|
|
||
|
داستان بلند ـــــــــــــــــــــــــ
سفر بازگشت
وحید گل بهاری
|
|
یوسف و زلیخای رمبراند
از: جستارها دربارهی بازسازی و بازنگری نگارهها
کوشیار پارسی
از سالهای آخر زندگی رمبراند کارهای اندکی میشناسیم. تنها کار پس 1650 که با اطمینان بتوان گفت کپی نگارهای از کارگاه اوست، نگارهی یوسف و همسر پوتیفار از 1655 است. این کپی مثل قربانی کردن ابراهیم شباهت بسیار به اصل نگاره ندارد. در مورد ابراهیم (در جستار دیگری به آن پرداخته خواهد شد) کپی درست مثل اصل است، اما در یوسف چندان روشن نیست.
دو نمونه از یوسف و همسر پوتیفار دو نمونه در دست است: یکی در گالری گمالده [Gemäldegalerie]برلین و دیگری در نشنال گالری هنر واشینگتن. ترکیببندی دو کار در مجموع به هم شبیه است. زلیخا بر بستر نشسته و دارد به همسرش میگوید که یوسف قصد سوءاستفاده از او داشته و یوسف در پسزمینه از این تهمت شگفت زده است. غریب اینکه به عکس روایت کتاب مقدس و روایتهای دیگر عبری، یوسف به زمان تهمت حضور دارد. گفتهاند که رمبراند از نمایشنامهی یوسف مصری نوشتهی فوندل [Vondel] در 40/1639 استفاده کرده که زمان درازی کتاب ضاله بود و در 1655 اجازهی اجرا یافت. حضور یوسف در نگاره به زمان تهمت در نگارههای قدیمیتر نیز آمده است، چون کار سالومون کونینک در 1630. این گمان نیز میرود که آوردن چهرهی یوسف به صحنه بر دراماتیک ِ روایت میافزاید. رمبراند در بیشتر نگارههاش در حذف و افزودن نکتهای به روایت استفاده کرده است. گرچه ترکیببندی هر دو نگاره بسیار شبیه است، اما تفاوتهایی نیز دیده میشود. نگارهی موجود در موزهی برلین دراماتیکتر است. واکنش یوسف نسبت به تهمت قویتر است، زیرا به جای سر به زیر انداختن دارد به بالا نگاه میکند و دستهاش را نیز بلند کرده است. بالاپوش زلیخا به جای آویختن بالای بستر بر زمین افتاده و آنگونه که پوتیفار شانهی همسرش را گرفته واقعیتر و قانعکنندهتر مینماید. حرکت تن زلیخا نیز در نگارهی برلین پویاتر است و در چهرهاش احساس بیشتر دیده میشود. نگارهی برلین را نسبت به نگارهی دیگر قویتر خواندهاند. از اینکه نگارهی برلین قویتر خوانده شده میتوان دانست که کار دست ِ خود رمبراند است. این نظر با عکسبرداری اشعهی ایکس اثبات شده است. در عکس دیده شده که این کار روی نگارهی دیگری پرداخته شده است. در زیر آن نقش نیمتنهی مردی نشسته وجود دارد که به طرحی از رمبراند در سال 1650 شباهت دارد. رمبراند روی نگارهی آمادهی دیگری کار کرده و به این دلیل میتوان پذیرفت که نگارهی برلین از کارگاه رمبراند بیرون آمده است.
اینکه نگارهی برلین به نام رمبراند ثبت شده به معنای این نیست که یوسف و همسر پوتیفار موجود در واشینگتن کار ِ دست ِ دیگری باشد. زیر این کار نیز امضای رمبراند که میتواند جعل خوب امضا یا امضای اصلی رمبراند باشد. اشمیت رگنر [Schmidt-Regener] مدیر موزهی ملی آمستردام به سال 1936 که این نگارهی واشینگتن در آن به نمایش گذاشته شد، اعتقاد داشت که این باید کار رمبراند باشد، گرچه نظر او مورد تایید هنرشناسان قرار نگرفت. دلیل او رنگهای مات و وضعیت بد نگارهی برلین بود. به زمان چارچوب بندی، کرباس بیش از حد کشیده شده و لایههای رنگ آسیب دیدهاند. باوخ [Bauch] اما از نخستین کسانی است که نگارهی واشینگتن را ضعیفتر از آنی خوانده که کار دست رمبراند باشد. نتیجهگیری او این است که شیوهی کار نیز با کار رمبراند تفاوت دارد و از این رو باید کار یکی از شاگردان خوب او بوده باشد. این نظر از دههی شصت سدهی گذشته پذیرفته شده است، گرچه بسیاری هنوز قانع نشدهاند که نگارهی واشینگتن کار رمبراند نباشد. کاوفمان [Kauffmann] میپذیرد که نگارهی برلین قویتر است اما دلیل میآورد که رمبراند آن را پس از نگارهی واشینگتن آفریده است. یعنی که از یک ترکیببندی دو کار آفریده است، و نمونهی قربانی ابراهیم را مثال میآورد و از نظر او هر دو کار باید از رمبراند باشند. او نیز چون بروس [Broos] براین نظر است که رمبراند از نمونهی نخست راضی نبوده و به این دلیل نگارهی دومی آفریده است. شوارتز[Schwartz] نیز هر دو نگاره را از رمبراند میداند. با این دلیل که نقش یوسف در نمایش فوندل توسط دو هنرپیشه اجرا شده است. این نظر کمی اغراقآمیز مینماید. اگر بپذیریم که نگارهی واشینگتن کپی از نگارهی برلین است، باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا این هم از کارگاه رمبراند بیرون آمده است. عکس با اشعهی ایکس از نگارهی برلین نه تنها نشان داد که در زیر آن نگارهی دیگری بوده بلکه در چند جای آن حک و اصلاح دیده شد. در کپی نگارهی سوزانا و مردان پیر چندین اختلاف به آسانی دیده میشود که در دو نمونهی یوسف چنین نیست. در نگارهی برلین یوسف دست راست جلوی دهان گرفته، اما در نگارهی واشینگتن چنین نیست. در نگارهی سوزانا دیده میشود که کاری ناتمام دوباره به انجام رسیده (به این کار در جستار دیگر پرداخته خواهد شد)، اما در مورد یوسف چنین نیست. تنها نشانه برای گفتن اینکه نگارهها هر دو از کارگاه هنرمند بیرون آمدهاند، امضای درست و یا جعل استادانهی امضا است. روشن نیست که امضای رمبراند بر کار خود است یا بر کار یکی از هنرآموزان. هنرشناسانی نیز هستند که میگویند رمبراند و هنرآموزاناش با هم روی یک نگاره کار نمیکردند و نتیجه میگیرند که در سدهی هجدهم معمول نبود که کار هنرآموزان به دست استاد امضا شده و به نام او فروخته شود. این نتیجهگیری غریب است. الام [Elam] مینویسد که:"یکی از قانعکنندهترین ایدهها این است که کار مستقل هنرجویان رمبراند با امضای خود او از کارگاه بیرون برده میشد." اما سند روشنی در دست نیست و در تاکید بر امضا نیز باید محتاط بود. در بسیاری از کارهای رمبراند امضا ناخوانا شده و دوباره امضایی روی آن کشیده شده است و پارهای نگارهها نیز در چارچوب و قاب کوچکتری جا داده شدهاند که امضا از بین رفته و فرد دیگری امضای رمبراند را بر آن گذاشته است. تا اواخر سدهی هجدهم امضای دوباره بر نگاره بسیار معمول بود و تقلید دستخط استاد نیز امکانپذیر. ویلوک [Wheelock] دربارهی خاستگاه این دو نگاره ایدهی دیگری دارد. نوشته است که بخش پایین و چپ نگارهی واشینگتن بزرگنمایی شده است. از این نمیتوان نتیجه گرفت که پس باید کپی باشد، زیرا کپیگر از پیش میداند چه اندازه جا برای ترکیببندی لازم دارد، همانگونه که هنرآموز کپیگر قربانی کردن ابراهیم این را میدانست. از دید ویلوک تغییر اندازه برای اصلاح ترکیببندی میتوانست باشد. در اینصورت نسخهی واشینگتن باید اصل باشد و نه نسخهی برلین. و اگر این را بپذیریم، پذیرفتهایم که رمبراند کار ضعیفتر و هنرآموزش نگارهی بهتر آفریده که به آسانی نمیتوان پذیرفت. ویلوک ایدهی دیگری نیز دارد: اینکه هر دو کار همزمان در کارگاه آفریده شدهاند. پذیرش اینکه رمبراند همزمان روی دو نگاره با یک موضوع کار میکرده نیز آسان نیست، پس ویلوک نتیجهی دیگری میگیرد: هیچکدام از دو کار آفریدهی رمبراند نیست. هر دو را هنرآموزان او از روی کار گمشدهی استاد کشیدهاند. دربارهی هویت این هنرآموزان نیز تنها میتوان حدس زد. نگاه رو به بالای یوسف در نگارهی برلین را در کار خود رمبراند از اواسط دههی پنجاه نمیتوان یافت، اما حالت او در کار یکی از هنرآموازاناش ویلم دروست [Willem Drost] وجود دارد. شیوهی کار نگارهی واشینگتن به شیوهی کار هنرآموز دیگر کنستانتین فان رنسه [Constantijn van Renesse] نزدیک است، گرچه از او نگارهی زیادی به جا نمانده است. میدانیم که فان رنسه در سال 1654 دبیر شهرداری ایندهوفن شده بود و از کارگاه رمبراند رفته بود. برخی نیز میگویند که یکی از هنرآموزان نگاره را کشیده و رمبراند امضا کرده است. شاید چنین باشد و شاید این کار زمانی دراز در کارگاه بوده تا که استاد در 1655 پای آن امضا کرده است. این همه حدس و گمان است و آسان است که نگارهای را به نام نگارگری آشنا بشناسیم و بنامیم. اما یک نکته روشن میشود: هنوز از هنرآموزان رمبراند خیلی کم میدانیم. باری: زلیخا به یوسف تهمت میزند. بر جایگاهِ خطا نور پاشیده است. دستان زن به حالتی نقش شده که انگار دارد از خود دفاع میکند. یوسف بهت زده مانده است. پژواک نور از بستر ِ گشاده بر چهرهاش تابیده. گفتهاند پوتیفار از اصل ماجرا آگاه بوده و میدانسته که یوسف خطایی نکرده، وگرنه بیدرنگ او را به دست جلاد میسپرده است. البته که نمیخواهد این را بیان کند، زیرا در اینصورت همسرش را نزد خدمتکاران بیاعتبار میکرد. به این خاطر یوسف را زندانی میکند، اما در جایگاهی شایسته برای پادشاه. در پایان قصه میدانیم که یوسف نجات مییابد و به جایگاه شایستهای میرسد. نخست به چاه افکنده شد، پس از آن به زندانی ژرفتر از چاه با بار تهمت... زلیخا از جواب او برآشفت به سرهنگان بیفرهنگ خود گفت که زرین افسرش از سر فکندند خشن پشمینهاش در بر فکندند ز آهن بند بر سیمش نهادند به گردن طوق تسلیمش نهادند بسان عیسیاش بر خر نشاندند به هر کویی ز مصر آن خر براندند منادیزن منادی برکشیده که: «هر سرکش غلام شوخدیده که گیرد شیوهی بیحرمتی پیش نهد پا در فراش خواجهی خویش، بود لایق که همچون ناپسندان بدین خواری برندش سوی زندان» هفت اورنگ جامی
قصهی یوسف همه میدانیم: پوتیفار یوسف را از کاروان اسماعیلیان – که او را از برادران خریده و به مصر برده بودند-، خرید و به خانه برد. نام پوتیفار در کتاب پیدایش از عهد عتیق آمده، اما در روایت قرآن از او نامی نیست و به عنوان عزیز مصر و از نزدیکان فرعون شناخته شده است. نام زن پوتیفار در تورات نیامده اما در سفر یاشار از متون میدارش زلیخا [Zelikah] نامیده شده است. این نام از ادبیات خاخامی وارد متون کهن اسلامی شده و از آنجا به ادبیات غنایی اسلامی راه یافته است.
یوسف و همسر پوتیفار، با امضای رمبراند، 1655، نشنال گالری هنر، واشینگتن
یوسف و همسر پوتیفار، با امضای رمبراند، 1655، گالری گمالده، برلین
بازنویسی در فوریه 2009
دستمایگان: § Bauch, K., Rembrandt.Gemälde, Berlijn 1966 § Elam, C., ‘The Rembrandt re-trial’, The Burlington Magazine 134 (1992), p. 285 § Kauffman, H., ‘Anmerkungen zur Rembrandts Potipharbildern’, in Simson, O. von & Kelch, J. (ed.), Neue Beiträge zur Rembrandt-Forschung, Berlijn (1973), pp. 50-57 § Schwartz, G., Rembrandt. Zijn leven, zijn schilderijen, Maarssen 1984 § Wheelock, A.K. Jr., Dutch Paintings of the 17th Century. The Collections of the National Gallery of Art. Systematic Catalogue, Washington 1995
|
|
|