني‌ كه‌ با شمشير زده‌ شده‌ باشند، كه‌ به‌ سنگ‌هاي‌ حفره‌ فرو مي‌روند و مثل‌ لاشه‌ پايمال‌ شده‌. با ايشان‌ در دفن‌ متّحد نخواهي‌ بود چون‌كه‌ زمين‌ خود را ويران‌ كرده‌، قوم‌ خويش‌ را كشته‌اي‌. ذرّيت‌ شريران‌ تا به‌ ابد مذكور نخواهند شد. براي‌ پسرانش‌ به‌ سبب‌ گناه‌ پدران‌ ايشان‌ قتل‌ را مهيّا سازيد، تا ايشان‌ برنخيزند و در زمين‌ تصرّف‌ ننمايند و روي‌ ربع‌ مسكون‌ را از شهرها پر نسازند. و يهوه‌ صبايوت‌ مي‌گويد: «من‌ به‌ ضدّايشان‌ خواهم‌ برخاست‌.» و  خداوند  مي‌گويد: «اسـم‌ و بقيّـه‌ را و نسـل‌ و ذريّـت‌ را از بابـل‌ منقطـع‌ خواهـم‌ ساخت‌. و آن‌ را نصيب‌ خارپشت‌ها و خَلاب‌هـاي‌ آب‌ خواهـم‌ گردانيـد و آن‌ را با جاروب‌ هلاكت‌ خواهم‌ رُفت‌.»

يهوه‌ صبايوت‌ مي‌گويد.

 

سرنوشت‌ آشور

 

يَهُوَه‌ صبايوت‌ قسم‌ خورده‌، مي‌گويد: «يقيناً به‌ طوري‌ كه‌ قصد نموده‌ام‌ همچنان‌ واقع‌ خواهد شد. و به‌ نهجي‌ كه‌ تقدير كرده‌ام‌ همچنان‌ به‌جا آورده‌ خواهد گشت‌ و آشور را در زمين‌ خودم‌ خواهم‌ شكست‌ و او را بر كوههاي‌ خويش‌ پايمال‌ خواهم‌ كرد و يوغ‌ او از ايشان‌ رفع‌ شده‌، بار وي‌ از گردن‌ ايشان‌ برداشته‌ خواهد شد.» 

تقديري‌ كه‌ بر تماميِ زمين‌ مقدّر گشته‌، اين‌ است‌ و دستي‌ كه‌ بر جميع‌ امّت‌ها دراز شده‌، همين‌ است‌. زيرا كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ تقدير نموده‌ است‌، پس‌ كيست‌ كه‌ آن‌ را باطل‌ گرداند؟ و دست‌ اوست‌ كه‌ دراز شده‌ است‌ پس‌ كيست‌ كه‌ آن‌ را برگرداند؟

 

وحي‌ درباره‌ی‌ فلسطين‌

 

در سالي‌ كه‌ آحاز پادشاه‌ مُرد اين‌ وحي‌ نازل‌ شد: اي‌ جميع‌ فلسطين‌ شادي‌ مكن‌ از اينكه‌ عصايي‌ كه‌ تو را مي‌زد شكسته‌ شده‌ است‌. زيرا كه‌ از ريشه‌ مار افعي‌ بيرون‌ مي‌آيد و نتيجه‌ او اژدهاي‌ آتشين‌ پرنده‌ خواهد بود و نخست‌زاده‌گان‌ مسكينان‌ خواهند چريد و فقيران‌ در اطمينان‌ خواهند خوابيد. و ريشه‌ تو را با قحطي‌ خواهم‌ كُشت‌ و باقي‌ مانده‌گان‌ تو مقتول‌ خواهند شد.  اي‌ دروازه‌ وِلوِلَه‌ نما! و اي‌ شهر فرياد برآور! اي‌ تماميِ فلسطين‌ تو گداخته‌ خواهي‌ شد. زيرا كه‌ از طرف‌ شمال‌ دود مي‌آيد و از صفوف‌ وي‌ كسي‌ دور نخواهد افتاد. پس‌ به‌ رسولان‌ امّت‌هاچه‌ جواب‌ داده‌ شود: «اينكه‌  خداوند  صهيون‌ را بنياد نهاده‌ است‌ و مسكينان‌ قوم‌ وي‌ در آن‌ پناه‌ خواهند برد

 

وحي‌ درباره‌ی‌ موآب‌

 

زيرا كه‌ در شبي‌ عار موآب‌ خراب‌ و هلاك‌ شده‌ است‌؛ زيرا در شبي‌ قير موآب‌ خراب‌ و هلاك‌ شده‌ است‌. به‌ بتكده‌ و ديبون‌ به‌ مكآن‌هاي‌ بلند به‌ جهت‌ گريستن‌ برآمده‌اند. موآب‌ براي‌ نَبُو و ميِدَبا وِلوِلَه‌ می‌کند. بر سر هريكي‌ از ايشان‌ گَري‌ است‌ و ريش‌هاي‌ همه‌ تراشيده‌ شده‌ است‌. در كوچه‌هاي‌ خود كمر خود را به‌ پلاس‌ مي‌بندند و بر پشت‌ بام‌ها و در چهارسوهاي‌ خود هركس‌ وَلوِلَه‌ مي‌نمايد و اشكها مي‌ريزد و حَشْبُون‌ و اَلْعَالَه‌ فرياد برمي‌آورند. آواز ايشان‌ تا ياهَصْ شنیده‌ مي‌شود. بنابراين‌ مسلّحان‌ موآب‌ ناله‌ مي‌كنند و جان‌ ايشان‌ در ايشان‌ مي‌لرزد.

دل‌ من‌ به‌ جهت‌ موآب‌ فرياد برمي‌آورد. فراريانش‌ تا به‌ صوغَرْ و عْجِلَتْ شَلِشيِّا نعره‌ مي‌زنند زيرا كه‌ ايشان‌ به‌ فراز لُوحيت‌ با گريه‌ برمي‌آيند. زيرا كه‌ از راه‌ حُوْرُونايم‌ صداي‌ هلاكت‌ برمي‌آورند. زيرا كه‌ آب‌هاي‌ نمِريم‌ خراب‌ شده‌، چون‌كه‌ علف‌ خشكيده‌ و گياه‌ تلف‌ شده‌ و هيچ‌ چيز سبز باقي‌ نمانده‌ است‌. بنابراين‌ دولتي‌ را كه‌ تحصيل‌ نموده‌اند و اندوخته‌هاي‌ خود را بر وادي‌ بيدها مي‌برند. زيرا كه‌ فرياد ايشان‌ حدود موآب‌ را احاطه‌ نموده‌ و وِلوِلَه‌ ايشان‌ تا اَجْلايم‌ و وِلوِلَه‌ ايشان‌ تا بئر ايليم‌ رسيده‌ است‌. چون‌كه‌ آب‌هاي‌ ديمون‌ از خون‌ پر شده‌ زانرو كه‌ بر ديمون‌ بلاياي‌ زياد خواهم‌ آورد يعني‌ شيري‌ را بر فراريان‌ موآب‌ و بر بقيّه‌ زمينش‌ خواهم‌ گماشت‌.

 

بره‌ها را كه‌ خراج‌ حاكم‌ زمين‌ است‌ از سالع‌ به سوي‌ بيابان‌ به‌ كوه‌ دختر صَهْيُون‌ بفرستيد. دختران‌ موآب‌ مثل‌ مرغان‌ آواره‌ و مانند آشيانه‌ ترك‌ شده‌ نزد معبرهاي‌ اَرنون‌ خواهند شد. مشورت‌ بدهيد و انصاف‌ را به جا آوريد، و سايه‌ خود را در وقت‌ ظهر مثل‌ شب‌ بگردان‌. رانده‌ شدگان‌ را پنهان‌ كن‌ و فراريان‌ را تسليم‌ منما. اي‌ موآب‌ بگذار كه‌ رانده‌شدگان‌ من‌ نزد تو مأوا گزينند. براي‌ ايشان‌ از روي‌ تاراج‌كننده‌ پناه‌گاه‌ باش‌. زيرا ظالم‌ نابود مي‌شود و تاراج‌كننده‌ تمام‌ مي‌گردد و ستمكار از زمين‌ تلف‌ خواهد شد و كُرسي‌ به‌ رحمت‌ استوار خواهد گشت‌ و كسي‌ به‌ راستي‌ بر آن‌ در خيمه‌ داود خواهد نشست‌ كه‌ داوري‌ كند و انصاف‌ را بطلبد و به‌ جهت‌ عدالت‌ تعجيل‌ نمايد. غرور موآب‌ و بسياري‌ تكبّر و خُيَلاء (بزرگ‌منشی) و كبر و خشم‌ او را شنيديم‌ و فخر او باطل‌ است‌. بدين‌ سبب‌ موآب‌ به‌ جهت‌ موآب‌ وِلوِلَه‌ مي‌كند و تمامي‌ ايشان‌ وِلْوِلَه‌ مي‌نمايند. به‌ جهت‌ بنيادهاي‌ قير حارَسَ‌ات‌ ناله‌ مي‌كنيد زيرا كه‌ بالكّل‌ مضروب‌ مي‌شود. زيرا كه‌ مزرعه‌هاي‌ حَشْبُون‌ و مَوْهاي‌ سِبْمَه‌ پژمرده‌ شد و سروران‌ امّت‌ها تاك‌هايش‌ را شكستند. آن‌ها تا به‌ يَعْزير رسيده‌ بود و در بيابان‌ پراكنده‌ مي‌شد و شاخه‌هايش‌ منتشر شده‌، از دريا مي‌گذشت‌. بنابراين‌ براي‌ مو سِبْمَه‌ به‌ گريه ‌يَعْزير خواهم‌ گريست‌.

اي‌ حَشْبون‌ و اَلْعالَه‌ شما را با اشك‌هاي‌ خود سيراب‌ خواهم‌ ساخت‌ زيرا كه‌ برميوه‌ها و انگورهايت‌ گلبانگ‌ افتاده‌ است‌.  شادي‌ و ابتهاج‌ از بُستآن‌ها برداشته‌ شد و در تاكستآن‌ها ترنّم‌ و آواز شادماني‌ نخواهد بود و كسي‌ شراب‌ را در چرخُشتها پامال‌ نمي‌كند. صداي‌ شادماني‌ را خاموش‌ گردانيدم‌. لهذا احشاي‌ من‌ مثل‌ بربط‌ به‌ جهت‌ موآب‌ صدا مي‌زند و بطن‌ من‌ براي‌ قير حارَسْ و هنگامي‌ كه‌ موآب‌ در مكان‌ بلند خود حاضر شده‌، خويشتن‌ را خسته‌ كند و به‌ مكان‌ مقدّس‌ خود براي‌ دعا بيايد كامياب‌ نخواهد شد. اين‌ است‌ كلامي‌ كه‌  خداوند  دربارة‌ موآب‌ از زمان‌ قديم‌ گفته‌ است‌. امّا الآن‌  خداوند  تكلّم‌ نموده‌، مي‌گويد كه‌ بعد از سه‌ سال‌ مثل‌ سال‌هاي‌ مزدور، جلال‌ موآب‌ با تمامي‌ جماعت‌ كثير او محقّر خواهد شد و بقيّه‌ آن‌ بسيار كم‌ و بي‌قوّت‌ خواهند گرديد.

 

 وحي‌ درباره‌ی‌ دمشق‌

 

اينك‌ دمشق‌ از ميان‌ شهرها برداشته‌ مي‌شود و توده‌‌ی خراب‌ خواهد گرديد. شهرهاي‌ عَرُوعير متروك‌ مي‌شود و به‌ جهت‌ خوابيدن‌ گله‌ها خواهد بود و كسي‌ آن‌ها را نخواهد ترسانيد و حصار از افرايم‌ تلف‌ خواهد شد و سلطنت‌ از دمشق‌ و از بقيّه‌ اَرام‌. و مثل‌ جلال‌ بني‌اسرائيل‌ خواهند بود زيرا كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد. در آن‌ روز جلال‌ يعقوب‌ ضعيف‌ مي‌شود و فربهي‌ جسدش‌ به‌ لاغري‌ تبديل‌ مي‌گردد و چنان‌ خواهد بود كه‌ دروگران‌ زرع‌ را جمع‌ كنند و دست‌هاي‌ ايشان‌ سنبله‌ها را درو كند و خواهد بود مثل‌ وقتي‌ كه‌ در وادي‌ رفايم‌ سنبله‌ها را بچينند و خوشه‌هاي‌ چند در آن‌ باقي‌ ماند و مثل‌ وقتي‌ كه‌ زيتون‌ را بتكانند كه‌ دو يا سه‌ دانه‌ بر سر شاخه‌ بلند و چهار يا پنج‌ دانه‌ بر شاخچه‌هاي‌ بارور آن‌ باقي‌ ماند.

يهوه‌ خداي‌ اسرائيل‌ چنين‌ مي‌گويد .در آن‌ روز انسان‌ به سوي‌ آفريننده‌ خود نظر خواهد كرد و چشمانش‌ به سوي‌ قدّوس‌ اسرائيل‌ خواهد نگريست‌ و به سوي‌ مذبح‌هايي‌ كه‌ به‌ دستهاي‌ خود ساخته‌ است‌ نظر نخواهد كرد و به‌ آنچه‌ با انگشت‌هاي‌ خويش‌ بنا نموده‌ يعني‌ اشيريم‌ و بت‌هاي‌ آفتاب‌ نخواهد نگريست‌. در آن‌ روز شهرهاي‌ حصين‌اش‌ مثل‌ خرابه‌هايي‌ كه‌ در جنگل‌ يا بر كوه‌ بلند است‌ خواهد شد كه‌ آن‌ها را از حضور بني‌اسرائيل‌ واگذاشتند و ويران‌ خواهد شد. چون كه‌ خداي‌ نجات‌ خود را فراموش‌ كردي‌ و صخره‌‌ی قوّت‌ خويش‌ را به‌ ياد نياوردي‌، بنابراين‌ نهال‌هاي‌ دلپذير غرس‌ خواهي‌ نمود و قلمه‌هاي‌ غريب‌ را خواهي‌ كاشت‌. در روزي‌ كه‌ غرس‌ مي‌نمايي‌ آن‌ را نمّو خواهي‌ داد و در صبحْ مزروعِ خود را به‌ شكوفه‌ خواهي‌ آورد امّا محصول‌اش‌ در روز آفت‌ مهلك‌ و حزن علاج‌ناپذير بر باد خواهد رفت‌.

واي‌ بر شورش‌ قوم‌هاي‌ بسيار كه‌ مثل‌ شورش‌ دريا شورش‌ مي‌نمايند و خروش‌ طوايفي‌ كه‌ مثل‌ خروش‌ آب‌هاي‌ زورآور خروش‌ مي‌كنند. طوايف‌ مثل‌ خروش‌ آب‌هاي‌ بسيار مي‌خروشند امّا ايشان‌ را عتاب‌ خواهد كرد و به‌ جاي‌ دور خواهند گريخت‌ و مثل‌ كاه‌ كوه‌ها در برابر باد رانده‌ خواهند شد و مثل‌ غبار در برابرگردباد. در وقت‌ شام‌ اينك‌ خوف‌ است‌ و قبل‌ از صبح‌ نابود مي‌شوند. نصيب‌ تاراج‌كنندگان‌ ما و حصّه‌ غارت‌ نمايندگان‌ ما همين‌ است‌.

 

واي‌ بر زميني‌ كه‌ در آن‌ آواز بال‌ها است ‌كه‌ به‌ آن‌ طرف‌ نهرهاي‌ كوش‌ مي‌باشد و ايلچيان‌ به‌ دريا و در كشتي‌هاي‌ بَرْدِي‌ بر روي‌ آب‌ها مي‌فرستد و مي‌گويد: اي‌ رسولان‌ تيزرو برويد نزد امّت‌ بلند قدّ و برّاق‌، نزد قومي‌ كه‌ از ابتدايش‌ تا كنون‌ مهيب‌ بوده‌اند؛ يعني‌ امّت‌ زورآور و پايمال‌ كننده‌ كه‌ نهرها زمين‌ ايشان‌ را تقسيم‌ مي‌كند.

اي‌ تمامي‌ ساكنان‌ ربع‌ مسكون‌ و سكنه‌ جهان‌، چون‌ عَلَمي‌ بر كوه‌ها بلند گردد بنگريد و چون‌ كَرِنّا نواخته‌ شود بشنويد. زيرا  خداوند  به‌ من‌ چنين‌ گفته‌ است‌ كه‌ من‌ خواهم‌ آراميد و از مكان‌ خود نظر خواهم‌ نمود. مثل‌ گرماي‌ صاف‌ بر نباتات‌ و مثل‌ ابر شبنم‌‌دار در حرارت‌ حصاد. زيرا قبل‌ از حصاد وقتي‌ كه‌ شكوفه‌ تمام‌ شود و گل‌ به‌ انگور رسيده‌ مبدّل‌ گردد او شاخه‌ها را با ارّه‌ها خواهد بريد و نهال‌ها را بريده‌ دور خواهد افكند و همه‌ براي‌ مرغان‌ شكاري‌ كوه‌ها و وحوش‌ زمين‌ واگذاشته‌ خواهد شد و مرغان‌ شكاري‌ تابستان‌ را بر آن‌ها به سر خواهند برد و جميع‌ وحوش‌ زمين‌ زمستان‌ را بر آن‌ها خواهند گذرانيد و در آن‌ زمان‌ هديه‌اي‌ براي‌ يهوه‌ صبايوت‌ از قوم‌ بلند قدّ و برّاق‌ و از قومي‌ كه‌ از ابتدايش‌ تا كنون‌ مهيب‌ است‌ و از امّتي‌ زورآور و پايمال‌ كننده‌ كه‌ نهرها زمين‌ ايشان‌ را تقسيم‌ مي‌كند به‌ مكان‌ اسم‌ يهوه‌ صبايوت‌ يعني‌ به‌ كوه‌ صهيون‌ آورده‌ خواهد شد.

 

وحي‌ درباره‌ی‌ مصر

 

 اينك‌  خداوند  بر اَبْرِ تيزرو سوار شده‌، به‌ مصر مي‌آيد و بت‌هاي‌ مصر از حضور وي‌ خواهد لرزيد و دل‌هاي‌ مصريان‌ در اندرون‌ ايشان‌ گداخته‌ خواهد شد. و مصريان‌ را بر مصريان‌ خواهم‌ برانگيخت‌. برادر با برادر خود و همسايه‌ با همسايه‌ خويش‌ و شهر با شهر و كشور با كشور جنگ‌ خواهند نمود. و روح‌ مصر در اندرونش‌ افسرده‌ شده‌، مشورتش‌ را باطل‌ خواهم‌ گردانيد و ايشان‌ از بت‌ها و فالگيران‌ و صاحبان‌ اجنّه‌ و جادوگران‌ سؤال‌ خواهند نمود و مصريان‌ را به‌ دست‌ آقاي‌ ستم‌كيش‌ تسليم‌ خواهم‌ نمود و پادشاه‌ زورآور بر ايشان‌ حكمراني‌ خواهد كرد.

خداوند يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد:

آب‌ از دريای نيل‌ كم‌ شده‌، نهر خراب‌ و خشك‌ خواهد گرديد و نهرها متعفّن‌ شده‌، جوي‌هاي‌ ماصور كم‌ شده‌ مي‌خشكد و ني‌ و بوريا پژمرده‌ خواهد شد و مَرغْزاري‌ كه‌ بر كنار نيل‌ و بر دهنه‌ نيل‌ است‌ و همه‌ مزرعه‌هاي‌ نيل‌ خشك‌ و رانده‌ شده‌ و نابود خواهد گرديد و ماهي‌‌گيران‌ ماتم‌ مي‌گيرند و همه‌ آناني‌ كه‌ قلاّب‌ به‌ نيل‌ اندازند زاري‌ مي‌كنند و آناني‌ كه‌ دام‌ بر روي‌ آب‌ گسترانند افسرده‌ خواهند شد و عاملان‌ كتان‌ شانه‌ زده‌ و بافنده گان‌ پارچه‌ سفيد خجل‌ خواهند شد و اركان‌ او ساييده‌ و جميع‌ مزدوران‌ رنجيده‌ دل‌ خواهند شد. سروران‌ صوعن‌ بالكّل‌ احمق‌ مي‌شوند ومشورت‌ مشيران‌ دانشمند فرعون‌ وحشي‌ مي‌گردد. پس‌ چه‌گونه ‌ به‌ فرعون‌ مي‌گوييد كه‌ من‌ پسر حكما و پسر پادشاهان‌ قديم‌ مي‌باشم‌. پس‌ حكيمان‌ تو كجايند تا ايشان‌ تو را اطّلاع‌ دهند و بدانند كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ درباره‌ی‌ مصر چه‌ تقدير نموده‌ است‌؟ سروران‌ صوعن‌ ابله‌ شده‌ و سروران‌ نوف‌ فريب‌ خورده‌اند و آناني‌ كه‌ سنگ‌ زاويه‌ اسباط‌ مصر هستند آن‌ را گمراه‌ كرده‌اند  و  خداوند  روح‌ خيرگي‌ در وسط‌ آن‌ آميخته‌ است‌ كه‌ ايشان‌ مصريان‌ را در همه‌ كارهاي‌ ايشان‌ گمراه‌ كرده‌اند، مثل‌ مستان‌ كه‌ در قي‌ خود افتان‌ و خيزان‌ راه‌ مي‌روند و مصريان‌ را كاري‌ نخواهد ماند كه‌ سر يا دم‌ نخل‌ يا بوريا بكند. در آن‌ روز اهل‌ مصر مثل‌ زنان‌ مي‌باشند و از حركت‌ دست‌ يهوه‌ صبايوت‌ كه‌ آن‌ را بر مصر به‌ حركت‌ مي‌آورد لرزان‌ و هراسان‌ خواهند شد  و زمين‌ يهودا باعث‌ خوف‌ مصر خواهد شد كه‌ هركه‌ ذكر آن‌ را بشنود خواهد ترسيد؛ به‌ سبب‌ تقديري‌ كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ بر آن‌ مقدّر نموده‌ است‌. در آن‌ روز پنج‌ شهر در زمين‌ مصر به‌ زبان‌ كنعان‌ متكلّم‌ شده‌، براي‌ يهوه‌ صبايوت‌ قسم‌ خواهند خورد و يكي‌ شهر هلاكت‌ ناميده‌ خواهد شد. در آن‌ روز مذبحي‌ براي‌  خداوند  در ميان‌ زمين‌ مصر و ستوني‌ نزد حدودش‌ براي‌  خداوند خواهد بود. و آن‌ آيتي‌ و شهادتي‌ براي‌ يهوه‌ صبايوت‌ در زمين‌ مصر خواهد بود. زيرا كه‌ نزد خداوند  به‌ سبب‌ جفاكنندگان‌ خويش‌ استغاثه‌ خواهد نمود و او نجات‌ دهنده‌ و حمايت‌ كننده‌اي‌ براي‌ ايشان‌ خواهد فرستاد و ايشان‌ را خواهد رهانيد و  خداوند  بر مصريان‌ معروف‌ خواهد شد و در آن‌ روز مصريان‌  خداوند را خواهند شناخت‌ و با ذبايح‌ و هدايا او را عبادت‌ خواهند كرد و براي‌  خداوند  نذر كرده‌، آن‌ را وفا خواهند نمود و  خداوند  مصريان‌ را خواهد زد و به‌ زدن‌ شفا خواهد داد زيرا چون‌ به‌سوي‌ خداوند  بازگشت‌ نمايند ايشان‌ را اجابت‌ نموده‌، شفا خواهد داد. در آن‌ روز شاه‌راهي‌ از مصر به‌ آشور خواهد بود و آشوريان‌ به‌ مصر و مصريان‌ به‌ آشور خواهند رفت‌ و مصريان‌ با آشوريان‌ عبادت‌ خواهند نمود. در آن‌ روز اسرائيل‌ سوم (عرضه و بها نهادن کالا)‌ مصر و آشور خواهد شد و آن‌ها در ميان‌ جهان‌ بركت‌ خواهند بود. زيرا كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ آن‌ها را بركت‌ داده‌ خواهد گفت‌ قوم‌ من‌ مصر و صنعت‌ دست‌ من‌ آشور و ميراث‌ من‌ اسرائيل‌ مبارك‌ باشند.

 

در سالي‌ كه‌ تَرْتان‌ به‌ اَشْدُود آمد هنگامي‌ كه‌ سرجون‌ پادشاه‌ آشور او را فرستاد، پس‌ با اَشْدُود جنگ‌ كرده‌، آن‌ را گرفت‌.  در آن‌ وقت‌  خداوند  به‌ واسطه‌ اشعيا ابن‌ آموص‌ تكلّم‌ نموده‌، گفت‌: «برو و پلاس‌ را از كمر خود بگشا و نعلين‌ را از پاي‌ خود بيرون‌ كن‌.» و او چنين‌ كرده‌، عريان‌ و پا برهنه‌ راه‌ مي‌رفت‌. خداوند  گفت‌: «چنان‌كه‌ بنده‌ من‌ اشعيا سه‌ سال‌ عريان‌ و پا برهنه‌ راه‌ رفته‌ است‌ تا آيتي‌ و علامتي‌ دربارة‌ مصر و كوش‌ باشد، به‌مان‌ طور پادشاه‌ آشور اسيران‌ مصر و جلاء وطنان‌ كوش‌ را از جوانان‌ و پيران‌ عريان‌ و پابرهنه‌ و مكشوف‌ سرين‌ خواهد برد تا رسوايي‌ مصر باشد و ايشان‌ به‌ سبب‌ كوش‌ كه‌ ملجاي‌ ايشان‌ است‌ و مصر كه‌ فخر ايشان‌ باشد مضطرب‌ و خجل‌ خواهند شد.و ساكنان‌ اين‌ ساحل‌ در آن‌ روز خواهند گفت‌: اينك‌ ملجاي‌ ما كه‌ براي‌ اعانت‌ به‌ آن‌ فرار كرديم‌ تا از دست‌ پادشاه‌ آشور نجات‌ يابيم‌ چنين‌ شده‌ است‌، پس‌ ما چه‌گونه ‌ نجات‌ خواهيم‌ يافت‌؟»

 

وحي‌ درباره‌ی‌ بيابان‌ بحر

 

چنان‌كه‌ گردباد در جنوب‌ مي‌آيد، اين‌ نيز از بيابان‌ از زمين‌ هولناك‌ مي‌آيد. رؤياي‌ سخت‌ براي‌ من‌ منكشف‌ شده‌ است؛ خيانت‌ پيشه‌ خيانت‌ مي‌كند و تاراج‌ كننده‌ تاراج‌ مي‌نمايد. اي‌ عيلام‌ برآي‌ و اي‌ مِدْيان‌ محاصره‌ نما. تمام‌ ناله‌ آن‌ را ساكت‌ گردانيدم‌. از اين‌ جهت‌ كمر من‌ از شدّت‌ درد پر شده‌ است‌ و درد زه‌ مثل‌ درد زني‌ كه‌ مي‌زايد مرا درگرفته‌ است‌. چنان پيچ‌ و تاب‌ مي‌خورم‌ كه‌ نمي‌توانم‌ بشنوم‌، چنان مدهوش‌ مي‌شوم‌ كه‌ نمي‌توانم‌ ببينم‌. دل‌ من‌ مي‌تپيد و هيبت‌ مرا ترسانيد. او شب‌ لذّت‌ مرا برايم‌ به‌ خوف‌ مبدّل‌ ساخته‌ است‌. سفره‌ را مهيّا ساخته‌ و فرش‌ را گسترانيده‌ به‌ اكل‌ و شرب‌ مشغول‌ مي‌باشند. اي‌ سروران‌ برخيزيد و سپرها را روغن‌ بماليد. زيرا خداوند به‌ من‌ چنين‌ گفته‌ است‌: «برو و ديده‌بان‌ را قرار بده‌ تا آن‌چه‌ را كه‌ بيند اعلام‌ نمايد و چون‌ فوج‌ سواران‌ جفت‌ جفت‌ و فوج‌ الاغان‌ و فوج‌ شتران‌ را بيند آنگاه‌ به‌ دقّت‌ تمام‌ توجّه‌ بنمايد.» پس‌ او مثل‌ شير صدا زد كه‌ «اي‌ آقا من‌ دائماً در روز بر محرس‌ ايستاده‌ام‌ و تمامي‌ شب‌ بر ديده‌بانگاه‌ خود برقرار مي‌باشم‌ و اينك‌ فوج‌مردان‌ و سواران‌ جفت‌ جفت‌ مي‌آيند و او مزيد كرده‌، گفت‌: بابل‌ افتاده‌ است‌ و تمامي‌ تمثال‌هاي‌ تراشيده‌ خدايانش‌ را بر زمين‌ شكسته‌اند.»

اي‌ كوفته‌ شده‌ من‌ و اي‌ محصول‌ خرمن‌ من‌ آن چه‌ از يهوه‌ صبايوت‌ خداي‌ اسرائيل‌ شنيدم‌ به‌ شما اعلام‌ مي‌نمايم‌.

 

وحي‌ درباره‌ی ادوم‌


كسي‌ از سعير به‌ من‌ ندا مي‌كند كه‌ «اي‌ ديده‌بان‌ از شب‌ چه‌ خبر؟ اي‌ ديده‌بان‌ از شب‌ چه‌ خبر؟»

ديده‌بان‌ مي‌گويد كه‌ «صبح‌ مي‌آيد و شام‌ نيز. اگر پرسيدن‌ مي‌خواهيد بپرسيد و بازگشت‌ نموده‌، بياييد.»

 

وحي‌ درباره‌ی‌ عرب‌

 

اي‌ قافله‌هاي‌ ددانيان‌ در جنگل‌ عرب‌ منزل‌ كنيد. اي‌ ساكنان‌ زمين‌ تيما تشنه‌گان‌ را به‌ آب‌ استقبال‌ كنيد و فراريان‌ را به‌ خوراك‌ ايشان‌ پذيره‌ شويد. زيرا كه‌ ايشان‌ از شمشيرها فرار مي‌كنند، از شمشير برهنه‌ و كمان‌ زه‌ شده‌ و از سختي‌ جنگ‌. زانرو كه‌ خداوند به‌ من‌ گفته‌ است‌ بعد از يك‌سال‌ موافق‌ سال‌هاي‌ مزدوران‌، تماميِ شوكت‌ قيدار تلف‌ خواهد شد و بقيّه‌ی‌ شماره‌ی تيراندازان‌ و جبّاران‌ بني‌ قيدار قليل‌ خواهد شد چون كه‌ يهوه‌ خداي‌ اسرائيل‌ اين‌ را گفته‌ است‌.

 

ــ تو را چه‌ شد كه‌ كلّيّةً بر بام‌ها برآمدي‌؟ اي‌ كه‌ پر از شورش‌ها هستي‌ و اي‌ شهر پرغوغا و اي‌ قريه‌ مفتخر! كشتگانت‌ كشته‌ شمشير نيستند و در جنگ‌ هلاك‌ نشده‌اند.  جميع‌ سرورانت‌ با هم‌ گريختند و بدون‌ تيراندازان‌ اسير گشتند. همه‌گاني‌ كه‌ در تو يافت‌ شدند با هم‌ اسير گرديدند و به‌ جاي‌ دور فرار كردند. بنابراين‌ گفتم‌ نظر خود را از من‌ بگردانيد زيرا كه‌ با تلخي‌ گريه‌ مي‌كنم‌. براي‌ تسلّي‌ من‌ دربارة‌ خرابي‌ دختر قومم‌ الحاح‌ مكنيد. زيرا خداوند يهوه‌ صبايوت‌ روز آشفتگي‌ و پايمالي‌ و پريشاني‌اي‌ در وادي‌ رؤيا دارد.

ديوارها را منهدم‌ مي‌سازند. صداي‌ استغاثه‌ تا به‌ كوه‌ها مي‌رسد و عيلام‌ با افواج‌ مردان‌ و سواران‌ تركش‌ را برداشته‌ است‌ و قير سپر را مكشوف‌ نموده‌ است‌ و وادي‌هاي‌ بهترين‌ات‌ از ارابه‌ها پر شده‌، سواران‌ پيش‌ دروازه‌هايت‌ صف‌آرايي‌ مي‌نمايند؛ و پوشش‌ يهودا برداشته‌ مي‌شود و در آن‌ روز به‌ اسلحه‌‌خانه‌ جنگل‌ نگاه‌ خواهيد كرد؛ و رخنه‌هاي‌ شهر داود را كه‌ بسيارند خواهيد ديد و آب‌ بركه‌ تحتاني‌ را جمع‌ خواهيد نمود؛ و خانه‌هاي‌ اورشليم‌ را خواهيد شمرد و خانه‌ها را به‌ جهت‌ حصاربندي‌ ديوارها خراب‌ خواهيد نمود و درميان‌ دو ديوار حوضي‌ براي‌ آب‌ بركه‌ قديم‌ خواهيد ساخت‌ امّا به‌ صانع‌ آن‌ نخواهيد نگريست‌ و به‌ آن كه‌ آن‌ را از ايّام‌ پيشين‌ ساخته‌ است‌ نگران‌ نخواهيد شد. در آن‌ روز خداوند يهوه‌ صبايوت‌ شما را به‌ گريستن‌ وماتم‌ كردن‌ و كندن‌ مو و پوشيدن‌ پلاس‌ خواهد خواند.

اينك‌ شادماني‌ و خوشي‌ و كشتن‌ گاوان‌ و ذبح‌ كردن‌ گوسفندان‌ و خوردن‌ گوشت‌ و نوشيدن‌ شراب‌ خواهد بود كه‌ بخوريم‌ و بنوشيم‌ زيرا كه‌ فردا مي‌ميريم‌.

يهوه‌ صبايوت‌ در گوش‌ من‌ اعلام‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ گناه‌ شما تا بميريد هرگز كفّاره‌ نخواهد شد. خداوند يهوه‌ صبايوت‌ اين‌ را گفته‌ است‌. خداوند يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد: «برو و نزد اين‌ خزانه‌دار يعني‌ شبنا كه‌ ناظر خانه‌ است‌ داخل‌ شو و به‌ او بگو: تو را در اين جا چه‌ كار است‌ و در اين جا كه‌ را داري‌ كه‌ در اين جا قبري‌ براي‌ خود كنده‌اي‌؟

اي‌ كسي‌ كه‌ قبر خود را در مكان‌ بلند مي‌كَني‌ و مسكني‌ براي‌ خويشتن‌ در صخره‌ مي‌تراشي‌، اينك‌ اي‌ مرد،  خداوند  البتّه‌ تو را دور خواهد انداخت‌ و البتّه‌ تو را خواهد پوشانيد و البتّه‌ تو را مثل‌ گويْ سخت‌ خواهد پيچيد و به‌ زمين‌ وسيع‌ تو را خواهد افكند و در آن جا خواهي‌ مرد و در آن جا ارابه‌هاي‌ شوكت‌ تو رسوايي‌ خانه‌ آقايت‌ خواهد شد و تو را از منصبت‌ خواهم‌ راند و از مكان‌ات‌ به‌ زير افكنده‌ خواهي‌ شد و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ بنده‌ی‌ خويش‌ الياقيم‌ بن‌ حلقيا را دعوت‌ خواهم‌ نمود و او را به‌ جامه‌ی‌ تو ملبّس‌ ساخته‌ به‌ كمربندت‌ محكم‌ خواهم‌ ساخت‌ و اقتدار تو را به‌ دست‌ او خواهم‌ داد و او ساكنان‌ اورشليم‌ و خاندان‌ يهودا را پدر خواهد بود و كليد خانه‌‌ی داود را بر دوش‌ وي‌ خواهم‌ نهاد و چون‌ بگشايد احدي‌ نخواهد بست‌ و چون‌ ببندد، احدي‌ نخواهد گشاد.  اورا در جاي‌ محكم‌ مثل‌ ميخ‌ خواهم‌ دوخت‌؛ براي‌ خاندان‌ پدر خود كرسي‌ جلال‌ خواهد بود و تماميِ جلال‌ خاندان‌ پدرش‌ را از اولاد و احفاد و همه‌ ظروف‌ كوچك‌ را از ظروف‌ كاسه‌ها تا ظروف‌ تُنگ‌ها بر او خواهند آويخت‌. يهوه‌ صبايوت‌ مي‌گويد كه‌ در آن‌ روز آن‌ ميخي‌ كه‌ در مكان‌ محكم‌ دوخته‌ شده‌، متحرّك‌ خواهد گرديد و قطع‌ شده‌، خواهد افتاد و باري‌ كه‌ بر آن‌ است‌، تلف‌ خواهد شد زيرا  خداوند  اين‌ را گفته‌ است‌.

 

وحي‌ درباره‌ی‌ صور

 

اي‌ كشتي‌هاي‌ ترشيش‌ وِلْوِلَه‌ نماييد زيرا كه‌ به حدي‌ خراب‌ شده‌ است‌ كه‌ نه‌ خآن‌هاي‌ و نه‌ مدخلي‌ باقي‌ مانده است‌. از زمين‌ كتّيم‌ خبر به‌ ايشان‌ رسيده‌ است‌. اي‌ ساكنان‌ ساحل‌ كه‌ تاجران‌ صيدون‌ كه‌ از دريا عبور مي‌كنند تو را پر ساخته‌اند، آرام‌ گيريد و دخل‌ او از محصول‌ شيحور و حصاد نيل‌ بر آب‌هاي‌ بسيار مي‌بود، پس‌ او تجارت‌ گاه‌ امّت‌ها شده‌ است‌.

اي‌ صيدون‌ خجل‌ شو زيرا كه‌ دريا يعني‌ قلعه‌ دريا متكلّم‌ شده‌، مي‌گويد درد زه‌ نكشيده‌ام‌ و نزاييده‌ام‌ و جوانان‌ را نپرورده‌ام‌ و دوشيزگان‌ را تربيت‌ نكرده‌ام‌. چون‌ اين‌ خبر به‌ مصر برسد، از اخبار صور بسيار دردناك‌ خواهند شد.

 

اي‌ ساكنان‌ ساحل‌ دريا به‌ ترشيش‌ بگذريد و وِلْوِلَه‌ نماييد. آيا اين‌ شهر مفتخر شما است‌ كه‌ قديمي‌ و از ايّام‌ سلف‌ بوده‌ است‌ و پاهايش‌ او را به‌ جاي‌ دور برده‌ تا در آنجا مأوا گزيند؟ كيست‌كه‌ اين‌ قصد را دربارة‌ صور آن‌ شهر تاج‌بخش‌ كه‌ تجّار وي‌ سروران‌ و بازرگانان‌ او شرفاي‌ جهان‌ بوده‌اند نموده‌ است‌؟ يهوه‌ صبايوت‌ اين‌ قصد را نموده‌ است‌ تا تكبّر تمامي‌ جلال‌ را خوار سازد و جميع‌ شرفاي‌ جهان‌ را محقّر نمايد.

اي‌ دختر ترشيش‌ از زمين‌ خود مثل‌ نيل‌ بگذر زيرا كه‌ ديگر هيچ‌ بند براي‌ تو نيست‌. او دست‌ خود را بر دريا دراز كرده‌، مملكت‌ها را متحرّك‌ ساخته‌ است‌

خداوند  دربارة‌ كنعان‌ امر فرموده‌ است‌ تا قلعه‌هايش‌ را خراب‌ نمايند و گفته‌ است‌: اي‌ دوشيزه‌ ستم‌ رسيده‌ و اي‌ دختر صيدون‌ ديگر مفتخر نخواهي‌ شد. برخاسته‌، به‌ كتّيم‌ بگذر؛ امّا در آنجا نيز راحت‌ براي‌ تو نخواهد بود. اينك‌ زمين‌ كلدانيان‌ كه‌ قومي‌ نبودند و آشور آن‌ را به‌ جهت‌ صحرانشينان‌ بنياد نهاد. ايشان‌ منجنيق‌هاي‌ خود را افراشته‌، قصرهاي‌ آن‌ را منهدم‌ و آن‌ را به‌ خرابي‌ مبدّل خواهند ساخت‌. اي‌ كشتي‌هاي‌ ترشيش‌ وِلْوِلَه‌ نماييد زيرا كه‌ قلعه‌ شما خراب‌ شده‌ است‌.

و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ صور، هفتاد سال‌ مثل‌ ايّام‌ يك‌ پادشاه‌، فراموش‌ خواهد شد؛ و بعد از انقضاي‌ هفتاد سال‌ براي‌ صور مثل‌ سرود زانيه‌ خواهد بود. اي‌ زانيه‌ فراموش‌ شده‌ بربط‌ را گرفته‌، در شهر گردش‌ نما. خوش‌ بنواز و سرودهاي‌ بسيار بخوان‌ تا به‌ ياد آورده‌ شوي‌.

بعد از انقضاي‌ هفتاد سال‌ واقع‌ مي‌شود كه‌ خداوند  از صور تفقّد خواهد نمود و به‌ اجرت‌ خويش‌ برگشته‌ با جميع‌ ممالك‌ جهان‌ كه‌ بر روي‌ زمين‌ است‌ زنا خواهد نمود. و تجارت‌ و اجرت‌ آن‌ براي‌  خداوند  وقف‌ شده‌ ذخيره‌ واندوخته‌ نخواهد شد بلكه‌ تجارتش‌ براي‌ مقرّبان‌ درگاه‌  خداوند  خواهد بود تا به‌ سيري‌ بخورند و لباس‌ فاخر بپوشند.

 

اينك‌  خداوند  زمين‌ را خالي‌ و ويران مي‌كند و آن‌ را واژگون‌ ساخته‌، ساكنانش‌ را پراكنده‌ مي‌سازد و مَثَل‌ قوم‌، مَثَل‌ كاهن‌ و مَثَل‌ بنده‌، مَثَل‌ آقايش‌ و مَثَل‌ كنيز، مَثَل‌ خاتونش‌ و مَثَل‌ مشتري‌، مَثَل‌ فروشنده‌ و مَثَل‌ قرض‌‌دهنده‌، مَثَل‌ قرض‌ گيرنده‌ و مَثَل‌ سودخوار، مَثَل‌ سود دهنده‌ خواهد بود و زمين‌ بالكّل‌ خالي‌ و بالكّل‌ غارت‌ خواهد شد زيرا  خداوند  اين‌ سخن‌ را گفته‌ است‌. زمين‌ ماتم‌ مي‌كند و پژمرده‌ مي‌شود. ربع‌ مسكون‌ كاهيده‌ و پژمرده‌ مي‌گردد و شريفان‌ اهل‌ زمين‌ كاهيده‌ مي‌شوند. زمين‌ زير ساكنانش‌ ملوّث‌ مي‌شود زيرا كه‌ از شرايع‌ تجاوز نموده‌ و فرايض‌ را تبديل‌ كرده‌ و عهد جاوداني‌ را شكسته‌اند. بنابراين‌ لعنت‌، جهان‌ را فاني‌ كرده‌ است‌ و ساكنانش‌ سزا يافته‌اند. لهذا ساكنان‌ زمين‌ سوخته‌ شده‌اند و مردمان‌، بسيار كم‌ باقي‌ مانده‌اند. شيره‌ انگور ماتم‌ مي‌گيرد و مو كاهيده‌ مي‌گردد و تمامي‌ شاددلان‌ آه‌ مي‌كشند. شادماني‌ دفّ‌ها تلف‌ شده‌، آواز عشرت‌كنندگان باطل‌ و شادماني‌ بربطها ساكت‌ خواهد شد. شراب‌ را با سرودها نخواهند آشاميد و مسكرات‌ براي‌ نوشندگانش‌ تلخ‌ خواهد شد. قريه‌ خرابه‌ منهدم‌ مي‌شود و هر خانه‌ بسته‌ مي‌گردد كه‌ كسي‌ داخل‌ آن‌ نتواند شد. غوغايي‌ براي‌ شراب‌ در كوچه‌ها است‌. هرگونه‌ شادماني‌ تاريك‌ گرديده‌ و سرور زمين‌ رفع‌ شده‌ است‌. ويراني‌ در شهر باقي‌ است‌ و دروازه‌هايش‌ به‌ هلاكت‌ خرد شده‌ است‌. زيرا كه در وسط‌ زمين‌ در ميان‌ قوم‌هايش‌ چنين‌ خواهد شد مثل‌ تكانيدن‌ زيتون‌ و مانند خوشه‌هايي‌ كه‌ بعد از چيدن‌ انگور باقي‌ مي‌ماند. اينان‌ آواز خود را بلند كرده‌، ترنّم‌ خواهند نمود و درباره‌ی‌ كبريايي‌  خداوند  از دريا صدا خواهند زد. از اين‌جهت‌  خداوند  را در بلاد مشرق‌ و نام‌ يهوه‌ خداي‌ اسرائيل‌ را در جزيره‌هاي‌ دريا تمجيد نماييد. از كرآن‌هاي‌ زمين‌ سرودها را شنيديم‌ كه‌ عادلان‌ را جلال‌ باد. امّا گفتم‌: وا حسرتا، وا حسرتا، واي‌ بر من‌! خيانت‌كاران‌ خيانت‌ ورزيده‌، خيانت‌كاران‌ به‌ شدّت‌ خيانت‌ ورزيده‌اند.

 اي‌ ساكن‌ زمين‌ ترس‌ و حفره‌ و دام‌ بر تو است‌. و واقع‌ خواهد شد كه‌ هركه‌ از آواز ترس‌ بگريزد به‌ حفره‌ خواهد افتاد و هر كه‌ از ميان‌ حفره‌ برآيد گرفتار دام‌ خواهد شد زيرا كه‌ روزنه‌هاي‌ عليّين‌ باز شده‌ و اساس‌هاي‌ زمين‌ متزلزل‌ مي‌باشد. زمين‌ بالكّل‌ منكسر شده است‌. زمين‌ تماماً از هم‌ پاشيده‌ و زمين‌ به‌ شدّت‌ متحرّك‌ گشته‌ است‌. زمين‌ مثل‌ مستان‌ افتان‌ و خيزان‌ است‌ و مثل‌ سايه‌بان‌ به‌ چپ‌ و راست‌ متحرّك‌ و گناهش‌ بر آن‌ سنگين‌ است‌. پس‌ افتاده‌ است‌ كه‌ بار ديگر نخواهد برخاست‌. و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌  خداوند گروه‌ شريفان‌ را بر مكان‌ بلند ايشان‌ و پادشاهان‌ زميـن‌ را بر زميـن‌ سـزا خواهد داد و ايشان‌ مثل‌ اسيران‌ در چاه‌ جمع‌ خواهنـد شـد و در زندان‌ بسته خواهند گرديد و بعد از روزهاي‌ بسيار، ايشان‌ طلبيده‌ خواهند شد. مـاه‌ خجـل‌ و آفتاب‌ رسوا خواهـد گشت‌ زيرا كه‌ يهـوه‌ صبايوت‌ در كوه‌ صهيون‌ و در اورشليم‌ و به‌ حضور مشايخ‌ خويش‌، با جلال‌ سلطنت‌ خواهد نمود.

 

اي‌ يهوه‌، تو خداي‌ من‌ هستي‌؛ پس‌ تو را تسبيح‌ مي‌خوانم‌ و نام‌ تو را حمد مي‌گويم‌، زيرا كارهاي‌ عجيب‌ كرده‌اي‌ و تقديرهاي‌ قديم‌ تو امانت‌ و راستي‌ است‌. چون كه‌ شهري‌ را توده‌ و قريه‌ حصين‌ را خرابه‌ گردانيده‌اي‌ و قصر غريبان‌ را كه‌ شهر نباشد و هرگز بنا نگردد. بنابراين‌ قوم‌ عظيم‌، تو را تمجيد مي‌نمايند و قريه‌ امّت‌هاي‌ ستم‌ پيشه‌ از تو خواهند ترسيد. چون كه‌ براي‌ فقيران‌ قلعه‌ و به‌ جهت‌ مسكينان‌ در حين‌ تنگي‌ ايشان‌ قلعه‌ بودي‌ و ملجا از توفان‌ و سايه‌ از گرمي‌، هنگامي‌ كه‌ نفخه‌ ستمكاران‌ مثل‌ توفان‌ بر ديوار مي‌بود و غوغاي‌ غريبان‌ را مثل‌ گرمي‌ در جاي‌ خشك‌ فرود خواهي‌ آورد و سرود ستمكاران‌ مثل‌ گرمي‌ از سايه‌ی‌ ابر پست‌ خواهد شد و يهوه‌ صبايوت‌ در اين‌ كوه‌ براي‌ همه‌ قوم‌ها ضيافتي‌ از لذايذ برپا خواهد نمود، يعني‌ ضيافتي‌ از شرابهاي‌ كهنه،‌ از لذايذ پر مغز و از شراب‌هاي‌ كهنه‌ی‌ مصفّا و در اين‌ كوه‌ روپوشي‌ را كه‌ بر تمامي‌ قوم‌ها گسترده‌ است‌ و ستري‌ را كه‌ جميع‌ امّت‌ها را مي‌پوشاند تلف‌ خواهد كرد و موت‌ را تا ابدالآباد نابود خواهد ساخت‌ و خداوند يهوه‌ اشك‌ها را از هر چهره‌ پاك‌ خواهد نمود و عار قوم‌ خويش‌ را از روي‌ تمامي‌ زمين‌ رفع‌ خواهد كرد، زيرا  خداوند  گفته‌ است‌. در آن‌ روز خواهند گفت‌: «اينك‌ اين‌ خداي‌ ما است‌ كه‌ منتظر او بوده‌ايم‌ و ما را نجات خواهد داد. اين‌  خداوند